English

|

       

صفحه نخست

 

 

 

نوروز پاسخی مستمر برای " شدن "

بهار دمیدن روح حیات است در كالبد طبیعت و فصل جریان خون تازه در شاهرگ هستی. بهار داستان نوشدن ها وتازه شدن ها ی مکرر طبیعت است . تکراری که هرگز رنگ کهنگی به خود نگرفته و ملال آور نیست. اگر در مواردی تکرار ملال آور و نامقبول باشد، اما در دایره‌ی احساس، تکرار دوست داشتنی است. زیرا طبیعت از تکرار ساخته شده و جامعه‌ی انسانی بدان نیازمند است. معجزه‌ی نوروز در این است که طبیعت، انسان و احساس را بایکدیگر پیوند می‌دهد. بنابراین اگرآغاز سال نو سرآغاز تغییر و تحول در طبیعت به زیباترین و بهترین صورت ممکن باشد، انسان نیز می‌تواند درسرفصل زندگی و حیات خویش تازه شود و روزنه‌ی جدیدی را به سوی "شدن " بگشاید تا "بودنش" به زیباترین و بهترین صورت ممکن معنی وکمال یابد.

نوروز، روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن‌ها و شور زادن‌ها و سرشار از هیجان نوزایی و آغاز است. جشن نوروز یکی از زیباترین و باقدمت‌ترین سنت‌هاست. دراین جشن، گویی خود را در همه‌ی نوروزهایی که بر پا گردیده و درتاریخ دیروز و امروز حاضر می‌یابیم؛ حضوری که صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید در برابر دیدگان ما ورق می‌خورد.

با این وصف در جهان امروز و زندگی ماشین زده‌ی معاصر ، جوامع استحاله شده و انسان‌های بیگانه از طبیعت و خشونت‌های افسارگسیخته که دمادم فاجعه می‌آفرینند ، بودن و شدن انسان را نقض  می‌نمایند ، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را برای انسان حیاتی تر می‌کند. به همین دلیل نوروز بر خلاف آن بخش از سنت هایی که فرسوده می شوند و تکرارشان ملال آوراست، هر روز با شوریدگی وسرزندگی بیشتر، پاسخ مستمری است برای " شدن " انسان ها در امتداد زمان‌ها.

و ما در این لحظه های نخستین آغاز آفرینش ، نخستین روز خلقت ، طراوت و سرزندگی نوروز را باز در جان و تن به تماشا نشسته و درعمق وجدان خویش ، به پایمردی و همگامی همه‌ی زنان و مردان وطن، بودن انسانی خویش را به عنوان یک ملت سرزنده و با نشاط بر ویرانه‌های به جامانده از تند بادهای بنیاد برانداز حوادث، با امید به فردا و فرداهای بهتر جشن می‌گیریم و دراین آفرینش، در میعاد گاه نوروز که همه‌ی نسل‌های تاریخ ما حضور دارند پیمان می‌بندیم که امانت‌دار راستین میراث گرانبهای انسانی و کمال یافته‌ی فرهنگ و هویت وطنی خویش باشیم. در پرتو آگاهی و معرفت، عشق، آزادی و احساس را از آنان به ودیعه می‌گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که ریشه در عمق فرهنگ سرشار از غنامندی و قداست و جلال دارد و بر پایه‌ی اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است، بر صحیفه‌ی عالم ثبت کنیم .

همانطورکه در اولین روز بهار، سبزه‌ها، روییدن آغاز می نمایند و رودها، رفتن و شکوفه‌ها شكفتن و جوانه‌ها، سرزدن، بنابه روایت روایتگران تاریخ، بی شک روح در این فصل زاده‌شد و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با آن آغاز شده است. و اسلام که همه‌ی رنگ های قومیت را ز دود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه‌یی استوار از خطر زوال  برای قوام ورستگاری بشریت مصون داشت.

 

 

نوروز د پايښت يوه بله پا ڼه

 پسرلې د طبيعت په کالبد کې نوى ساه چلوي او دهستۍ په رگونو کې د نوې وينې بهير تازه کوي. پسرلې د طبيعت د بيا ژوند کيسه ده داسى کيسه چې هيڅکله به زړه نشي او زړونه به خپه نکړي. که چيرې په ځينو وختو کې خپه کوونکې وي مگر د احساس په کړۍ کې دا خپگان هم زړه راښلونکې وي. ځکه چې طبيعت د تکرارڅخه رامنځته شوې او انساني ټولنه هغه ته اړتيا لري.

د نوروز معجزه په دې کې نغښتى ده چې طبيعت، انسان او احساس ته پيوند ورکوي، که چيرى د نوى کال پيل په طبيعت کې د بدلون او تحول پيلامه وي نوهمدا پيلامه په انساني ژوند کې هم د پايښت  په لورى نوې پيل گڼل کيداى شي.

نوروز، د ځمکى، اسمان، لمر د غوړيداجشن دې، دغه جشن يو له ښايست او ښکلا ډک دود دې، په دغه جشن کې موږ دپرون او نن هينداره گورو او دژوند روښانه او تيارې پاڼې له نظره تيروو.

ددې سره سره، په نننۍ نړۍ کې چې معاصر ما شينى ژوند، له طبيعت ځخه پردې شوى انسان او زورز ياتې په پرله پسى توگه غميزى رازيږوي او د انساني ژوند پايښت ته گواښ پيښوي، نو د طبيعت بيا پيژندنه او هغې ته سنيدنه د انسان لپاره حياتى اړتيا شميرل کيداى شي. په همدې دليل نوروز د نورو دودونو پر خلاف چې زړيږي او تکراريې خواشينونکې وي، هر ورځ په خپل نويوالى سره، د زمان په بهير کې د انسانانو د پايښت يوه بله پاڼه اړوي.

او موږ په همداسى د خوښيو په شيبوکې د نوروز پيلامه د نوى ژوند په هيله لمانځو او د هغې د ښکلا وو نندارې ته کښينو او د هيواد ټول نارينه او ښځې په کلک هود د يوه ژوندي او و ياړلي ملت په توگه د نيکمرغه او هوسا سبا په هيله جشن کوو. په بياوړى هوډ دا ژمنه بيا تازه کوو چې د هيواد دانساني فرهنگ او هويت د ازرښتونو رښتني امانت دارواوسو او د همدې معرفت او پوهى په رڼا کې د مينې، ازادى او احساس د بډاې فرهنگ په ساتلو سره د تاريخ په پوړيو کې په نړيواله کچه ځان څرگند او تثبيت کړو.

هماغه ډول چې د پسرلي په لومړۍ ورځ، د طبيعت شنه جامه زرغونيږي، غوټۍ راغوړيږي، نوى ساه چليږي او د مينې او محبت هنگامه بياتوديږي، د تاريخ دراويانو په وينا لمر بيا د نوى ورځي زيرى ورکوي او اسلام چې د قوميت هر راز بڼې او سنتونه سره واړول، نوروز ته يې ځانگړې ځلا وبښله او پرتم، او په همدې ټينگ بنسټ سره يې د بشر رښيتنوالې او پايښت ته دزوال له گواښ څخه خونديتوب وکړ.

 

 

به بهانه‌ي روز جهاني كتاب

"كتاب، روشنايي آفرين و دانايي، فرح بخش است"

Books enlighten, Knowledge delights

 ع. قلندري

مقدمه

دوم اپريل، روز جهاني كتاب كودك، امسال با اين پيام تجليل و قدر داني مي شود.

بايد تذکر داد كه اپريل ماه كتاب و كتابخواني خوانده شده و دو روز را در خود، به نام روز جهاني كتاب دارد. از هردو روز جهاني كتاب كودك ( دوم اپريل) و روز جهاني كتاب (بيست و سوم اپريل) در سطح جهان تجليل به عمل آمده، هر كدام برنامه هاي خودش را دارد.

دوم اپريل روز جهاني کتاب کودک، که با سالگرد تولد بزرگترين نويسنده‌ي کودکان جهان هانس کریستین آندرسن همزمان شده است، در سراسر جهان با مراسم ويژه‌يي گرامي داشته مي شود. دفتر بين المللي كتاب براي نسل جوان (IBBY) در سال 1953 ميلادي در سوئيس آغاز به كار كرد. اين دفتر همه ساله مراسم باشكوهي را به مناسبت تجليل از روز جهاني كتاب كودك در جهان بر گزار مي كند كه اين مراسم هر سال در يك كشور داير مي‌شود. اين مراسم سال گذشته در هندوستان برگزار شده و امسال با پيام مذكور تجليل خواهد شد. اين روز براي كودكان، توصيه هاي خاصي را در مورد كتاب و كتابخواني با خود دارد كه از دفتر بين المللي كتاب براي نسل جوان پيشنهاد شده است:

1- همكارى مؤثر همه‌ي كودكستان‏ها، مكاتب ابتدايي، كتابخانه ‏ها، ناشران، فروشندگان كتاب و همه‌ي سازمان‏هاى مربوط به كودكان در امر تشويق کودکان به خواندن كتاب و استفاده‌ي درست از آن.

2- ايراد سخنرانى، طرح پرسش‏ها و گفت‏گو درباره‌ي كتاب با كودكان و نوجوانان.

3- تشكيل نمايشگاه از كتاب‏هاى كودكان و نوجوانان و نقاشى‏هاى آن‌ها.

4- برگزارى جشن، نمايش فيلم، اجراى نمايشنامه و برنامه ‏هاى ويژه‌ي اين روز در مکاتب، كتابخانه ‏هاى كودكان و نوجوانان و انعكاس اخبار آن در رسانه ‏ها از سال 1967 تا اكنون.

همان گونه كه اشاره شد شعبه‌ی ملى IBBY هر سال در یكى از كشورهاى جهان با دعوت از یك نویسنده و تصویرگر برجسته‌ی ادبیات كودكان پیام، شعار و پوستر این روز را تهیه مى‏كند.

طوری كه گفته شد این روز برابر است با تولد هانس کریستین آندرسن مشهور به پدر قصه های كودكان، او در كشور كوچك دانمارك، در شهر كوچك اودنژه و در یك خانواده‌ی كوچك به دنیا آمد، با مادرى بیسواد و پدرى كفاش در خانه‌یى كه فقط یك اتاق داشت كه میز كفاشى پدر هم در همانجا بود و آشپزخانه‌یى پر از بشقاب‏ها و تاوه ‏هاى براق و پاکیزه و باغچه‌یى كوچك روى پشت بام، فقیر، غالباً گرسنه و با لباس‏هاى پینه دار اما غرق در مهر و محبت.

او می‌گفت: "پدرم تمام آرزوهایم را برآورده مى‏كرد، تمام قلبش مال من بود و به خاطر من زنده بود". مادر هم دست كمى از پدر نداشت، مادر براى پسرش قصه مى‏گفت و پدر، آثار نمایشنامه ‏نویسان بزرگ دانمارك و افسانه ‏هاى هزار و یكشب مى‏خواند، این پسر پس از مبارزه‏‌یى سخت و طولانى، شخصیتى جهانى شد: پدر كتاب كودك، نویسنده‌یى كه منادى والاترین ارزش‏هاى بشرى است؛ در تمامى داستان‏هایش گل‏ها از بین علف‌های هرز قد مى‏كشند و پیروزى از دل شكست بیرون مى‏آید.

بدون تردید مردم ما پس از یك دوران سخت و توانفرسا هنوز نتوانسته است آن گونه كه باید از این روز سود جسته و یا به آن بیاندیشد. باید گفت ما همانیم كه بیشتر از سه دهه را در بد ترین یعنی جنگ داخلی بسر برده و فرصت یا وقت كمتری از میان آن همه درد و بیچارگی برای پرداختن به مقولاتی از این قبیل داشته‌ایم. باور بر این است كه تعدادی زیادی از دوستان ما كه سال هاست می نویسند، كمتر به این روز و اهمیت آن برای نسل امروز كودك و جوان ما اندیشده‌اند، عمدتا آن را از یاد می برند؛ چیزی كه می تواند باعث از دست دادن فرصت های مهمی در زمنیه‌ی رشد و توسعه‌ی اذهان كودكان ما گردیده و فرایند منفی بسیار جدی را با خود داشته باشد. بنا براین ما امید واریم امسال با گرامی داشت این روز، هر چه بیشتر سود جسته و با استفاده از پیام خاص آن، در سال جاری با نادانى و جهل مبارزه کنیم، صلح و عشق و دوستى را تبلیغ كنیم و براى همه‌ی كودكان کشورجنگ زده‌ی خویش دریچه‌‌يى به دنيايى بهتر بگشاييم. و بايد بدانيم كه ما عضوى از جامعه‌ي جهانى هستيم و بى‏گمان دوستدار دانايى، صلح و مهر. و نيز اين كه کتاب، بهترين و مؤثرترين عنصر در تربيت کودک و نوجوان بوده و مي توان با استفاده از آن در بهبود وضعيت جامعه و توسعه‌ي فرهنگ عمومي بهره جست. در جهان امروز وسايل الکترونيکي و تصويري براي رساندن مفاهيم فرهنگي به ذهن و دل کودک فراوان مي باشد اما در ميان همه‌ي اين عوامل، کتاب از موقعيت و ويژگي خاصي برخوردار است و هنوز برتري خود را نسبت به اين ابزارهاي پيشرفته حفظ کرده است. به عقيده‌ي من اين از مهم ترين وظايف والدين و مربيان و در مجموع حاكميت است كه کودکان و نوجوانان ما را با کتاب‌هاي مناسب آشنا ساخته و تشويق به مطالعه نمايند.

 و اما بيست و سوم اپريل، روز جهاني كتاب با پيشنهاد يونسكو

همان گونه كه گفته شد، بيست و سوم اپريل روز جهاني كتاب بوده و مصادف است با سالروز مرگ نويسنده‌ي اسپانيايي سروانتس و داستانسراي انگليسي، شكسپير. اما اين روز به جز از اين مناسبت‌ها، سالروز مرگ يا تولد نويسندگان ماندگار ديگري نظير موريس درون، لاكسنس، ولاديمير نابوكف و يا خوزه پلا نيز مي باشد، به همين خاطر براي دوست داران ادبيات، روز مهمي به شمار مي‌رود.

در 15 نوامبر سال 1995 در شهر پاريس بود كه سازمان جهاني يونسكو تصميم گرفت اين روز سمبليك را روز جهاني كتاب و حقوق مؤلف اعلام كند كه طي آن تمامي جهانيان به كتاب‌ها و نويسندگانشان اداي احترام كنند، نويسندگان جوان تشويق شوند و همگان از لذت ناب كتابخواني بهر‌مند شوند.

ايده‌ي جشن گرفتن اين روز از كاتالونياي اسپانيا مي‌آيد. رسم است كه مردم كاتالونيا، 23 اپريل كه روز سن خوردي (سن جرج)، حامي و پشتيبان كتابخانه‌هاست، به يكديگر يك كتاب و يك گل سرخ هديه مي‌دهند.چيزي كه براي مردم خيلي مهم بوده و اميد واريم ما نيز بتوانيم اين ايده را در سرزمين جنگ زده‌ي خود افغانستان كه هميشه تير وشمشير هديه شده است، عموميت داده و عملي نماييم. رسم گل سرخ و كتاب در منطقه‌ي كاتالونيا از قرون وسطي تا اكنون انجام مي‌شود. از آن زمان تاكنون مردان در اين روز به همسران خود گل سرخ مي‌دهند و از سال 1925 نيز تاكنون زنان در عوض آن گل سرخ يك كتاب به مردان هديه مي‌دهند.

طرح ديگر از جانب سازمان يونسكو است كه در اين روز به اهداي جايزه‌ي ادبي كتاب كودك و نوجوان مي‌پردازد. بيش از صد كشور از اقصا نقاط جهان اين روز را با برگزاري مراسم‌هاي مختلف ادبي جشن مي‌گيرند. کاري که مشابه آن را دفتر بين المللي كتاب براي نسل جوان در زور دوم اپريل انجام مي‌دهد.

 ما هم با تبعيت از اين ايده و با هدف گسترش فرهنگ كتابداري و كتابخواني به عنوان مهم ترين محرك خردگرايي و راهكار عملي مبارزه با جهل و ناداني، تلاش نموده‌ايم تا مرور كوتاهي به اين مهم به عنوان يك ضرورت اساسي حيات اجتماعي مردم خود نموده و بدانيم كه فرهنگ كتابداري و كتابخواني تا چه حد مورد قبول مردم ما بوده و پذيرفته شده مي‌باشد. ما دوست داريم بدانيم مردم و بخصوص جوانان ما، چه قدر به كتاب علاقه داشته و به آن اهميت مي‌دهند و نيز مي‌خواهيم بفهميم كه انگيزه هاي آنان براي كتاب خواندن چه مي‌تواند باشد. و چه خوب خواهد بود كه بدانيم موانع و چالش هاي موجود بر سر راه كتابخواني و مطالعه در كشور ما چه ها بوده و راه هاي عملي از بين بردن اين موانع چه مي‌تواند باشد. تمام اين ها در مصاحبه‌هايي كه با تعدادي از هموطنان ما، بخصوص كساني كه كتابدار و يا كتابخوان هستند.

 محمد شريف بشارت، دنشجوي صنف سوم دانشكده‌ي حقوق و علوم سياسي دانشگاه كابل:

 مجله: به نظر شما در ميان مردم ما چه قدر علاقه مندي به كتاب و كتابخواني وجود دارد؟

بشارت: متأسفانه سال هاي جنگ و بيچارگي مردم ما را با مصيبت هاي بزرگي، بخصوص در عرصه‌ي كتابداري و كتابخواني مواجه نموده است. شرايط لازم براي مطالعه كاملا از بين رفته و عمدتا مردم ما به چيز هاي مهم ترديگري در اين دوره كه زنده ماندن و نجات يافتن از گرسنگي و جنگ بود فكر مي‌نمودند. ما مي‌دانيم كه كتاب خواني و استفاده از كتاب شرايط خاص خودش را دارد و مهم ترين اين شرايط آرامش روحي است كه يك مطالعه كننده بايد داشته باشد. چيزي كه در جريان سال هاي جنگ در افغانستان از مردم ما كاملا گرفته شده و هيچ كسي نمي‌توانست وضعيت روحي ثابت و سالمي را داشته باشد. من خانواده ها و كساني را به ياد دارم كه با تمام علاقه و احترامي كه به كتاب داشتند، روزي مجبور شده بود تا براي سير نمودن شكم بچه‌هايش كتابخانه‌يي را كه سال هاي دراز و با پولي هنگفتي كه براي تهيه‌ي آن صرف نموده بودند، بفروشند و لقمه ناني نموده به خورد فرزندان گرسنه‌ي خود بدهند. و باز كساني هم وجود دارد كه بررغم داشتن كتاب هاي خوب و خواندني ولي شرايط لازم براي مطالعه را نداشته و تنها با گرد روبي از روي كتاب ها دل به داشتن آن خوش بوده اند.

سوختن و يا سوختاندن كتاب‌ها و كتابخانه‌ها چيزي بود كه به كررات در جريان جنگ اتفاق افتاده و ما در اين جريان كتاب ها و كتابخانه هاي خوبي را مثل كتابخانه‌ي دانشگاه كابل در اوان جنگ قدرت احزاب مسلح در دهه‌ي هفتاد خورشيدي و كتابخانه هم در مزار شريف در روز هاي اول حاكميت طالبان به اين شهر از دست داده‌ايم كه واقعا جاي تأسف است.

ما و شما خوب به ياد داريم كه تعداد زيادي از كتاب ها از كتابخانه هاي ملي و شخصي مردم ما در بخاري ها سوختانده شده و از آن به جاي هيزم بخاري استفاده شده است.

البته وقتي اين ها را مي‌گويم معني اش اين نيست كه مردم ما از فرهنگ كتابداري و كتابخواني دورند بلكه مي‌خواهم به مجبوريت و مشكلاتي كه در اين زمينه دامن گير مردم ما بوده و كم و بيش هنوز هم وجود دارد اشاره كنم كه بر اساس آن مردم ما از داشتن شرايط لازم مطالعه و كتابخواني محروم بوده اند. البته در اين ميان تعدادي هم بوده اند كه متأسفانه ناخود آگاه دست به كارهايي زده اند كه حوادث مثل نابود نمودن كتابخانه‌ي دانشگاه كابل و ... را به وجود آورده اند.

دركل مي‌خواهم بگويم علاقه مندي به كتاب و كتابخواني در ميان مردم به خوبي قابل مشاهده است و ما با باور كامل گفته مي‌توانيم كه مردم ما بشدت به كتاب و خواندن آن علاقه دارند ولي شرايط پيش آمده در سال هاي جنگ چالش هاي مهمي را در برابر اين علاقه مندي ايجاد نموده بود كه خوشبختانه امروزه تا حدودي اين چالش ها كمرنگ شده و اميد وارم كه كاملا از بين برود و مردم ما شرايطي را داشته باشند كه با كمال آرامش مطالعه نموده و از كتاب سود ببرند.

 

مينا بهاري، دختر جوان و دانشجوي دانشكده‌ي ادبيات دانشگاه كابل.

مجله: مي‌خواهم بدانم تا امروز چند بار به كتابخانه رفته و كتاب مطالعه نموده ايد؟

خانم بهاری: والله چه بگم! ظاهرا چیز عجیبی را از من پرسیده اید، نمی‌فهمم چه طور شروع كنم. به هر حال درست این است كه من كمتر به كتابخانه می‌روم و اگر گاهی هم اتفاق افتاده كه در كتابخانه بروم مربوط به سال های اخیر یعنی بعد از سقوط حكومت طالبان است. شاید بهتر بود كه می‌گفتم مربوط به دوران تحصیل من است. یعنی از وقتی كه به دانشگاه آمده ام گاهی به خاطر مجبوریتی كه برایم پیش می‌آید و باید از كتابخانه استفاده كنم به آنجا رفته و مطالعه می‌كنم.

مجله: چرا كمتر و باز هم چرا فقط بعد از این كه در دانشگاه آمدید؟

خانم بهاری: راستش كمتر به این خاطر كه اولا، هنوز عادت ننموده ام تا به كتابخانه بروم و مطالعه كنم، زیرا سال های زیادی بود كه این فرصت، از مردم ما گرفته شده بود و بدون شك كم كم علاقه‌مندی به مطالعه نیز تحت تأثیر شرایط بد جنگ و مشكلات دیگر كه تقریبا سه دهه مردم ما با آن مواجه بوده‌اند از بین رفته بود. و من هم یكی دیگر از این آنان.

این كه چرا فقط بعد از شمولیت به دانشگاه به كتابخانه می‌روم . بدون شك ما و شما می‌دانیم كه پیش از این وضعیت مردم ما خیلی بد بود و ما امنیت لازم را برای رفتن در جاهای مثل كتابخانه و ... نداشتیم. برای همین فقط بعد از استقرار حكومت آقای كرزی كه تا حدودی مسایل امنیتی حل شده است می‌توانم به كتابخانه بروم. یك چیز دیگر هم بوده است كه شاید مانع آن شده باشد كه من زیاد به كتابخانه نرفته و مطالعه نكنم آن این است كه كتابخانه های ما نیز شرایط لازم را برای مطالعه تاكنون نداشته و كتاب های خوب و مورد نیاز را عمدتا ندارند. برای همین هم زیاد اتفاق نیفتاده است كه به كتابخانه بروم. مشكلی كه هنوز هم وجود داشته و به عنوان یك چالش در برابر استفاده كنندگان از كتاب وجود دارد.

 

راحله حمیدزی، آمر عمومی كتابخانه‌ی دانشگاه كابل و استاد در دانشكده‌ی ادبیات این دانشگاه

مجله: دوست دارم در اولین سوالم از شما این را بفهمم كه در شرایط فعلی از نظر شما به عنوان یكی از مسؤولان كتابخانه‌ی مركزی دانشگاه كابل كه بدون تردید یكی از بهترین و غنی ترین كتابخانه ها در سطح كشور ماست، وضعیت كتابخانه‌ها را در كشور، چگونه ارزیابی می‌كنید؟
حمیدزی: من زیاد بد بین نیستم و بخصوص بعد از سقوط طالبان و شكل گیری حكومت موقت در این زمینه قسما توجه شده و تا حدودی امید وار كننده است.به عنوان نمونه این كتابخانه (كتابخانه مركزی دانشگاه كابل) در جریان جنگ چند ساله تقریبا از بین رفته بود

 و قسمت عمده‌یی از كتاب‌ها بخصوص كتاب های بسیار مهم و نفیس از كتابخانه بیرون شده و به فروش رسیده بود ولی امروز باز هم می‌بینیم كه بار دیگر این كتابخانه تا حدودی توانسته است اعتبار خود را بازیابد. امروزه ما بیشتر از سیصد هزار جلد كتاب در این كتابخانه داریم و امید واریم با كمك نهاد ها و كشور‌هایی كه در این زمینه توان معاونت داشته باشند از این هم بیشتر و بهتر شود. شكل گیری كتابخانه های دیگری در شهر ها بخصوص شهر كابل كه خوشبختانه تعدادش هم كم نیست، خود یكی از چیز های است كه می‌تواند امید را در اذهان عمومی به وجود آورده و خوشبینی ایجاد نماید.
 

مجله: فرهنگ استفاده از كتاب را شما در بین مردم ما و بخصوص كسانی كه به این كتابخانه مراجعه می‌نمایند، چگونه ارز یابی می نمایید؟

حمیدزی: متأسفانه مشكلاتی در این زمینه وجود دارد. بخصوص ما به عنوان كسانی كه مسوولیت داریم تا در مواردی با مشكلاتی موجود در این زمینه مقابله نموده و آن را حل نماییم، واقعا گاهی به مشكلاتی بزرگی در این زمینه بر می‌خوریم. هنوز مردم ما بخصوص جوانان ما عادت ننموده اند تا جو ساكت و آرامی را كه در یك كتابخانه ضروری است مراعات كند و اكثراً با زنگ های موبایل و یا هم صدای بلند و گاهی حتا خنده مزاحمت برای دیگران ایجاد می‌نمایند. علاوه براین گاهی دیده شده كه یكی از مراجعه كنندگان این كتابخانه به بهترین كتاب های این كتابخانه آسیب زده و از بین برده است. مثلا كسی كه در مورد یك موضوع به موادی خاصی ضرورت دارد به جای این كه از كتاب به شكل درست و اساسی استفاده نمایند اوراق همان بخش از كتاب را كنده نموده، با خود می برند به این ترتیب كتاب ناقص شده و از بین می‌رود. این كار با توجه به این كه هنوز ما در زمینه‌ی مواد مورد نیاز، بشدت مشكل داشته و نیاز مند كتاب های زیادی هستیم، واقعا یك كار بسیار غیر اخلاقی و ناشایست است كه گاهی در كتابخانه‌ها اتفاق می‌افتد.

مجله: بیشترین مراجعه كنندگان شما از كدام صنف بوده، آیا تفاوتی در میزان و یا تعداد مراجعه كننداكان مرد و زن در این كتابخانه وجود دارد؟

حمیدزی: خوب با توجه به این كه این كتابخانه در ساحه‌ی دانشگاه قرار دارد مسلم است كه بیشترین مراجعه كنندگان ما از صنف دانشجو و استادان دانشگاهند و خوشبختانه باید بگویم كه هنوز ما متوجه نشده‌ایم كه تفاوت خاصی بین تعداد مراجعه كننده‌‌ی مرد و زن در این كتابخانه وجود داشته باشد. من باور دارم با توجه به میزان یا تعداد پسر و دختر در دانشگاه، میزان مراجعه كنند گان به كتابخانه هم متناسب به آن بوده و تفاوتی در این زمینه دیده نمی‌شود.

مجله: گفته می‌توانیم كه مراجعه كنندگان به كتابخانه از دو گروه یا دو بخش خارج نیست، گروه اول كسانی اند كه بر اساس حس كنجكاوی و هدف ارتقای داشته های ذهنی خودش به كتابخانه مراجعه نموده و به توانایی های علمی خود می‌افزایند. و گروه دوم نیز كسانی اند كه بر اساس مجبوریتی كه برایش پیش می‌آید به كتابخانه مراجعه نموده و هدفشان فقط حل مشكل می‌باشد تا این كه در تلاش تقویت دانش و ذخیره های ذهنی‌شان باشند.

مجله‌: می‌خواهم بدانم بیشترین تعداد مراجعه كنندگان به كتابخانه شما را كدام یكی از این دو بخش تشكیل می‌دهند؟

حمیدزی: كاملا درست فرمودید. ما هم دقیقا متوجه شده‌ایم كه مراجعه كنندگان به كتابخانه، شامل این دو بخش می‌شوند. باید بگویم كه بیشترین تعداد را متأسفانه بخش دوم یعنی كسانی كه بر اساس یك محبوریت به كتابخانه می آیند تشكیل می‌دهند ولی این سال ها تعداد كسانی كه دوست دارند اوقات فراغت خود را در كتابخانه با خواندن كتاب سپری نمایند هم كم نیست. ما متوجه شده‌ایم كه تعدادی، اگر چند كم، ولی هستند كه به هدف بالابردن توانایی های علمی خودشان به كتابخانه مراجعه نموده و به غنامندی ذهنی‌شان فكرمی‌كنند.

بهادر بقایی، فارغ‌التحصیل از دانشكده‌ی وترنری (دامپزشكی)

مجله: می‌بینم مطالعه می‌كنی. آیا منابعی را كه، می‌خواهی و یا نیاز داری در این كتابخانه می‌توانی بیابی؟

بقایی: نه كامل. ولی باز هم بی هیچ نیست. همین حالا من در مورد تصوف مطالعه می‌كنم. در این باب كتاب های خوبی در این جاست ولی باز هم آنچه كه باید باشد نیست. امیدوارم این كمبودی هم رفع شده و حد اقل این مسؤولان كتابخانه كه یكی از مهم ترین كتابخانه های ملی ماست به نیاز مندی های بخصوص دانشجویان و استادان دانشگاه توجه نموده و این مشكل را تا حد امكان رفع نمایند.

مجله: فضای این كتابخانه برای مطالعه مناسب است و آیا مسؤولان كتابخانه توانسته اند به مسوولیت های خود عمل نموده و سهولت های لازم را برای مراجعه كنندگان فراهم كنند؟

بقایی: تا حدودی بلی. ولی نه كامل. هنوز مشكلاتی وجود دارد كه باید حل شود مثلا كتاب ها آنگونه كه باید در قفسه ها چیده نشده و وقتی به كتابی نیاز می‌شود آدم مجبور است یك ساعت بگردد تا كتاب مورد نظرش را پیدا نماید. و نیز طوری كه دیده می‌شود چوكی ها ومیز های مطالعه پاك نیست و وقتی آدم می‌خواهد بنشیند لباس هایش كثیف می‌شود. از طرفی هم مراجعه كننده گان به مقررات و نظم این جا بخصوص سكوت كه خیلی برای این فضا ضروری است اهمیت قایل نبوده و عمدتا فضا را شلوغ ساخته و تمركز ذهنی انسان را از بین می‌برد.

 

شكیلا نجیبی، معاون كتابخانه‌ی مركز منابع كمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان

مجله: لطفا در مورد كتابخانه‌ی كمیسیون كمی صحبت كنید. این كه كی ایجاد شده، چند جلد كتاب دارد و شرایط استفاده از آن چگونه می‌باشد؟

خانم نجیبی: این كتابخانه چهار سال قبل در تشكیلات كمیسیون ایجاد شده و هم اكنون نزدیك به پنچ هزار جلد كتاب دارد كه در ریشه‌های مختلف علمی، فرهنگی و آموزشی است. شرایط استفاده از این كتابخانه برای كارمندان كمیسیون بگونه‌یی است كه هر كارمند با ارایه‌ی كارت هویت خود، كتاب مورد نظرش را می‌تواند به شكل امانت بعد از ثبت در دفتر خاصی برده و در اوقات فراغت خود از آن استفاده نماید. ولی كسانی كه از بیرون مراجعه می‌نمایند فقط وقتی می‌توانند كتاب را باخودش ببرند كه ضمانت لازم را ارایه نموده و فرم خاصی را تكمیل نمایند. در غیر آن این اشخاص می‌تواند با استفاده از میز و چوكی كه برای این كار در كتابخانه گذاشته شده است در همین جا به مطالعه شان ادامه دهند.

مجله: تعداد كسانی كه از بیرون از كمیسیون به كتابخانه مراجعه می‌كنند روزانه به چند نفرمی‌رسند؟

خانم نجیبی: البته تعدادش زیاد نیست. ولی به صورت كلی می‌توان گفت، روزانه در حدود سه تا چهار نفر مراجعه كننده از بیرون كمیسیون داریم كه عمدتا از دانشجویان و استادان دانشگاه‌ها اند.

مجله: آن هایی كه به این كتابخانه مراجعه می‌كنند بیشتر كدام كتاب ها را می‌خوانند و آیا شده است كه كسی از كمبود كتاب ویا منابع شكایت نموده باشد؟

عمدتا كسانی كه به این كتاخانه مراجعه می‌كنند دنبال منابعی در زمینه‌ی حقوق بشر و دموكراسی‌اند. بدون تردید این كتابخانه نیز مبتنی بر وضعیت عمومی كشور ما، هنوز مشكلات خود را دارد و بوده اند كسانی كه با مشكل كمبود منبع در این كتابخانه مواجه شده و نتوانسته اند كتاب مورد نظر خود را در این جا بیابند. به هر حال باز هم كتابخانه ما یكی از بهترین كتابخانه های شهر كابل بوده و بخصوص در زمینه‌ی حقوق بشر و دموكراسی منابع خوبی را در اختیار دارد.

در این كتابخانه، تقریبا تمام نشرات نزدیك به شش سال فعالیت كمیسیون اعم از مجلات، كتاب ها، پوستر ها، بروشور ها، جزوات آموزشی و ... موجود است علاوه بر آن سعی نموده است تا حد امكان و توان خودش از نشرات دیگر نهاد های مدنی فعال در كشور، جمع آوری نموده و در اختیار علاقه مندان قرار بدهد.

مجله: نام‌های كتاب های موجود در این كتابخانه بر اساس نیاز از قبل تنظیم شده، خریداری شده اند ویا این كه توسط نهاد ها و یا كشور های دیگر و مطابق به خواست آن‌ها هدیه شده است؟

خانم نجیبی: قسمت عمده‌یی از كتاب ها، بر اساس لیست از قبل آماده شده خریداری شده است ولی بعضا ما كتاب‌هایی را هم داریم كه توسط نهاد های فعال در این زمینه به ما كمك شده است در كل تلاش ما همیشه بر این بوده است كه بتوانیم كتابخانه‌ی خود را یكی از بهترین كتابخانه ها در سطح كشور ساخته و اگر تمام نه، حد اقل بیشترین منابع را برای مطالعه كنندگان خود داشته باشیم.

 

 

كتاب واژه‌ی نا آشنا در جغرافیای جنگ

 كاظم حمیدی رسا

دورنما

دانش و اطلاعات، اساس بینش وتفكر انسانی را می‌سازد، انسان زمانی می تواند فكركند، زمانی می تواند تصمیم  درست اتخاذ كند كه اطلاعاتش از جهان پیرامون وفلسفه‌ی وجودی اش منطقی باشد. انسان متناسب با شناخت و دانش خود رشد می كند و سنگ بنای زندگی انسانی را می گذارد. كشورهای توسعه یافته كه امروز نماد توسعه دربخش‌های مختلف به شمارمی رود، زمانی به این پیشرفت‌ها دست یافتند كه برمیزان مطالعات شان افزودند وتازه های جدید را با مطالعه و دقت نظر كشف نمودند.

 برای تولید اندیشه وخلق پدیده‌های نوین، مطالعه وترویج فرهنگ كتاب خوانی یك امر ضروری است. پژوهش بینادی و ترویج فرهنگ مطالعه، جهان بینی انسان را پالایش می دهد و انسان را با مبانی حقوقی اش آشنا می سازد.

تجربه نشان داده است که مطالعه ی سودمند و عادت به خواندن و نوشتن، ضرورت به پشت کار و ممارست دارد تا مهارت های لازم برای یادگیری و شیوه های مطالعاتی در نظر گرفته نشود درک مسایل مهم و کسب دانش ناممکن به نظر می رسد.

بنابراین در دنیای امروز کسب دانش و ترویج فرهنگ مطالعه و پژوهش در زمینه های مختلف از اولویت های مهم کشور های توسعه یافته ودر حال توسعه به شمار می رود. طرح های کلان اقتصادی, توسعه ی تکنالوژی وفن آوری های جدید و تولید اندیشه وتفکر نوین مبنایش مطالعات و پژوهش است . دنیای غرب اگر شاخص های بلند اقتصاد، سیاست، اجتماع و فرهنگ را امروز در دست دارد دلیلش این است که با تلا ش مداوم در کتابخانه ها وآزمایشگاه ها، فرصت های طلایی شان را صرف مطالعات نمودند و نتیجه ی کوشش وتراوش فکری شان خلق پدیده هایی است که امروز شاهدش هستیم.

فرهنگ كتاب خوانی درافغانستان

افغانستان کشوری است که تازه از بستر خاک وخاکستر برخاسته و شهروندان این کشور كم از كم درسه دهه ی اخیر با دود و باروت ، صدای مهیب انفجار و بمب عادت نموده اند. کتاب برای بسیاری از شهروندان واژه ی نا آشنایی است و مطالعه سخن غریب تر ازآن. این کشور نظر به گذشته ی تاریخی و شکوه فرهنگی اش امروز دچار فقر فرهنگی شدید و کمبود کتاب وکتابخانه است. درشهر های بزرگ بسیاری از کتابخانه ها وکتاب های نفیسی که از گذشته های دور باقی مانده بود در آتش دود شد  و امروز کمتر می توان به نسخه های باقی مانده ی آن دست یافت. برخی از کتاب ها که به خاطر مصؤون ماندن از آتش جنگ وتهاجم ملیشه های جنگ سالار در جا های مختلف توسط برخی از افراد مسؤول درزیر خاک پنهان شده بود، پس از ختم جنگ یا نابود شده است ویا به دلیل فرسایش خاک وتغییرهای محیطی ردشان گم شده درحال حاضر در دسترس نیست.

در شش سال اخیر نیز نهاد های خصوصی ودولتی دربخش فرهنگی سرمایه گزاری  نکرده اند. وزارت فرهنگ تنها نهاد دولتی است که درک درست از نیازهای فرهنگی وآموزشی کشور ندارد. بازتاب اندیشه وتولید کتاب در داخل کشور به صفر می رسد. نویسندگان و فرهنگیانی که در افغانستان شمارشان اندکند، به دلیل وضع بد امنیتی واقتصادی مجبور به ترک وطن واختیار زندگی درخارج از کشور شدند.

 فرار مغزها از افغانستان وعدم سرمایه گذاری برای ساخت کتابخانه ها وبی توجهی به نویسندگان  وضع فرهنگی را در کشور بهبود نبخشید.

شرایط فرهنگی دراین کشور پس از جنگ های فرقه یی تغییر چشم گیر نکرده است. درحال حاضر به جز در چند شهر بزرگ  که شمار محدودی از کتابخانه ها به صورت شخصی  توسط  برخی از انتشارات خصوصی  فعال شده است  از کارکرد نهادهای دولتی  به ویژه وزارت اطلاعات وفرهنگ, برای اعمار کتابخانه وتوزیع و نشر کتاب در ولایت های  دور افتاده( که از هرلحاظ فقیراند وهمیشه دچار فقر فرهنگی بودند) خبری نیست. البته باید خاطر نشان کرد  که مراکز خصوصی  نشر وتوزیع کتاب بیشترجنبه ی تجارتی دارد و دراین مراکز جنبه ی فرهنگی ومطالعاتی کتاب کمتر درنظر گرفته می شود .

نظر به این مشکلات وموانع موجود نمی توان به صورت درست از مطالعه و اهمیت پژوهش دراین کشور سخن گفت. در گام نخست باید زمینه  و بستر مطالعه ؛ به منظورجلب توجه مردم به کتاب وکتابخانه فراهم گردد؛ تا دراین بستر، مردم به مطالعه تشویق شوند. ترویج شیوه های کتاب خوانی بدون تبلیغات وسیع وسرمایه گذاری نهاد های دولتی در نشر وتوزیع کتاب مشکل به نظر می رسد.

دسترسی به اطلاعات

درعصر طلایی اطلاعات، افغانستان تنها کشوری  است که با محدودیت اطلاعات علمی و پژوهشی مواجه است. امروز دردیگر کشورها دغدغه ی دسترسی به معلومات و یافته های جدید وجود ندارد و كم ترین نگرانی درقسمت دست یابی به اطلاعات مشاهده نمی گردد . كتاب خانه های مجهز، سیستم انترنت ، نشر وتوزیع كتاب وتبلیغات گسترده ، برای ترویج فرهنگ كتاب خوانی، از مسؤولیت های مهم دولت های شان به شمار می رود. طرح  مطالعات سودمند و روش های مطالعاتی ازدوره های ابتدایی درمكتب ها ومراكز آموزشی تطبیق می گردد؛ تا   كودكان و نسل جوان به شیوه ی برنامه ریزی شده با كتاب وكتاب خوانی عادت كنند.

  مهم ترین نگرانی کشورهای درحال توسعه، حفظ هویت فرهنگی ارزش‌ها و باورهای اعتقادی شان است که چگونه با انبوه اطلاعات برخورد کنند و چه موقفی را در برابرهجوم فرآورده های نوین علمی وتحقیقی اختیار کنند تا بتوانند درعین درک وتحلیل یافته های جدید، استفاده ی بهینه را در راستای پیشرفت فكری وغنای فرهنگی شان به عمل آورند.

اما افغانستان باگذشته‌ی كهن تاریخی، در انزوای فرهنگی قرار دارد، كتاب هایی كه از زبان های مختلف دركشورهای منطقه ترجمه می شود در كتاب خانه های خصوصی وبرخی از كتاب خانه های دولتی نگهداری  می گردد. بیش تر این كتاب ها از كشورهای همسایه یا سایر كشور های جهان به افغانستان وارد شده است. این منابع با این وجود كه شمارشان بسیار اندكند، ممكن است پاسخ گوی بخشی از پرسش های مراجعه كنندگان باشد؛ اما مشكل عمده این است كه مردم افغانستان همان گونه كه مصرف كننده ی اقلام  وكالاهای وارداتی دیگر كشور ها اند، دربخش فرهنگی ویافته های جدید فكری وآموزشی نیز صرف مصرف كننده اند وبرخی از تیوری هایی را كه از این كتاب ها به دست می آورند، در بسیاری موارد ممكن است با شرایط افغانستان و نگرش های فرهنگی واجتماعی در كشور مطابقت نكند.

شرایط اجتماعی درافغانستان بسیار متفاوت با دیگر كشور هاست. عدم حمایت دولت از نویسندگان ودانش پژوهان بومی، انجام تحقیقات و نشر كتاب  های علمی آموزشی رابامحدودیت های فراوان مواجه نمود ، نهادهای آموزشی ومسؤولان كتاب خانه ها مجبورشدندكه با پرداخت هزینه های هنگفت از خارج كشور، كتاب و محصولات فرهنگی وارد نمایند.

خلای فكری وپیامدهای تنش زا

بومی نشدن ارزش های فرهنگی وآموزشی ، گسست های عمیقی را در بخش اندیشه و فرهنگ به وجود آورد . ذهنیت ها وبینش های قبیله یی، قربانی های زیادی در كشور به جا گذاشت. برخورد های تبعیض آمیز، معرفی نشدن فرهنگ گفت وگو و تحمل پذیری، به عنوان روش های پذیرفته شده ی زندگی مسالمت آمیز، سبب نقض حقوق بشر و زیر سوال رفتن كرامت انسانی در افغانستان شد.

فقر فرهنگی , خلای فکری و معنوی، جا نیفتادن کتاب به حیث تنها منبع غنای علمی وفرهنگی، زمینه ساز بحران ها و ویرانی های تاسف بار در کشور گردید. ذهنیت های عاری از ارزش های علمی و باورهای انسانی در طول بیش از سه دهه ی اخیر، بر عمق درد ورنج مردم افزود.

 شهروندان کشور به دلیل عدم دسترسی به كتاب، از مطالعه و روش های سودمند کتاب خوانی فاصله گرفتند . درحال حاضر بخش زیاد مردم درافغانستان از حقو ق انسانی، اجتماعی وسیاسی شان آگاهی  ندارند و به دلیل این نا آشنایی وفقر  اطلاعاتی نمی توانند دربرابر افراد زور مندی كه حقوق شان را پامال می كنند از خود دفاع كنند. ترویج فرهنگ كتاب خوانی و دسترسی به اطلاعات سودمند دركاهش خشونت، نقض حقوق بشر و نهادینه شدن ارزش های انسانی وفرهنگی نقش برجسته دارد. دركشورهایی كه میزان مراجعه ی مردم به كتاب خانه ها و منابع علمی زیادند، شاخص جرایم انسانی و تعدی برحقوق افراد بسیار به ندرت اتفاق می افتد. در صورت بروز وقایع ضد انسانی آسیب دیدگان، برای دفاع از حقوق شان به مراجع ونهاد های قانون گذار مرجعه می كنند؛ اما این نگرش به دلایل مختلف  در افغانستان تاكنون به وجود نیامده است .؟

 انتظار می رود كه نهاد های فرهنگی، به ویژه وزارت اطلاعات فرهنگ، با استفاده از منابع مالی و امكانات  دولتی یی كه در اختیار دارد ، در گسترش كتاب خانه ها ، چاپ و نشر كتاب های سودمند ممد واقع شود و زمینه را برای دانشمندان، نویسندگان و فرهنگیان مساعد سازد  ؛ تا با استفاده از منابع علمی وتحقیقاتی به  تولید اندیشه و خلق آثار ماندگار همت گمارند و گسست های فرهنگی واطلاعاتی را به حد اقل برسانند.

 

قانون

 

غلام رسول

قانون چې ځېنو حقوق پوها نو يې اصل کا نو ن  دلاتېنې ‌ژبې کلمه بللې ده . چې ک په عربې ً ق بد ل شوې دې. په عربې ژبه کې په لغت کې دېو شې اصل اومقېا س ته قا نون وايې. چی په بيلا بيلو ډولونوسره تعرېف شوي او په څويې بسنه کوو:

قا نو ن هغه دستورات ،مقررات او حکمونه دي چې دملې شورا اوېا ددولت لخوا دټولنې د چارو داداره کولو او انتظام ساتلو لپاره چې داساسې قا نو ن سره په تناقض کې نه وي وضع شې.

يا قا نو ن دحقوقي قاعدو څخه عبارت دې چې داساسې قا نو ن د اجازې له مخې منځ ته راغلې وې.

قانون: يوه عمومي قاعده ده چې دمقنني قو ي لخوا وضع اوپه پرله پسې ډو ل پر يو گروپ اشخاصو دتطبېق و ړوي.

ښا غلې ډاکتر نفېسۍ دفرهنگ نفېسې په څلورم ټوک 2614 مخ کې د قا نون تعرېف داسې کړېدې:  هغه اجباري حکم چې  د هېوا د د مقتدرې حکومتې دستګاه  لخوا چې د متمد ن  طبيعت پر مبنا ا و ا تکا ا و د انساني طبيعت  سره متنا سب صادرشي  اوبېله استثنا څخه دهغه  هېواد دټولو خلکو په حا ل شا مل وې  اود اشخا صو د مستبدانه اغراضو لاسوهنه په کې نه وي.

دافغانستان داساسي قانون ۹۴ ماده دقانون تعرېف داسې کوې: قانون هغه مصوبه ده چې دملې شورا ددواړوجرګو له خوا تصوېب اودجمهور رئېس لخوا توشېح شوې وې. مګر داچې په دې اساسې قانون کې  بل ډول څرګنده شوې وې .

په پور تنېو تعرېفونو کې مو ولېدل چې قانون دېوې حقوقې قاعدې په حېث کله د حکومت لخوا اوکله هم د پارلمان لخوا اوکله هم دپارلمان او حکومت دواړو لخوا په جلا جلا کړووړو اوعمل سره لکه تصوېب اوتوشېح وضع کېږې. چې په اوسنې نړې کې ډېرۍ ددېمو کراتېکواصولواواساسې قانون  تر تاثېر لاندې ېې درييم ډول معمول دې.

دقانون پيژندنه په بيلابيلو بڼو شويده. خو ډېرۍ د ټولنيزو مفا هېمو او اصطلاحاتوتعرېفونه  دهرۍ ټولنې په خاصو زما ني او مکا ني شراېطواوحالاتو  تر تاثېر لاندې به وي او دعامه پوهاو ې لپاره ېو خاص تعرېف ورکو ل کېږې. هغه څه چې زموږ په ټولنه کې يوه تحريري اوليکل شوي قاعده  معمولا دقا نو ن حيثيت ځا ن ته غوره کو ي په لاندې ډو ل پيژندل شويده:

دقانون پيژندنه: قا نو ن هغه عامه اودوامداره قاعد ه ده چې دمقننې قوې لخوا تصوېب او ېا دمقننې قو ې دتعطېل په صورت کې ددولت لخوا داساسې قا نو ن دا حکا مو سره په همغږ ې وضع اوددولت رئيس لخوا توشېح او په رسمې جرېده کې نشراو دانفاذ نېټه اعلام شې . اوپر هر هغه چا چې دقا نو ن دتطبېق تر شراېطو لاندې راشی جبرا تطبېق شې .

که چېرې دقانو ن دانفاذ نيټه معلومه نه وې نو دنشر څخه و روسته په مرکز کې وروسته د ۲۴ ساعته او په ولا ېاتو او محلاتو کې وروسته د 48 ساعته نافذ ګڼل کېږې .  

اساسي قانون: هغه کتبي حقوقي نظا م دي چې ددولت مناسبات دخلکو اودخلکو مناسبا ت يودبل سره،ددولت شکل اونظام ، فعا ليت ، اوددولت دلوړو ارگانو (اجراييه، مقننه ، قضاييه ) قو ي ترمنځ مناسبات سمبالوي.

داساسي قا نو ن اصطلاح نه ېوه نو ی  اصطلاح ده اونه هم  ېوازی ددولت دسياسي سازما ن پوری محدوده ده، بلکى دا اصطلاح په پخوانېو پېړېو کې په فرا نسه او نورو اروپاېې هېوادونو کې دکورنې دتشکېل ُ، تجارتې اوسهامې انجمنونو کې هم کاريدله. اوهم په تېرو وختونو (منځنې پېړېو) کې دځېنو کلېسا ېې مقرراتو دتغېر لپاره هم کارول کيده. خو بېا دااصطلاح دېو ې او ږدې مودې لپاره د سياسې مطا لعاتو دمخه څخه پټه شوه، په۱۸ پېړۍ کې دفېلسو فانو لخوا دسياست په مطالعه کې رامنځ ته شوه اودې فېلسو فانو اساسې قانون  دهغو قوانېنو مجموعه بلله چې د يوه دولت اساسي تشکېلاتو ته نظم ورکوي.

بر سېره پر دې په ۱۸ پېړې کې کتبې قوانېنو دهغه وخت اوزمان دتيوريو او نظر يو تراغيز لاندې پراختېا وموندله، لکه د ټولنېز تړون تېورې. دا هغه مفکوره ده چې دهغې پر اساس دټولنې غړې دېوې ټولنې دجوړولو پريکړه کوي او خپل ځانونه دهغې د اصولو مقرراتو ، قېو داتو او وجاېبو منونکې  بولې . چې ددې نظر يې پر اساس  اساسي قانون يو ټولنېز تړون دې  چې پر نورو قوانېنو  اوعامه مقرراتو مسلط دې  اوعامه مقا ما ت دې ته اړوي چې هغې داحکامو  پېروې و کړي او په دې ډول دټولنې دافرادو حقونه تضمين کړې.

باېد وواېو ددې  لپاره چې ددولت  قدرت لرونکې ارګانونه د خپل قدرت څخه ناوړه ګټه وانخلې نو ددوې دامتېازاتو اوصلاحېتونو حدود د ېوې ملې وثېقې  په مټ باېد محدود اوتثبېت  شې  . چې دا وثېقه يا سند  هماغه اساسې قانون دې. اساسې قانون په ېوه ټولنه کې  د فردې حقوقو ضامن او ددولت د حاکمه هيات د صلاحېتونوتثبېت کوونکې دې . 

دقانون ځانگړتياوې:

1: دقانون وضع ديو باصلاحيته مقام لخوا، يا ددولت لخوا دتقننې فرمان په مټ اويا دمقننی قوی لخوا داساسي قانون دصلاحيت سره سم .

2 : قانون بايد داساسي قانون داحکا مو خلاف يا ناقض نه وي.

3: تداوم. نافذ قانون په دوامداره ډول سره دتعديل تروخته کټ مټ تطبيقيږي. او تعد يل به يې هغه پړاوونه وهي چې قا نون وهلي دي.

4 : قانون اجباري مويده لري چې د تخلف په صورت کې پرمتخلف تطبيقيږی .

5: قانون عا مه قاعده ده چې پرټولو هغو کسانو او يا هر هغه چا چې دقانون تطبيق تر شرايطو لاندې راځي ، بيله کوم توپير څخه د تطبيق وړدې.

څنګه اوڅه وخت  يوه ليکلى قاعده په قانون بد ليږی؟:

1: قا نون بايد ديو صلاحيت لرونکي مقام لخوا وضع شي. يا دملی شورا اويا په ځانگړو حالاتو کی ددولت د تقنينی فرمان په مټ يانې دهر هغه مقام  لخوا چې اساسي قانون اجازه ورکړی وي، وضع شي.

2: کله چی دا وضع شوی قاعده ددولت د رئيس لخوا لاسليک شي.

3: کله چی دالاسليک شوې قاعده يامتن دعامه خبرتيا لپاره دډله ييزورسينو لخوا ددولت ديوفرمان سره چې په هغه کې دانفاذ نيټه څرگنده ليکل شوی وي نشرشي، نوبيا دانفاذ دنيټی په پوره کيدوسره دتطبيق وړ اود نافذ قانون حيثيت غوره کوي.

 بايد ووايو چی داساسي قانون شکليا ت دعادی قوانينو سره ډير فرق کوي چی زموږ په ګران هيواد افغانستان کی دتاريخ په اوږدو کې داساسي قانون وضع او تدوين ځان ته ځانگړي پړاوونه وهي. 

زموږپه هيوا کې لومړې داساسي قانون دمسودی لپاره دحقوق پوهانو  يوکميسون يا کميټه دحاکم دولت لخوا دمستقل کميسيون ترعنوان لاندې جوړيږي چي دغه کميسيون کله کله دخپل کار په اړوندداهل خبرخلکو مشوری اونظريه هم اخلي ،اوبيا داساسي قانون مسوده تدوين شي. بيادهغی دتصويب لپاره لويه جرګه راغوښتل اودايريږی او دغه متن په ازادو رايو اخستلو سره تصويبيږي. دافغانستان داساسی قانون 110 ماده دلويه جرګی په اړوند وايي چې : لويه جرګه دافغانستان دخلکو دارادی تر ټولو ستر مظهردی .     

چی پر دی اساس داساسي قانون اعتبار اولوړوالی دنورو قوانينو څخه په ډاګه معلومېږي. 

ال ب ګرزون دفرهنګ حقوق مولف  اساسي قانون ته داسې تعريف هم  ورکړيدې: اساسي قانون  ديو دولت داصلي اواساسي  مقرراتو او نظرياتو مجموعه ده چې ددولت اختيارات اودندې اودخلکو دندې اوحقوق دهغه څخه چينه اخلي

بايد ووايو چې اساسي قانون يو دولت ته حقوقی هويت ورکوي او داتباعو حقوق او وجايب ټاکي،

تقنني فرمان: دلارښوونې يوه اجباري قاعده ده چې ددولت لخوا وضع کيږي چې کله اړينه اوکله هم خطرناکه وي.

دافغانستان اساسی قانون (۷۹) مادی تقنينی فرمان داسې تعريف کړيدې: (حکومت کولای شي دولسی جرګی دتعطيل په حالت کې  له بودجی اومالي چارو پرته ،دبيړنی اړتيا پراساس تقنينی فرمانونه ترتيب کړي.

تقنينی فرمانونه دجمهور ترلاسليک وروسته دقانون حکم پيداکوي. تقنينی فرمانونه بايد دملي شورا دلومړی غونډی تر جوړيدو وروسته دديرشو ورځو په اوږدوکې هغې ته وړاندی شي اوکه دملي شورا لخواردشي، اعتبار نه لري.)

(پاتى لري)

 

 

فقر ، تبعیض و حقوق بشر

محمد رضا فرزام

صحبت کردن درمورد رابطه بین اقتصاد و حقوق بشر، نیازمند یک بحث فراگیر و گسترده است که از ابعاد مختلف می شود رابطه بین این دو متغیر را کاوید . اقتصاد، عبارت از علم انتخاب است که چگونگی استفاده معقول و مناسب ازمنابع موجود و کمیاب را برای رفع نیازمندی‌ها‌ی نامحدود انسان مشخص می سازد . نیازمندی ها و خواست های انسان نامحدود است اما امکانات و منابع برای رفع چنین نیازمندی‌ها محدود ، لذا باید علمی و جود داشته باشد تا با تدبیرهای معقولانه و اقتصادی ، راهکارهایی را جستجوکند تا بیشترین استفاده ازاین منابع کمیاب صورت گیرد . علم اقتصاد درواقع پاسخگوی چنین یک نیازمندی دردرون جامعه می باشد .  اما بحث اصلی این است که چه کسی توانایی و صلاحیت این را دارد تا نیازمندیهای افراد را تشخیص داده و منابع محدود را مورد استفاده قرار دهد ؟دراین جاست که مسئله نظام های اقتصادی و شیوه‌ی تفکر شان دررابطه به این موضوع مطرح می گردد . نظام های مختلف اقتصادی برخورد هاو شگرد های مختلفی را دررابطه با پاسخگویی به این سوال مطرح می نمایند . و دقیقا دراین این جاست که مسأله‌ی حقوق و آزادی های انسان مطرح می گردد. سوسیالیست ها برای تصمیم گیری های مهم اقتصادی مانند تشخیص نیازمندی‌های انسان و چگونگی استفاده و به کار انداختن منابع و... اداره‌یی را به نام اداره‌ی پلان مرکزی ساختند که این اداره وظیفه داشت تا سالانه نیازمندی های افراد جامعه را تشخیص و مقدار منابع مورد نیازرا دراختیار بنگاه های تولیدی قرار می دادند . یعنی تمام عملکردهای اقتصادی مانند تولید ، توزیع و مصرف کالاها و خدمات، تحت نظر این اداره صورت می گرفت . و انسان ها هیچ نقشی را درتعیین این که چه باید تولید کنند ، چه اندازه باید کارکنند ، چه باید مصرف کنند و ........ نداشتند .

اما دریک اقتصاد مبنتی برایدیولوژی بازار گرایی این پیش فرض دارای اهمیت است که بازیگران اصلی در دربازار و تصمیم گیرندگان اصلی، مصرف کنندگان و خریدارانی اند که به اندازه ی نامحدوددربازار وجود داشته و باهم دررقابتند . یک اقتصاد بازار آزاد مبتنی بر رقابت ، به اندازه‌ی زیاد به حقوق انسان‌ها توجه داشته و انسان‌ها از حق تصمیم گیری و آزادی در تعیین سرنوشت اقتصادی شان برخوردار است تا این که از چه کالا یا خدماتی استفاده کند ، چه بپوشد و چگونه مصرف کند . خواست های مصرف کنندگان دربازار ازاد رقابتی، محور تعیین کننده‌ی اصلی سیاست های اقتصادی دریک جامعه می باشد . بادرنظرداشت این موضوع که  اهمیت موجودیت آزادی  برای انسان‌ها درخصوص تعیین سرنوشت  اقتصادی شان هیچ گاه کمتر از اهمیت وجود آزادی درخصوص تعیین سرنوشت سیاسی شان نیست. و حتا گاهی بعضی از نظریه پردازان اقتصاد مانند میلتون فریدمن چنین ادعا می نمی‌آیند که آزادی در حوزه‌ی اقتصادی می تواند پیش زمینه های لازم را برای رشد و گسترش حقوق بشرو دموکراسی در یک جامعه خلق نماید . لذا بازار آزاد رقابتی با درنظرداشت پیش زمینه های لازم برای تطبیق اش می تواند بستری باشد برای رشد ارزش‌های مدرن مانند حقوق بشر . البته اقتصاد بازار مبتنی بررقابت که متناسب به آن نهاد ها و ضمانت های لازم سیاسی و اجتماعی برای جلوگیری از لجام گسیختگی آن خلق شده باشد . نه آن بازار آزادی که امروز درافغانستان از آن یاد می گردد . یعنی باید گفت که حقوق بشر به عنوان مقدس ترین میراث روشنگری ومدرنیته ، نیازمند چارچوب های خاص سیاسی و اقتصادی می باشد تا رشد و پایداری آن را در یک جامعه تضمین نماید .

اما دریک اقتصادی سوسیالیستی، نه تنها این که از کارایی و کارکرد بهینه‌ی اقتصاد جلوگیری می گردد ، بلکه حقوق و آزادی های انسان‌ها نیز نقض می گردد . در این نظام تلاش درراستای ممانعت از آزادی افراد در حوزه‌ی اقتصاد و جلوگیری از خود انگیختگی اقتصاد  به واکنش های جدی مواجه شده و ناگزیر به یک استبداد خطرناک سیاسی می انجامد. که دران صورت مردم خاستگاه قدرت  نه بلکه قربانیانی‌اند که درپای بنای استبداد و خودکامگی به مسلخ کشانده می شوند .

البته به یاد داشته باشیم که همیشه نباید این گونه تصور کرد که بازار آزاد رقابتی می تواند  رشد و گسترش حقوق و آزادی های انسان را تضمین نماید . بلکه عصیان گری های بازار  هرازچندگاهی در پاره های زمانی خاص تراژیدی های بزرگی راخلق کرده است . وامروز هم در تعدادی از کشورهای توسعه یافته‌ی جهان تعقیب منافع اقتصادی باعث نقض حقوق بشر از جمله حقوق کودکان و زنان می گردد . اما آنچه که از لجام گسیختگی وعصیان بازار آزاد جلوگیری می نماید ، موجودیت زمینه برای رشد و شکل گیری تشکل های صنفی و نهادهای مدنی است که در درتعدیل قدرت سیاسی و اقتصادی به نفع مردم نقش حساس و حیاتی را بازی می نمایند .

اما این بحث پیش زمینه‌یی بود برای بحث جدی دیگر درخصوص رابطه بین اقتصاد و حقوق بشر . دراین بحث ما رابطه بین علم اقتصاد و نظام های اقتصادی را با حقوق بشر به ارزیابی نمی گیریم بلکه دراین جا به این مسأله اساسی می پردازیم که وضعیت اقتصادی شهروندان یک کشور تا چه اندازه باعث استفاده و یا محرومیت از حقوق انسانی شان می گردد ؟ چرا فقیران ، زنان و کودکان دراکثر کشورهای توسعه نیافته به علت فقر و نداشتن امکانات پولی از اساسی ترین حقوق شان محرومند؟ در این جا محوراصلی بحث ما روی فقرو حقوق بشر می چرخد .

 فقر درواقع هم علت نقض حقوق بشراست  و هم معلول آن. علت به این دلیل که فقر باعث می گردد که جمعیت بزرگی درجامعه از ابتدایی ترین حقوق انسانی شان مانند داشتن یک زندگی آبرومندانه محروم گردند و در جامعه مورد توهین و تحقیر-لااقل از نظرروانی- قرار گیرند .معلول نیز به این دلیل که برخورد های تعصب آمیز دولت ها و نهادهای مسؤول درخیلی از موارد باعث می گرددکه گروه بزرگی از مردم از داشتن یک زندگی آبرومندانه محروم گردند .  فقربیشتر زاده‌ی تعصب دریک جامعه است .یعنی در اکثر کشورهای جهان فقر، حاصل برخورد های تعصب آمیز دولت ها با طبقات فقیرجامعه  بوده است . یعنی بنابر تحقیقات که اخیرا انجام یافته است فقر درزندگی افراد فقیر دریک جامعه برایند تعصب دربرابر آنان می باشد . ممکن، درصد کمی از انسان‌های فقیر مسؤول فقرشان باشند اما فقر فقرا در اغلب موارد حاصل سیاست های تعصب آمیزویا حاصل عملکردهایی باشد که ممکن است درجای دیگر اتفاق افتاده و زندگی یک طبقه از مردم را به ویرانی کشانده باشد . یعنی پیش فرض اصلی ما دراین بحث درقدم اول این است كه فقر حاصل سیاست های تبعیض آمیز با طبقه‌ی محروم و فقیرجامعه از طرف دولت ها می باشد و درقدم دوم فقر تنها نداشتن امکانات پولی کافی برای زندگی کردن نیست بلکه منظور ما از فقرشامل بی قدرتی نیز است . یعنی عدم داشتن توانایی و قدرت درعرصه‌ی مشارکت درفعالیت های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و داشتن نقش فعال و تاثیر گذار دراین عرصه ها.

  فقیران جهان درتمام کشورها بخصوص کشورهای جهان سوم نمی توانند از امکانات و فرصت های برابر برای تأمین زندگی شان نظربه طبقه های بالاتر جامعه بهره برداری نمایندچون توانایی مالی کافی برای استفاده از آن امکانات را ندارند . مانند داشتن مسکن مناسب ، استفاده از خدمات صحی مناسب  ، آموزش و پرورش و... در جامعه‌ی ما تعصب جدی اجتماعی دربرابر فقیران وجود دارد . حتا سیاست مداران وافراد مرفه در جامعه‌ی ما اگر نه در ظاهر بلکه درعمل برخورد انسانی با فقرا نداشته و آن‌ها را فاقد ارزش برای داشتن فرصت های مساوی سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی می دانند . امروز در محیط کار ، مکاتب ، ارائه‌ی خدمات اجتماعی ، ادارات و .... به صورت روشن و واضح برخورد های تعصب آمیز با فقیران جامعه ما وجود دارد . این مسأله نه تنها درافغانستان و کشورهای جهان سوم بلکه درپیشرفته ترین کشورهای جهان نیز به شدت وجود دارد . به عنوان نمونه مؤسسه‌ی "جوزف راونتری" که یک نهاد تحقیقی معتبر دربریتانیا است، در یک تحقیق بروشنی اثبات كردند که فقر و برخورد های تعصب امیز دربرابر فقرا یکی از مصداق های اساسی نقض حقوق بشر دربریتانیا است .

اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر بیشترین تاکیدش درمورد حفظ کرامت انسانی انسان‌هاست. بیدادگری های وحشتناکی که درتاریخ بشر تراژدی های بزرگ را خلق کردند ، بشررا واداشت تا برای نجات انسان و حفظ کرامت و حیثیت انسانی شان ، میثاقی را به نام اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر تصویب نمایند . اگر دیروز انسان‌های خودکامه و مستبد، انسان ها را درچوبه های دار می بستند و برجویبار خون های شان پایه های امپراطوری شان را بنا می کردند، امروز فقر و بیچاره گی میلیون ها انسان درسراسر جهان وافغانستان کرامت انسانی شان را خدشه دار می‌سازد . البته این هیچ گاهی به این معنا نیست که امروز حقوق انسان‌ها بواسطه‌ی نظام های فاسد واستبدادی نقض نمی گردد  بلکه باید یاد آور شد که بحث ما حول محور رابطه بین حقوق بشرو وضعیت اقتصادی افراد می چرخد . و مشخصا دراین قسمت مهم ترین مصداق بحث ما مربوط می گردد به رابطه بین  فقر و حقوق بشر .  فقر ازدید خیلی از صاحب نظران به عنوان نقض صریح حقوق انسان ها یادآوری شده است  واین نظر تأکید دارد که دولت ها مسؤولیت دارد تا بواسطه‌ی برنامه‌های فقرزدایی، فرایند توسعه را که هدف اساسی آن رهایی انسان از فقر و بیچاره گی است تسریع بخشند و نگذارند که فقر حیثیت و کرامت انسان‌ها را خدشه دار نماید . کوفی عنان سرمنشی سابق سازمان ملل متحد درروز جهانی مبارزه با فقر در 17 اکتبر 2002 به صراحت بیان کرد که فقر به منزله ی انکار حقوق بشر است . بیان صریح این مشکل از زبان یکی از بزرگترین شخصیت های جهانی نشان دهنده‌ی آن است که امروز یکی چالش های جدی دربرابر حقوق بشر در جهان فقراقتصادی است . امروز میلیاردها انسان درسراسر کره‌ی زمین به خاطر فقر و نداشتن پول از جامعه به انزوا کشانده شده و نمی توانند از حقوق انسانی شان استفاده نمایند . به عنوان نمونه امروز درکشور ما هزاران انسان از رفتن درمکاتب و تعلیم و تربیت محرومند.

در ماده‌ی بیست و ششم اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر از آموزش و پرورش به عنوان یکی از اساسی ترین و بنادین ترین حق یک انسان یاد آوری شده است که باید دولت ها به صورت جدی به آن توجه مبذول نماید . تعدادی زیادی از کودکان در جامعه‌ی ما به خاطر فقر خانواده‌ی‌شان مجبورند تن به کارهای شاقه دردهند و بدتر ز آن این که خیلی از کودکان قربانی خشونت های بزرگ درجامعه به خصوص سؤاستفاده‌های جنسی می‌گردند. زنان به عنوان یکی از آسیب پذیرترین قشر درجامعه‌ی ما چون از نظراقتصادی و مالی وابسته به مردان خانواده شان می باشند ، همیشه مورد خشونت مالی قرارگرفته و ناگزیر‌ تن به بدترین زندگی می دهند .

می شود به ساده گی بیان کرد که فقر مانع آن می گرددکه انسان‌های فقیر از غالبا از حقوق انسانی شان محروم گردند. فقر بستراساسی را برای نقض حقوق بشر ویا محرومیت افراد از حقوق انسانی شان فراهم می نماید . به عنوان نمونه درماده‌ی بیست و یکم اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر امده است که مردم خاستگاه قدرت بوده و تمام افراد جامعه به صورت مساوی می تواند از در اداره‌ی کشورشان به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم سهیم گردند. شما تصور کنید قشر بزرگی از جامعه‌ی ما که بنابر فقدان وضعیت مالی خوب و یا برخوردهای تعصب آمیز دولت درامرتوزیع امکانات و فرصت های آموزشی، از آموزش و پرورش محروم می گردند و نمی توانند دانش لازم را برای اداره و رهبری جامعه‌ی شان به دست آورند از این حق مسلم شان محروم می گردند . و یا به عنوان نمونه‌ی دیگر، فاصله و شکاف درآمدی که بین اقشار فقیر جامعه و طبقه‌ی مرفه درجامعه وجود دارد کماکان باعث می گردد که قشر فقیر جامعه نتواند از حقوق مسلم و انسانی شان انگونه که باید وشاید استفاده نمایند اقشار فقیر درجامعه یا بنابر نداشتن امکانات مالی و یا هم بنابر سیاست گذاری های تبعیض آلود دولت درامر توزیع امکانات و فرصت های آموزشی، از مهارت های لازم برای مشارکت فعالانه درعرصه سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی برخوردارنیستند لذا نمی توانند درتعیین سرنوشت سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی شان نقش مؤثر بازی نمایند .

 و یادرماده‌ی بیست پنجم اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر از داشتن زندگی آبرومندانه برای انسان‌ها سخن رفته است . دراین ماده تاکید شده است که هرفرد حق دارد تا برای داشتن زندگی آبرومندانه از مراقبت‌های بهتر صحی، مسکن مناسب، خوراک و حمایت های لازم اجتماعی بخصوص درمواقع اسیب پذیری مانند بیکاری و... برخوردار باشد . استفاده ازاین  امکانات  مستلزم وضعیت اقتصادی بهتر است . بخصوص درکشور مثل افغانستان که کمترین حمایت های لازم از افراد برای داشتن یک زندگی آبرومندانه از طرف دولت وجود ندارد انسان‌هایی که از توانایی کمترمالی و اقتصادی برخوردارند بدون شک نمی توانند از خدمات بهتر و مناسب تر صحی ، مسکن و........استفاده ببرند . درکابل پایتخت کشور ، امروز هزاران انسان زاغه نشین و گرسنه در حومه های شهر دربدترین وضعیت  زندگی دارند و از کمترین امکانات ضروری زندگی برخوردارند . زنان بیوه برای نجات زندگی خود و فرزندان شان از چنگال مرگ ، شخصیت شان‌را دربازار عرضه می کنند . و کودکان به جای رفتن به مکاتب ، از طلوع تا غروب آفتاب درپس کوچه های شهر دربدترین و فاجعه بار ترین شرایط به دریوز گی می پردازند .

 نقض حقوق بشر تنها سلب آزادی بیان و عقیده و یا سلب زندگی ویا سلب  آزادی هایی سیاسی نیست ، بلکه فقردرزندگی  انسان‌های فقیر ، عدم توجه جدی به تأمین زندگی آبرومندانه‌ی انسان‌ها که شامل داشتن سرپناه مناسب ، غذایی مناسب ، آموزش و پرورش ،  امکانات صحی خوب و... می گردد نیز، به مثابه ی نقض حقوق انسان‌ها تلقی می گردد.

و یاهمچنان  کار کردن و حق کار از حقوق اساسی دیگر انسان‌هاست كه در اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر به آن اشاره شده است. و امروز یافتن کار بهتر با دستاوردهای درامدی بیشتر نیازمند توانایی و مهارت بیشتر برای خلق بازده بیشتر در فرایند کار و تولید می باشد . انسان‌های با مهارت بیشتر ، دارای بازده بیتشرند و لذا آن‌ها می توانند وضعیت خوبی با یک سطح بهتر زندگی را توقع داشته باشند . و انسان‌هایی که بنابر موجودیت فقر اقتصادی و عدم توجه وسرمایه گذاری کافی دولت از آموزش و پرورش محروم مانده اند ، آن‌ها برای همیشه محکوم به درامد کمتر ، کارسختر و بلاخره زندگی با سطح پایینتر می باشند .و نمی توانند کار بهتری را برای شان دست و پا کنند تا زندگی بهتر داشته باشند .

پس برای رشدو گسترش حقوق بشر، درجامعه، باید تلاش جدی درراستای کاهش فقر صورت گیرد . چون فقر به مثابه ی یک بستر نامناسب می تواند زمینه را برای نقض حقوق انسان‌ها آماده نماید . انسان‌های فقیر نمی توانند از حقوق اساسی شان استفاده نمایند و فاقد توانایی و قدرت درجهت مشارکت درعرصه‌ی حیات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی برای تعیین سرنوشت سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی شان می باشند. لذا گروه بزرگی از انسان‌ها از جریان های مهم درکشوربیرون مانده و به حاشیه رانده می شوند. واین زمینه را برای استفاده جویی یک گروه محدود درجامعه باز می نماید .

لذا برای نجات ازاین وضعیت یکی ازراهکارهای اساسی توزیع امکانات و فرصت های برابر آموزشی بخصوص برای طبقات آسیب پذیروفقیر جامعه می‌باشد. آموزش می تواند توانایی این افراد را بالابرده و حضورفعال شان را درتمامی عرصه های حیات اجتماعی تضمین نماید . از سوی دگر ازبین بردن برخوردهای تعصب آمیز دولت و سیاست مداران با طبقات فقیرجامعه و گسترش سرمایه گذاری ها برای رشد توانمندی های اقتصادی افراد می تواند نقش حساس را دراین راستا بازی نماید . درغیر آن نباید چنین انتظار داشت که مردم خودشان تصمیم گیرنده‌ی اصلی در عرصه‌ی تعیین سرنوشت شان باشد و بتواند از حقوق اساسی وانسانی شان بهره مند گردند .

 

افغانستان در روز جهانی صحت

از هجدهم ماه حمل (هفتم ماه اپریل) همه ساله در كشور های جهان به عنوان روز جهانی صحت تجلیل به عمل آمده و گرامیداشت صورت می‌گیرد.

رهبری این برنامه ها را سازمان جهانی صحت به عهده داشته و همه ساله به این مناسبت گزارش خاصی را منتشر می‌نماید كه در این گزارش وضعیت عمومی صحت مورد بررسی قرارگرفته و مشكلات موجود در این زمینه برجسته و در مورد راه های عملی رفع چنین مشكلاتی راه حل پیشنهاد می‌شود.

سازمان جهانی صحت که در شهر ژنیف پایتخت سویس قرار دارد از موسسات وابسته به سازمان ملل است.

در مرحله‌ی نخست در کنفرانس بین المللی سانفرانسیسکو در سال 1946 بود كه تصمیم به تشکیل یک کنفرانس بین المللی صحت گرفته شد. اساسنامه‌ی آن در هفتم آپریل سال 1948، در نیویورک تنظیم و تصویب گردید و در جون همان سال، اولین مجمع عمومی سازمان صحت جهانی در ژنیف با حضور نمایندگان 61 کشور جهان تشکیل شد.

هدف این سازمان، فراهم کردن حداکثر امکانات صحی و سلامتی برای کلیه‌ی انسان‌های روی زمین است، به دنبال این هدف، سازمان برنامه های زیادی را به مرحله‌ی اجرا می‌گذارد تا زمینه‌ی مساعدت کشورها را برای تقویت صحت عمومی فراهم کند.

یکی از موانع بزرگ در بهبود وضع صحت در دنیا کمبود اشخاص متخصص می‌باشد. سازمان صحت جهانی برای رفع این مشکل، دوره های مطالعاتی و کارآموزی و تعلیمات تكمیلی در سرتاسر جهان تشکیل داده است.

بیشترین توجه سازمان، مداوای تب های مناطق حارّه، سل، جذام، وبا، طاعون، آبله مرغان، امراض تناسلی، صحت مادران و کودکان و تغذیه‌ی متمرکز می‌باشد و از جمله برنامه های عمده‌ی آن ریشه کنی مالاریا و آبله مرغان است.

صحت:

صحت در واقع زیر بنای فعالیت های اقتصادی و پیشرفت های اجتماعی یک كشور محسوب شده و سلامت جامعه در گرو رعایت اصول صحی می باشد و جامعه‌ی سالم و تندرست می‌تواند از منافع خود دفاع نموده، و حقوق خود را به دست آورد.

صحت عبارت است  از علم و هنر پیشگیری از بیماری‌ها، طولانی کردن عمر و بالا بردن سطح سلامت و توانایی بشر که اگر تمام افراد جامعه، سالم باشند، می‌توان در مجموع، یک جامعه‌ی سالم و توانا به وجود آورد.

در قانون اساسی كشور ما ضمن ماده های 53 و 54 بر مسأله‌ی صحت تاکید زیادی شده است.

 صحت در اسلام:

از جمله ویژگی‌های فطری تمامی موجودات جهان غریزه‌ی پاکیزگی و میل به نظافت می‌باشد و انسان نیز به عنوان اشرف مخلوقات به طور ذاتی به سلامتی و تأمین تندرستی خود علاقه مند است.

دین مبین اسلام، اهمیت زیادی برای انسان ها قائل است و با وضع قوانین صحی، نسبت به حفظ سلامت افراد، برنامه ریزی کرده است.

ناگفته نماند که تندرستی فقط سلامت جسم نیست، سلامت روح و روان افراد و سلامت جامعه نیز اهمیت زیادی دارد و هر کدام از این ها بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند. اسلام نیز تأکید فراوان برخود سازی افراد جهت سلامت جامعه کرده و خط مشی زندگی را برای انسان‌ها ترسیم نموده است.

متأسفانه جوامع پیشرفته به خصوص در زمینه‌ی صحت، به خاطر عدم رعایت اصول اخلاقی و روابط اجتماعی، مبتلا به بیمارهایی چون ایدز" Aids" شده اند که در حال حاضر علاجی برای آنها وجود ندارد.

در اسلام کلیه‌ی مسائل صحی مانند صحت فردی، صحت محیط، صحت روانی، صحت اجتماعی و ... مطرح شده و بسیاری از مباحث که هنوز علوم تجربی امروز به آن‌ها نرسیده است به طور وسیعی مورد توجه قرار گرفته است. مثل تأثیر معنوی حلال و حرام، نجاست و پاکی و ... بر سلامت انسان.

در اسلام راجع به آب آلوده که می‌تواند سرمنشا و عامل انتقال بیماری ها باشد، اشاره شده و قبل از این که دانشمندان به کشف و شناسایی میکروب ها بپردازند سفارش شده که مصرف آب جوشیده از هر جهت سودمند است زیرا حرارت باعث نابودی میکروب ها و رفع آلودگی آب می‌شود و انسان را از خطر ابتلا به بیماری نجات می‌دهد و این نشان دهنده‌ی اهمیت رعایت مسائل صحی و جلوگیری از شیوع بیماری ها در اسلام است.

اهداف صحی

مسائل صحی وسیع و گسترده است و با توجه به پیشرفت سریع علم، هر روز نکات صحی ریزتر و دقیق تر و اهداف صحی، گسترده تر می‌شوند .

به طور خلاصه اهداف صحی را می‌توان به صورت زیر بیان کرد:

1- سالم سازی محیط زیست.

2- کنترل بیماری‌های واگیردار.

3- آموزش صحت عمومی.

4- ایجاد خدمات درمانی برای تشخیص و درمان بیماری ها.

5- ایجاد و توسعه‌ی یک سیستم اجتماعی که در آن هر فرد از وسایل و امکانات لازم برای سالم ماندن برخوردار باشد و در مواقع بیماری بتوانند از آن خدمات بهره مند شوند.

اگر افراد، نکات صحی را رعایت کنند، صحت جامعه نیز تامین خواهد شد .

بنابراین هر فردی در این کار سهمی دارد؛ انسان ها باید کوشش کنند تا از آلوده ساختن محیط زیست خود مانند هوا، آب، زمین و... و از گسترش بیماری های واگیردار با رعایت اصول صحی جلوگیری به عمل آورند.

مجله‌ی حقوق بشر به بهانه‌ی این روز و با هدف ارایه‌ی تصویری كلی از وضعیت عمومی صحت در كشور، مصاحبه‌ هایی را انجام داده است كه می‌تواند ما را به ابعاد واقعیت های این مسأله آشنا ساخته، از چالش ها و موانع موجود در این زمینه و نیز كار های انجام شده برای بهبود وضعیت صحت در كشور آگاه سازد.

 خانم داكتر نادره حیات "برهانی" معین صحت باروری و حمایت كودك و مادر وزارت صحت عامه

 مجله: ارزیابی شما از وضعیت عمومی صحت در افغانستان در شرایط كنونی چیست؟

خانم برهانی: باید بگویم كه متأسفانه سه دهه جنگ مشكلاتی بزرگی را در كشور به وجود آورده و تمام زیر بناهای اقتصادی خدماتی و داشته های ملی را نابود نمود، جریانی كه نظام صحی در كشور نیز آز آن بدور نمانده و خسارات بسیار بزرگ و جبران ناپذیری را متحمل شده است. دوران جنگ و ناامنی در كشور باعث شد تا از تعداد كار مندان عرصه‌ی صحت در كشور كاسته شده، از لحاظ توانایی های عملی آن گونه كه باید و شاید نتوانستند خود را با دانش عصری طب هماهنگ نموده و مبتنی بر راهكار های جدید، امور مربوط به تداوی را ادامه دهند. این مشكل در مورد زنان بیشتر از همه مشهود بوده است به نحوی كه در سال های جنگ با توجه به مشكلاتی كه در زمینه های تعلیم وتربیت و تحصیلات عالی داشتیم آن ها از درس و مكتب بدور مانده و داكتر زن در كشور به حد اقل تعدادش رسید. چیزی كه پیامد های خیلی ناگواری را برای مردم ما بخصوص سلامتی مادر و كودك به بار آورده است.

ما می‌دانیم كه جنگ قبل از همه، صدمات خیلی جدی را به زنان، كودكان و كهنسالان وارد نموده و آن ها بیشتر از دیگران آسیب پذیرند. بنا بر این زنان و كودكان ما كسانی اند كه بیشترین تلفات را ناشی از عوامل داشته اند. امروزه صحت مادران افغان دربدترین حالت قرار دارد. افغانستان کشوری است که بلندترین رقم مرگ ومیرمادران را درحوزه ی شرق مدیترانه ودومین رقم مرگ ومیرمادران را درجهان داراست، یعنی درهرصد هزارتولد زنده یکهزاروششصد مادر، جان عزیز خود را نسبت اختلالات حاملگی و ولادت ازدست میدهد این رقم درولایات کوهستانی با درد و تأسف بیشتر تراست. دلیل عمده‌ی آن مطابق تحقیقاتی كه ما انجام داده ایم، سه چیز است:

1_ تأخیر در تصمیم گیری.

2_ تأخیر در دسترسی به خدامات صحی.

3_ تأخیر در دسترسی با خدمات به كیفیت.

وزارت صحت عامه، با درک این تراژدی خاموش انسانی به هدف بهبود صحت مادران، بلند بردن خدمات صحی را برای مادران دراولویت کاری خویش قرار داده و مصمم شد تا مرگ و میرمادران را تا سال ٢٠١٠ به 15 درصد و تا سال ٢٠١٥ به 50 درصد و 75 صد تا سال 2020 کاهش دهد.

باید گفت كه نیازمندی زنان به ویژه مادران در زمان حاملگی به مراقبت های اساسی صحی ازمواردی است که باید بیشتر از هر چیزی دیگری مورد توجه قرار گرفته و تعقیب گردد در حالی كه در افغانستان معمولا کمتر به آن توجه می شود به ویژه در مناطق دوردست و کوهستانی به دلیل پایین بودن سطح آگاهی مردان و زنان و همچنان دور بودن از مراکز صحی و فقر که متأسفانه بسیاری از زنان این مناطق نه تنها از دسترسی به مراقبت های صحی محرومند بلکه حتا در مواردی خود زنان نیز به دلیل محدودیت های خانوادگی ناشی از حاکمیت متداوم ذهنیت های قبیله‌یی و مردسالارانه، نسبت به صحت خود و فرزندان شان توجه چندانی ندارند که این امر در بسیاری از موارد سبب تلف شدن زنان حامله یا فرزندان آنان می‌گردد.

با تمام این ها باید گفت كه ارزیابی ما از وضعیت عمومی صحت در كشور با توجه به كار های انجام شده در این زمینه بد نیست و من شخصا امید وارم با گذشت هر روز در این زمینه شاهد كار های بهتر و خوبتری باشیم.

ما می‌دانیم كه الحمدالله در مقایسه با سال های 3- 2002 امروزه دست آورد های بزرگی را در زمینه‌ی صحت عمومی داشته ایم. چیزی كه اگر چه نمی توان از آن درمقایسه با نیاز مندی های مردم به عنوان یك دست آورد مهم یاد نمود. به این معنی كه ما كار های بزرگی را انجام داده ایم ولی این كار ها هنوز كافی نبوده و نیاز مندی ها هنور هم ادامه دارد.

به عنوان نمونه در سال 2002 سطح پوشش عرضه‌ی خدمات صحی اساسی كه خدمات صحی اولیه را در بر می گیرد نه در صد (9%) در سراسر افغانستان بود ولی این میزان در شرایط كنونی تا هشتاد و پنج در صد (85%) افزایش یافته است. هدفی كه ما توقع داشتیم تا پنچ سال دیگر به آن برسیم .

ونیز باید گفت عرضه‌ی خدمات صحی كه توسط یك برنامه‌ی از قبل ترتیب شده از طرف رهبری وزارت صحت عامه صورت می‌گیرد، درمراحل اول با دو روش عملی به پیش برده می شد.

1_ برنامه‌ی ارایه‌ی خدمات صحی اساسی.

2_‌ ارایه‌ی خدامات صحی شفاخانه‌یی.

ولی با توجه به مشكلاتی كه باز هم در این زمینه احساس می‌شد، وزارت صحت عامه در این اواخر دو روش دیگر را نیز مورد عمل قرار داد كه شامل ارایه‌ی خدامات صحی به شكل سیار با هدف رسیدن به مردمی بود كه توان و یا زمینه‌ی رسیدن به مراكز صحی را ندارند و ایجاد مراكز فرعی كه متشكل از سه كار مند، قابله، نرس و واكسناتور است، با هدف نزدیك ساختن مراكز صحی به مردم، می باشد كه ایجاد 225 مركز این گونه در برنامه‌ی عمل پیش بینی شده است.

امروزه تعداد مركز ارایه‌ی خدمات صحی اساسی به 1410 بلند برده شده و این در ذات خود تحولی بسیار مهم در عرصه‌ی صحت به حساب می‌آید.

مجله: می‌خواهم به صورت مشخص در مورد كا رها و دست آورد های وزرات صحت عامه در این زمینه صحبت كنید؟

خانم برهانی: خوب، موضوعاتی را كه گفتم به خصوص موارد روش های عملی ارایه‌ی خدمات صحی، خود یكی از كارها و نیز دست آورد های این وزارت است. افزون بر آن، برنامه‌ی قابله‌ی محل كه شامل آموزش تعدادی از كسانی كه برای این كار مستعد می باشند، در جریان 18 ماه و با تعهد به برگشت به محلات مربوطه‌ی شان برای ارایه‌ی خدمات صحی و نیز كمپاین و یا تبلیغ برنامه های وقایوی (پیشگیرانه) از طریق رسانه های چاپی، تصویری و صوتی و همچنان آرایه‌ی آن با استفاده از كار مندان صحی جامعه و رضاكار از دیگر مواردی است كه می توان از آن به عنوان نمونه های از كار ها و دست آورد های این وزارت نام برد.

فعالیت های این وزارت باعث شده است كه امروزه بهبودی چشم گیری در میزان مرگ ومیر مادران و كودكان زیر پنج سال به وجود آید این بهبودی در گزارش تحقیقاتی كه دانشگاه جان‌هاپكنس آمریكا به كمك بانگ جهانی و یكی از بخش تحقیقاتی كشور هند ارایه شده است،‌كاملا مشخص است.

در این گزارش نشان داده شده است كه 25 درصد كاهش در مرگ و میر كودكان به وجود آمده است. و نیز شاخص‌هایی وجود دارد كه كاهش چشم گیری را در مورد مرگ و میر مادران نیز نشان می دهد كه انشاالله به زودی با انجام تحقیقاتی لازم در این زمینه گزارش آن نیز به نشر خواهد رسید.

امروزه، میزان دسترسی خانم های حامله به خدمات صحی كه در سال 2002 به پنج در صد می رسید، تا 32 درصد افزایش یافته و میزان دسترسی خانم های حامله به زایمان صحی و افراد مجرب در این زمینه از پنج در صد به 19 در صد و میزان دسترسی خانم‌هایی كه به دواهای فاصله دهی بین ولادت ها نیاز دارند از 5 در صد تا 15 در صد افزایش یافته است.

مجله: معیار شما در ارایه‌ی رقم دسترسی به خدمات صحی اساسی اولیه كه گفتید تا 85%  افزایش یافته است چه می تواند باشد؟

خانم برهانی: وزارت صحت عامه با توجه به معیاری كه از طرف سازمان صحت جهانی در زمینه‌ی خدمات رسانی صحی وجود دارد، مطابق با نفوس كشور، مراكز صحی خود را ایجاد نموده است. روشی كه مطابق با آن یك مركز صحی در سطح ولسوالی از 60.000 تا 300.000 نفر رامی تواند تحت پوشش داشته باشد.

البته باید گفت كه این روش در خیلی از موارد بخصوص مناطق كوهستانی كشور زیاد مؤثر نبوده بنا بر این ما تلاش نموده‌ایم تا علاوه بر آن از روش خدمات رسانی سیار برای رفع این مشكل و ارایه‌ی خدمات بهتر استفاده كنیم.

مجله: همان گونه كه شما نیز اشاره داشتید، چندین سال جنگ تمام زیربناهای ملی ما را بخصوص در عرصه‌ی ‌صحت از بین برده و نابود نمود بنا بر این گفته می توانیم یكی از كار های وزارت صحت عامه، ایجاد و ساختن مراكز صحی در سطح ولایات كشور است. می خواهم بدانم معیار تخصیص بودیجه به خصوص بودجه‌ی انكشافی وزارت در این زمینه در سطح ولایات چه می باشد؟

خانم برهانی: در مورد عرضه‌ی خدمات صحی به مردم، این وزارت مطابق با برنامه‌ی عمل سازمان جهانی صحت، در برابر هر فرد در حدود 4 تا 5 دالر آمریكایی را از تمویل كنندگان دریافت نموده و همان را در اختیار مراكز صحی خود در ولایت قرار می دهد و اما در زمینه‌ی خدمات انكشافی و ساخت تعمیرها و... باید بگویم كه وزارت با توجه به معیار نفوس تلاش دارد تا مهم ترین موارد را در نظر داشته و اولویت ها را در نظر بگیرد.

مجله: عمده ترین مانع و یا چالشی سر راه عرضه‌ی خدمات صحی درسطح كشور به نظر شما چه می‌تواند باشد؟

خانم برهانی: عدم موجودیت امنیت. این بزرگ ترین و مهم ترین چیزی است كه می تواند در جریان عرضه‌ی خدمات صحی لطمه وارد نموده و باعث شود كه مردم ما بیشتر در زمینه صحت مشكل داشته باشند.

 مجله: كار های انجام شده در مورد صحت در افغانستان تا چه حد موفق بوده است؟

داكتر عبدالغنی: بدون تردید در اولین سال‌های بعد از شكست طالبان وضعیت صحی مردم ما خیلی بد بود. و شاخص هایی كه وجود داشت واقعا تكان دهنده بود. وقتی ما شاهد مرگ ومیر مادران و كودكان كشور در ارقام بالایی كه وزارت صحت عامه اعلان نموده است هستیم واقعا باور می كنیم كه كشور ما یكی از كشور هایی بوده است كه بیشترین میزان مرگ ومیر مادران و كودكان را تا این زمان داشته است.

در آن زمان تنها نهاد های فعال صحی سازمان و نهاد هایی بودند كه در قالب NGO به صورت خیلی محدود و با امكانات اندك كار می نمودند. این نهاد ها عمدتا در یك مورد مشخص مثل توبر كلوز و جذام در فعالیت بودند و مبتنی بر این هدف از امكانات بسیار محدود و پرسنل خاص این نوع از بیماری وارد كار و فعالیت می شدند.

با شكل گیری حكومت موقت، مهم ترین كاری كه در این زمینه انجام شد، تعیین اولویت های كاری در زمینه صحت بود. به عنوان نمونه مشخص شد كه وزارت صحت عامه طور رهبری كننده و یا هماهنگ كننده‌ی برنامه های خدمات رسانی صحی عمل نموده و در اكثر از ولایات، نهاد های فعال در این زمینه به عنوان عامل و اجرا كننده‌ی برنامه ها باشند. وزارت علاوه بر هماهنگ كنندگی برنامه های عمل بین نهاد های فعال، نقش نظارتی را نیز بر نحوه‌ی عمل نهاد ها دارد.

بالا رفتن میزان تدابیر وقایوی برای زنان وكودكان كه در آخرین گزارش دانشگاه جان هاپكنس آمریكا انعكاس داده شده است نیز از مواردی است كه می تواند به عنوان یك موفقیت مهم در عرصه‌ی صحت در افغانستان محسوب گردد.

بالا رفتن میزان ولادت توسط افراد ماهر یكی از شاخصه‌های است كه می تواند نشان دهد كه كا رهای مهمی در عرصه‌ی صحت انجام یافته است.

مجله: از دید شما به عنوان یك كار مند صحی در قالب نهاد های غیر دولتی چه مشكل یا موانعی در مسیر عرضه‌ی خدمات صحی وجود دارد؟

داكتر عبدالغنی: امنیت یكی از مهم ترین چیزهای است كه این جرأت را از داكتران و كارمندان صحی می‌گیرند تا در مناطقی بروند كه واقعا نیاز مند كمك های صحی است.

پراكندگی جمعیت به خصوص در ولایات جنوب یكی دیگر از موارد است كه در بسیاری از موارد به نظام خدمات رسانی صحی ضربه زده و باعث شده است كه بسیاری از مردم ما از خدمات صحی محروم باشند.

كمبود افراد با تجربه و ماهر در عرصه‌ی صحت چیزی دیگر است كه همیشه مشكل آفرین بوده است. و بالاخره كمبود امكانات و موجودیت دوا های بی كیفیت چیز های دیگری اند كه خدمات صحی را در كشور كم تأثیر نموده است.

 

 

بې ټاټوبي

 د سهيلې افريقى له داستاني ادبياتوڅخه

 ليکوال: ناډين گورډيمر

 ژباړن: نثار احمد آريا

 په هغه شپه چې زموږ مور بازار ته لاړه، نو بيا رانه غله، نه پوهيږم چې په هغې څه وشو، يوه ورځ زموږ پلار هم همداسي تللى و، بيا هيڅكله را نغې، لاكن هغه جګړې ته تللي و، كه څه هم موږ هم د جګړې په سيمه كي وو، خو خير موږ كوچنيان وو، موږ دخپل نيكه او انا غوندي وو، چې لاسونه يي له وسلې خالي وو، زما پلار له هغه چاسره جنګېدى چې حكومت داړه ماران بلل، هغوى هر ځاى کې لوټ او تالان ګډ كړى وو، موږ ټولو له هغوې څخه د ځان ژغورلو لپاره له ويري دا رنګه منډي وهلې، لكه چرګان چې د سپيو له ويري منډي وهي، موږ نه پوهيدلو چې چيري لاړشو، زموږ مور بازار ته ددې لپاره تللې وه، چې غوړي راوړي ، ځكه كوم چا ورته ويلي و، چې په بازاركي غوړي وركوي، موږ لدې خبري ډير خوښ وو، ځكه موږ له ډيري مودې راهسي د غوړو څكه نه وه كړې، ښايي هغې ته به يي غوړي وركړي و، ددې لپاره به كوم چا په تياره كي وژلې وه، او غوړي به يي ترې اخيستي و، او يا ښايي له داړه مارانو سره مخ شوې وي، كه كله تاسو له داړه مارانو سره مخ شئ ، نو هغوې به تاسو هم ووژني، هغوې دوه ځله زموږكلي ته راغلل، موږ منډه كړه په لوخو كي پټ شو، بيا چې كله هغوې لاړل نو موږ له لوخو نه را ووتو او خپلو كورونو ته راغلو، چې وموكتل نو د كور هرڅه يې وړي وو.
خو په دريم ځل هغوې ته هيڅ په لاس نه ورغله ، نه غوړي او نه هم د خوراك كوم بل شى، هغوې زموږ دكور تيرانو او لرګو ته اور اچولى و، چې له امله يې زموږ د كور چت پر مځكه رالوېدلى و، زموږ مور د اورسپني ټوټې راوړي وې، چې په هغه موږ د خپل كورڅه برخه پوښلې وه، په هغه شپه موږ تر هغه چت لاندې د خپلي مور د بيرته راتلو په تمه ناست وو.
موږ د كار لپاره لا هم له وېري دباندې نشواى وتلاى، ځكه داړه ماران په رښتيا بيا راغلي وو، زموږ كور ته خو لا خير نه وو راغلي، پدې چې بې چته كور هغوې ته له انسانانو او شيا نو تش ښكاره شوى و، نور يي ټول كلي ته بې پتي او سپكاوې اړولى و،سره لدې چې موږ د خلكو چيغي، شور او زوږ اورېدى،خو بيا هم د مور له ويلو پرته له تښتي وېرېدولو، زه په خپلو خويندو او وړونوكي منځومې وم، زما كوچنى ورور زماله سينې سره داسي نښتى و، لكه د بيزو بچى چې د خپلي مورله نس سره نښتى وي هغه خپل داړه لاسونه زماله غاړي څخه تاوكړي وو، او پښې يې زما تر ملا راګرځولي وې، زما مشر ورورچې دكور له سوځيدلو لرګيو څخه يې يو لوى ډانګ په لاس كي و، د دې لپاره ټوله شپه ولاړ و، چې كه داړه ماران راشي، نو دى به خپل ځان ورڅخه وژغورلاى شي.

موږ ټوله ورځ مور ته په تمه تېركړه، زه نه پوهيږم چې نن كومه ورځ ده. داچې په كلي كي نه كوم ښوونځى پاته و، اونه هم كومه كليسا ځكه نو نه څرګنديده چې كله جمعه او كله شنبه ده.

د لمرلويدو مهال و، چې زموږ انا اونيكه راغلل، كوم چا خبركړي وو، چې موږ كوچنيان په كوركي يوازي يو، مور مو بيرته نه راغله، زه هركله تر نيكه مخكي د انا يادونه كوم، دا ترتيب همداسي دى، انا مو چاغه شلنډه او دنګه ونه لري، هغه تراوسه ډېره زړه شوې نه ده خو نيكه مو بې اندازې كوچنى دى،څوك نه پو هيږي چې هغه د خپل لوى او ارت پتلون په كوم كونج كي دى، بې له دې چې وپوهيږي چې ته څه وايې، بې ځايه مسكى شي، ويښتان يې داسي ښكاري لكه د صابون له ځګه چې ډك وي، انا موږ ټول ياني زه، زما كوچني ورور، مشر ورور او نيكه خپل كور ته بوتلو. موږ زما د كوچني ورورپرته چې زما د انا پرشا ويده و، بيا هم وېرېدلو له ټولوسره دا وېره وه، چې هسي نه په لاركي له داړه مارانو سره مخ شو.

ډيري شپې مو د انا په كوركي د مور په تمه تېري كړې، تقريبا يوه مياشت موږ وږي پاته وو، خو زموږ مور بيا هم رانه غله، موږ په تمه و، چې هغه راشي او موږ له دې ځايه بوزي،له اناسره مو نور نه زموږ او نه هم دځان او نيكه د خوراك لپاره څه پاته وو، يوې ښځي چې په تيوكي يې شيدې لرلې، خپلي لږي شيدې زما كوچني ورورته وركړې،ځكه هغې هم په كوركي زموږ رنګه اوربشنه خوړل، انا موږڅو ځله له ځان سره د ځنګلي سبو په موندلو پسې بوتلو، خو داچې د كلي هر يو د همدې په لټه كې و ځكه نو د سبو يوه پاڼه هم هيڅ ځاى پاتې نه وه.

نيكه مو له نورو ځوانانوسره د مورپه لټه پسې ووت،خو پيدايې نه كړه، انا مو د نورو ښځو په ګډون له نهيلۍ څخه ساندې پيل كړې، زه هم په ساندو كي ورګډه شوم، يوځلي ځينوخلګو لږي پلۍ او نورشان د خوراك لپاره راوړي و، خو دوې ورځي وروسته بيرته هغه لوږه وه، نيكه مو پخوا درې پسونه، يوه غوا او د تركاريو پټى درلود، د پسونو او غوا خو ډيري ورځي كيدې چې داړه مارانو ورڅخه وړي وو، ځكه هغه خو هسي هم د هغوى وو، او څنګه چې د كر وخت راغلى نو له نيكه سره مو تخم نه و.
وروسته دوى دواړو وپتيېله، بلكي انا مو وپتيېله چې نور بايد له دې ځايه لاړشو، نيكه چې مو هرڅومره چيغي سوري ووهلي، او دلته هلته كښته پورته شو، خو انا موهيڅ پروا ونه كړه، موږكوچنيان ډېر خوښ وو ځكه موږ له داسي ځايه تللو چې هلته مو نه مور وه اونه هم ډوډۍ ، زموږ زړه وو چې داسي ځاى ته لاړشو، چې ډوډۍ وي او داړه ماران نه وي، موږ له دې تصوره من، من غوښه اخيسته چې چيري ليري داسي ځاى هم شته .
انا مو د خپلو ځانګړو جامو په بدل كي وچ جوار واخيستل، هغه يې وايشول او په يو زوړ ټوكر كي يې وتړل، كله چې موږ له هغه ځايه روانېدو نو هغه جوار له موږ سره وو، انا مو فكركاوه چې په لاركي به د رود اوبه پيداشي، خو رود په مخه نه راغلى، او موږ دومره ټينګ تږي شوي وو، چې بېرته را ګرځېدو ته اړ شو، كله چې بيرته را وگرځيدو، نو بيرته د خپلي انا كورته نه لاړو، بلكي په يو بل كلي كي تم شو، ځكه په هغه كلي كي د اوبو برمه وه.

انا مو هغه كڅوړه پرانيسته چې ټوكران او جوار يې پكي اچولي وو، بيا هغې خپل بوټونه خرڅ كړل، اوپه پيسو يې د اوبولپاره يوه لويه ډبه واخيسته، ما پوښتنه ورڅخه وكړه: "ګوګو! ته به په لوڅو پښوكليسا ته څنګه ځې؟

هغې په ځواب كي يواځي دومره وويل: "سفرلوى دى، موږ ډېر شيان له ځان سره نشو وړلاى"

په هغه كلي كي موږ له نورو خلكو سره هم وليدل چې د کده کولو په حال كي وو، موږ هم له هغوې سره ملګري شو، ځكه هغوى زموږ په پرتله له لاري سره ډېر بلد ښكاريدل، منزل ته د رسېدو لپاره موږ اړ وو چې له "ګروګرپارك" څخه تېرشو، د ګروګرپارك په اړه موږ له اوله خبر وو چې په هغه كي په بشپړ ډول دځناورو واكمني ده، هاتيان، زمريان، ګيدړي، سمسارې، لنډه داچې هر رنګه ځناور په كې وو، په ځانګړي ډول بيا له جګړې وړاندې، د نيکه مو ياد دي ځكه موږ هغه مهال پيدا شوي نه وو، اوس خو داړه مارانو ټول هاتيان وژلي وو، او غاښونه يې پلورلي وو، زموږ جنګيا ليو او داړه مارانو هوسۍ هم ټولي خوړلي وې، زموږ په كلي كي يو سړى په دواړو پښو شل و، د هغه پښې د رود يوې سمسارې ورڅخه خوړلي وې، خو پردې ټولو خبرو سربېره زموږ ټاټوبى