بزرگداشت قانون اساسی به مناسبت هفتهی قانون اساسی م. ساحل
امسال از چهاردهم ماه جدی، روزی که قانون اساسی جدید کشور توسط لویهجرگه (22 قوس تا 14 جدی 1382) به تصویب رسید، به عنوان آغاز اولین روز هفتهی قانون اساسی در بسیاری از ادارهها و نهادهای ملی و مستقل، تجلیل و گرامیداشت به عمل آمد. محافل متعددی برگزار و مباحث مختلف پیرامون مزیتها و مشکلات قانون اساسی جدید و میزان حاکمیت آن درکشور مطرح گردید. دفتر مرکزی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان نیز از این هفته با شرکت بخشی از اعضا و کارمندان خویش در محفلی که روز شنبه 17 ما جدی سال جاری در سالن کنفرانسهای دفتر ساحوی کابل این کمیسیون برگزار شده بود، تجلیل کرد. در این محفل برخی از اعضای کمیسیون، رئیس اجرایی و مشاور ارشد حقوقی، پیرامون قانون اساسی صحبت کردند. مهندس فهیم حکیم، معاون کمیسیون، نخستین سخنران این محفل بود که ضمن سخنانی هفتهی قانون اساسی را به عنوان یک دستآورد یادآوری کرده و از کمیسیون مستقل نظارت بر تطبیق قانون اساسی به دلیل نامگذاری این هفته با عنوان هفتهی قانون اساسی قدردانی کرد. معاون کمیسیون یادآوری کوتاهی از روزهای داشت که قانون اساسی کشور در حال تدوین و تصویب بوده و محافل رایزنی روی مواد این قانون جریان داشت. آقای حکیم با اشاره به نقش اعضای کمیسیون در تدوین این قانون افزود، ما تلاش زیادی کردیم مادهی 58 این قانون که ایجاد کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان را به منظور نظارت بر رعایت حقوق بشر در سطح کشور، ایفاده میکند، توسط کمیسیون تسوید قانون اساسی در این قانون گنجانیده شود. معاون کمیسیون از قانون اساسی کشور به عنوان یک قانون دارای ارزشهای خاص یادآوری کرده گفت: «اعمال و تطبیق قانون به نفع یک نفر نیست و از تطبیق قانون کل مردم میتواند بهرمند گردد. اما برعکس وقتی ما از یک طرف از قانون اساسی صحبت میکنیم و از ارزشهای که در این قانون است حرف میزنیم و مخصوصاً از بخش دومش (فصل دوم - حقوق اساسی و وجایب اتباع) ولی در عمل یک نوع تفاوت را میبنیم.» آقای حگیم نمونههایی را یادآوری کرد که در آن به قانون عمل نشده و خلاف قانون اقدام گردیده است. معاون کمیسیون رعایت قانون اساسی و دیگر قوانین را یکی از مهمترین عوامل اعتماد مردم نسبت به حاکمیت دانسته و تأکید کرد که عدم رعایت قانون باعث خواهد شد تا مردم از حکومت فاصله گرفته و بهنحوی اعتمادش را از دست بدهد. مهندس حکیم در ادامهی سخنانش به نکاتی که میتواند حاکمیت قانون را در یک جامعه ضمانت کند بهطور خلاصه اشاره کرده گفت: «چند نکته را برای تطبیق قانون میگویند بسیار مهم است: 1- قانون آگاهی؛ به این معنی که از مفاد قانون باید تمام مردم آگاهی داشته باشند. این که میگویم تمام مردم تأکیدی است بر اینکه از مفاد قانون هم باید مردم و هم دولت و نهادهای دولتی آگاهی داشته باشند. 2- تقویت روحیهی تطبیق قانون؛ به این معنی که این روحیه در اذهان تمام مردم تقویت گردد تا مردم آگاهانه به تطبیق قانون باور داشته باشند. 3- نظارت بر تطبیق قانون.» سخنران بعدی این مراسم کمشنر احمدضیا لنگری بود. آقای لنگری قانون اساسی را به عنوان یک سند مهم ملی که ساختار سیاسی و حقوقی را تعیین و معرفی میکند، نام برده و تأکید کرد که درک قانون اساسی، یکی از مهمترین چالشهای سرراه تطبیق و حاکمیت آن محسوب گردیده و ایجاب میکند تا شرایطی بوجود آید که ظرفیت درک و تحلیل مواد قانون اساسی در سطح عامه و بهخصوص دستاندرکاران مسایل عدلی و قضایی بهوجود آید. کمشنر حقوق بشر در کمیسیون، تأکید کرد که تا زمانی که درک درست از قانون و مواد قانون اساسی در میان مردم بهوجود نیاید ممکن نخواهد بود که رعایت قانون در سطح عامه به عنوان یک امر قطعی شکل گیرد. بهباور آقای لنگری تفسیر قانون اساسی به زبانی که قابل فهم و عاری از تبصرههای سلیقهای باشد یک ضرورت بوده و ایجاب میکند تا دولت افغانستان و نهادهای جامعهی مدنی و حقوق بشر در رابطه به این موضوع نظر مشترک داشته و کمک کنند تا فرصت و زمینهی این کار مهم، فراهم شده و قانون اساسی کشور را که تاکنون دستخوش تفسیرهای سلیقهای بوده است، حمایت کنند. عضو کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان سخنانش را ادامه داده گفت: «آموزش و بلند بردن میزان آگاهی مردم از قانون یک کار دشوار و نیازمند آموزگاران مسلکی با دانش تخصصی است. بنابراین، لازم است تا فرصت تربیت چنین افراد در جامعهی فراهم و در آیندهی نهچندان دور ما کسانی را داشته باشیم که بتوانند از عهدهی آموزش و ارتقای میزان آگاهی مردم از قانون بهخوبی بر آیند.» آقای لنگری درک مسؤولیتهای مدنی را که یکی از مهمترین شاخص یک جامعهی سالم است، مربوط به میزان درک و آشنایی با قانون دانسته تأکید کرد: «در صورت که مردم یک جامعه درک درستی از قانون نداشته باشند بدون تردید نمیتوانند به مسؤولیتهای مدنیشان عمل کرده و به عنوان یک شهروند مدنی و مسؤول در روابط اجتماعی شناخته شود.» علیرضا روحانی، مشاور ارشد حقوقی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان نیز در این محفل سخنرانی کرده و در رابطه به موضوع «دین در قانون اساسی کشور و چگونگی تعامل دین با ارزشهای حقوق بشری» توضیحاتی کوتاه اما جالبی داشت. آقای روحانی، ضمن تبریک هفتهی تصویب قانون اساسی گفت: «ما در شرایطی از هفتهی قانون اساسی تجلیل میکنیم که نگرانیها نسبت به نقض قانون اساسی و از آن مهمتر کنار گذاشتن ارزشهای قانون اساسی و به فراموشی سپردن آن بهشدت در میان نخبگان جامعه، افزایش یافته است.» مشاور ارشد کمیسیون بحث دین و چگونگی تعامل آن را با حقوق بشر یکی از مهمترین مباحث قانون اساسی کشور دانسته و گفت: «بحث دین در قانون اساسی کشور و چگونگی تعامل آن با ارزشهای حقوق بشری یک موضوع مهم بوده و ما میدانیم که قانو اساسی کشور علاوه بر رویکرد که نسبت به ارزشهای دینی دارد، متعهد و ملتزم به رعایت ارزشهای حقوق بشری نیز و به طور همزمان میباشند.» آقای روحانی ضمن توضیحات کوتاه از رویکرد و نظامهای حقوق اساسی بیان داشت: «ما در نظامهای حقوق اساسی با چند رویکرد متعارف و معمول روبهرو هستیم که عمدتاً شامل سه رویکرد میگردد: 1- رویکرد ضد دیدنی؛ برخی از قوانین اساسی در دنیا که ناشی از نوع نگرش رهبران و بنیانگذارن آن جامعه و نظام میباشند. اصولاً موقف ضد دینی دارند و به همین دلیل ساختار، اهداف و وظایف آنها بهگونهای طراحی میشود که با دین مشکل داشته و مخالفت با آن جزء وظایف و در حقیقت مسؤولیتهای دولت میباشد. به باور این رهبران، دین به مثابهی یک افیون تعریف شده و به همان اندازه که افیون یا مواد مخدر میتواند در جامعه مضر و تخدیرکننده باشد، دین نیز میتواند حالت تخدیری در میان مردم داشته و برای نظام مشکلساز باشد. به همین دلیل، این رهبران معتقداند که به همان اندازه که مسؤولیت دارند تا در برابر مواد مخدر مبارزه کنند مبارزه با دین نیز جزء مسؤولیتهای آنان است. از نمونههای اینگونه نظام قانونی و حقوق اساسی را میتوان در نظامهای کمونیستی مشاهده کرد. 2- رویکرد غیر دینی یا سکولار؛ در این رویکرد نظام و دولت مسؤولیت تعریفشدهای را در مبارزه با دین ندارد و خود را ملزم به مبارزه با دین نمیداند ولی ساختار بهگونهای شکل میگیرد که باید حوزهی عمومی که حوزهی دولت و حوزهی حکومت است از حوزهی دین جدا باشد. بنابراین، نظام سکولار یا غیر دینی هیچگونه تعهد یا الزامیت در رابطه به حمات و صیانت از ارزشهای دینی نداشته و همچنان مکلف به مبارزه علیه دین نیز نمیباشد. قابل یادآوری است که در این نظام نمادهای دینی نمیتواند وارد حوزههای عمومی که مربوط به تمام شهروندان است، گردد. نمونههای از این نظام امروزه در بسیاری از کشورهای دنیا دیده میشود. 3- رویکرد دینی. در این نوعی از نظام حقوق اساسی نظام و دولت صبغه و رنگ دینی داشته و نظام خود را متعهد به دفاع از ارزشهای دین میداند. معمولا کشورهای اسلامی یا به تعبیر دقیقتر غالب کشورهای اسلامی از این رویکرد در قانون اساسی خود استفاده میکنند. یعنی قانون اساسی بهگونهای پیریزی میشود که نوع نظام حاکم رنگ و بوی دینی داشته و خود را متعهد به حمایت از ارزشهای دینی میداند. متنها اینکه قوانین و ساختارهای این کشورها نسبت به دین دقیقا چگونه باشد باز هم در همین حوزهی سوم، تفاوتهایی وجود دارد. بهگونهی مثال برخی از کشورها که نظامشان نظام دینی است، و شرط انفاذ قوانین خود را مطابقت با دین یا شریعت میدانند. در چنین نظامها قوانین عرفی و موضوعه کاملاً فرع قرار میگیرند و در حقیقت تطابق کامل قوانین با شریعت مبنا و محور اساسی و اصلی مشروعیت قوانین این کشورهاست. و حتا باصراحت اعلان میکنند که قانون اساسی ما قرآن است و سنت و به همین تعبیر بسنده میکنند و دقیقا مطابقت با تمام موازن شریعت را در قوانین خود رعایت میکنند. در نوع دوم نظامهای حقوق اساسی با رویکرد دینی، دین به عنوان منبع اصلی قانونگذاری دانسته شده است. به این معنی که بدون انکار منابع غیر دینی از دین به عنوان منبع اصلی قانونگذاری یاد کرده است. بر اساس این نظریه، قانونگذاران این نظام اولاً مکلف است تا تمامی احکام ضروری را از شریعت بگیرند و اگر مواردی را نتوانند از شریعت بگیرند میتوانند از منابع دیگری غیر از دین استفاده کنند. نوع سوم نظامهای حقوق اساسی با رویکرد دینی، نظامی است که در قانونگذاری تأکید جدی بر این ندارد که شریعت به عنوان منبع اصلی قانونگذاری مطرح باشد. در این نوع نظام اصل قوانین موضوعه است که بر اساس تجربیات طولانی بشری به دست آمده و بر عقل و خرد بشری استوار است. ولی شرط میگذارد که قوانین موضوعه به عنوان منبع در امر قانونگذاری اولویت دارد با این شرط که در مخالفت با شریعت و دین نباشد. بنابراین، میتوان گفت، رویکرد نظام حقوق اساسی در کشورما همین نوع سوم از نظامهای حقوق اساسی با رویکرد دینی است. یعنی اینکه این نظام یک نظام اسلامی و دینی است چنانچه در مادهی دوم قانون اساسی از این مورد بهصراحت یادآوری صورت گرفته است اما رویکرد در قانونگذاری به گونهای است که قوانین موضوعه میتوانند به عنوان منبع اصلی در قانونگذاری وجود داشته باشند اما به شرط که این قوانین مخالف با شریعت اسلامی و دین نباشند. بنابراین، ضروری نیست تا این قوانین کاملاٌ مطابق با شریعت باشد. و ما میدانیم که بین تطابق و عدم مخالفت یک فاصلهی جدی و زیادی وجود دارد. به همین دلیل میتوان گفت، آنچه که در مادهی سوم قانون اساسی آمده است که در افغانستان هیچ قانونی نمیتواند با احکام و اعتقادات دین مقدس اسلام مخالف باشد، اشاره به همین رویکرد اخیر دارد. باید گفت که مسودهی تصویب شدهی این مادهی قانون اساسی قبل از توشیح و تغییراتی که بعد از تصویب در متن آورده شد، شکل دیگری بود که در آن گفته شده بود در افغانستان هیچ قانونی نمیتواند مخالف احکام دین مقدس اسلام و ارزشهای مندرج این قانون اساسی باشد. یعنی در حقیقت دو تا قید داشت این که قانون نباید مخالف شریعت باشد و نه باید مخالف ارزشهای این قانون که همان مادههای 6 و 7 و برخی از مواد دیگر این قانون است. که در نهایت در وقت ویرایش بحث ارزشهای خود قانون اساسی حذف شد. بنابراین، در یک کلام گفته میتوانیم که رویکرد قانون اساسی ما این است که در افغانستان هیچ قانونی نمیتواند مخالف قوانین اسلامی و شریعت باشند اما ضرورت ندارد که از شریعت گرفته شده باشد. حالا سوال اساسی این جاست که اگر ما میخواهیم قوانین مخالف شریعت نباشد و قانون اساسی ما نیز این موضوع را در مادهی سوم خود تأکید کرده است، از طرف دیگر نیز همین قانون اساسی میگوید که متعهد و مکلف به رعایت موازین حقو بشری هست اول میکانیزم جمع کردن این دوگونه مواد به ظاهر متضاد و پارادوکسیکال چگونه است؟ و دوم مکانیزم رعایت و تطبیق قوانین که مخالف شریعت نباشد در جامعه چگونه است؟ چه کسی و کدام نهادی این وظیفه را دارد؟ قبل از اینکه به تمام این سوالها پاسخ داده شود لازم است به یک موضوع که اغلب در برخی از محافل از آن یادآوری شده و تعدادی از حقوق دانان ما نیز طرفدار آن میباشند، اشارهی داشته باشیم. موضوعی که ارتباط میگیرد به بحث وارد و مورود در مواد قانون اساسی. برخی از دوستان و حقوقدان در جامعهی ما باور دارند که مادهی سوم قانون اساسی بهنحوی ولایت و جایگاهی وارد بر سایر مواد این قانون را دارد و بنابراین تمام موارد باید در چارچوب این ماده ترتیب گردد. ولی باید گفت که نظریهی مبتنی برعدم موجودیت دلیل بر حکومت یا ورود این ماده بر سایر مواد، نمیتواند درست باشد. بنابراین گفته میتوانیم که قانون گذاران قانوناساسی، مواد قانون اساسی را مبتنی بر منطق، عقل و اندیشه تدوین و تصویب کرده است. وقتی که عقل و اندیشه و منطق در میان میآید به این معنی است که تمامی مواد قانون اساسی باید همزمان عملی گردد. پس هیچکدام نباید به نفع دیگری کنار رفته و مورود یا محکوم باشند. بنابراین باید بگوییم که ارزشهای قانون اساسی ما عبارت از ارزشهای دینی و ارزشهای انسانی و حقوق بشری است. بنابراین باید بدانیم که میکانیزم تطبیق این ارزشها بهخصوص ارزشهای دینی در جامعه چگونه است؟ یعنی اینکه وقتی در مادهی سوم میخوانیم هیچ قانونی نباید مخالق معتقدات و احکام اسلام باشد، یعنی چه؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت: اولاً دین سه حوزه دارد حوزهی اعتقاد، حوزهی اخلاق و حوزهی احکام. بنابراین آنچه که به قوانین ارتباط دارد، تنها حوزهی احکام است. پس باید گفت که کلمهی معتقدات که در مادهی سوم آمده است تقریباً بیمعناست و به این معنی که ما قانونی مخالف معتقدات نداریم مگر در بحث ارتداد که آنهم میشود بهگونهی وارد بحث احکام گردد. بنابراین، گفته میگوییم ما نباید احکامی را داشته باشیم که مخالف دین باشد. باید بدانیم که منظور از این کلمه چیست. به این معنی که وقتی از دین حرف میزنیم منظور ما کدام مذهب از دین است. زیرا ما در مادهی 130 و 131 قانون اساسی متوجه هستیم که از دو مذهب به عنوان مذاهب مردم کشور نام برده شده است و بنابراین وقتی میگوییم مخالف دین نباشد منظور کدام مذهب از دین است. چون ممکن است ما مواردی را داشته باشیم که مبتنی بر نظریات دو مذهب احکام متفاوت داشته باشد. لذاست که میتوانیم بگوییم: آنچه که در مادهی سوم در رابطه به شریعت و دین گفته شده است منظور مسلمات دین است به این معنی که هدف از این بحث مباحث است که مورد تأیید تمام مذاهب اسلامی است. بنابراین اگر مخالفتهای هم در غیر مسلمات دینی وجود داشته باشد اشکال ندارد.» موسی محمودی، رئیس اجرائی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان آخرین سخنران این محفل بود که در رابطه به میکانیزمهای اجرایی قانون اساسی صحبت کرد. آقای محمودی قانون اساسی کشور را از دو لحاظ که شامل پروسهی تصویب و محتوای دموکراتیک آن باشد حائز اهمیت دانسته تأکید کرد قانون اساسی ما در نوع خودش در منظقه و حتا نسبت به قوانین قبلی کشور میتواند برتری خاص خودش را داشته باشد. به باور آقای محمودی، رئیس اجرایی کمیسیون قانون اساسی کشور در جریان هشت سال گذشته بعد از تصویب آنچنان که باید و شاید مورد حمایت نبوده و مردم ما شاهد موارد متعدد از نقض آن بوده است. آقای محمودی در ادامهی سخنانش گفت: «جامعهی ما هم از لحاظ ادارهی سیاسی رهبران و هم از لحاظ فقر و محرومیت میکانیزمهای تطبیق و نظارتی قانون و مهمتر از همه عدم خو داشتن مردم به قانونپذیری و احترام به قانون، یک جامعهی محروم و غیر آماده بود و هنوز نیز متأسفانه بنا بر تداوم منازعه و مشکلات ساختاری به میراث گذاشته شده از قبل، محروم وغیر آماده میباشد.» رئیس اجرایی کمیسیون با اشاره به میکانیزمهای تطبیق قانون گفت: «مبتنی بر مواد قانون اساسی مکلفیت تطبیق این قانون در همهی سطوح به عهدهی مردم گذاشته شده است که پیشبینیها مهم اگرچند ناکافی را در این زمینه داشته است. اما بار این مکلفیتها بدوش رهبران سیاسی است که هنوز به برتری مطلق و بدون قید و شرط قانون بر امیال شخصی بر امده از میلههای تفنگ و یا صحبت قدرت جناحی، قومی و قبیلوی اعتراف ندارند. به نظر می رسد که شاید درک و فهم این مسإله را در خود رشد نداده است. در کشورهای که قانون اساسی، اساس حکومت داری را شکل میدهد با نهادینه شدن آن به عهدهی رهبرانی بوده است که شجاعت، ایثار و حس وطندوستی را در خود داشتند. در مرحلهی بعدی باید بگویم که قانون اساسی ما به عنوان یک وثیقه از حمایت مردم طوری که باید و شاید برخوردار نبوده است. یعنی مردم هیچوقت حساسیت لازم را در برابر عدم اجرا یا تطبیق قانون از خود نشان نداده است. این بیتفاوتی در میان مردم و حتا جامعهی مدنی کاملاً مشهود بوده است. در حالیکه اگر مردم ما حساسیت لازم در این زمینه را میداشت بدون شک ما فرصت بهتری را برای تطبیق قانون و رعایت آن میداشتیم. در بررسی میکانیزمهای تطبیق قانون اساسی که در خود این قانون گنجانده شده است باید گفت: بامرور فصول دوازدهگانهی قانون اساسی، متوجه خواهیم شد که در موارد متعدد مادههایی آمده است که اجرای این قانون را بهنحوی حمایت و ضمانت میکند. مثلاٌ در مادهی پنجم در پهلوی سایر وظایف دولت مثل دفاع از تمامیت ارضی و استقلال و حاکمیت ملی، تعمیل قانون اساسی جزء وظایف و مکلفیتهای آن (دولت) دانسته شده است. همچنان موادی نیز وجود دارد که به رئیس جمهور وظیفه میدهد که از قانون اساسی و تطبیق آن حمایت وحفاظت کند مادههای 60 تا 64 رئیس جمهور را وظیفه میدهد تا بر اساس سوگند از اجرای حمایت و حفاظت کند؛ به این معنی که یکی از وظایف رئیس جمهور حمایت از قانون اساسی است. همچنان مادهی 75 حکومت و اعضای حکومت را وظیفه میدهد تا از قانون اساسی حمایت کند. در مادهی 116 قضا به عنوان یک رکن اساسی و مستقل با صلاحیت رسیدگی به تمام دعاوی وظیفه دارد تا از قانون اساسی حمایت کند. مادهی 142 به دولت وظیفه داده است تا به هدف تعمیل قانون اساسی ادارههایی را به وجود بیاورد. و بالاخره در مادهی 157 کمیسیون نظارت بر تطبی قانون اساسی پیشبینی شده است. در مجموع اینها میکانیزمهایاند که به عنوان میکانیزمهای حمیاتکننده از تطبیق قانون تعریف گردیدهاند. بنابرآنچه گفته شد میتوان دریافت که سه نهاد اساسی میتواند به عنوان نهادهای حمایتکننده از تطبیق قانون اساسی یا صمانتهای اجرایی این قانون محسوب گردد. 1- رئیس دولت به عنوان شخصی که صلاحیت تقنینی، قضایی و اجرایی دارد؛ 2- قوهی قضائیه؛ 3- کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی. که متأسفانه این مسأله بنا بر مشکلات و نبود ارادهی سیاسی عدم استقلالیت قوهی قضائیه و کمیسیون نظارت از قانون اساسی نتوانست کاملاً تحقق یافته و ما نتوانستیم شاهد تطبیق قانون اساسی به صورت مؤثر تا امروز باشیم.» آقای محمودی سخنانش را با اشاره به میکانیزمهای بینالمللی برای تطبیق قانون اساسی ادامه داده گفت: «ما میتوانیم این میکانیزمها را به دو نوع تقسیمبندی کنیم. یکم: میکانیزم اداری و دبوانهای قانون اساسی و محاکم قانون اساسی که برخی از کشورهای اروپایی از آن پیروی میکنند. دوم: میکانیزم قضایی که در آن استرهمحکمه و شاید دستگاههای قضایی موظفاند تا از قانون اساسی حمایت کرده و اجرای آن را ضمانت و حمایت کنند. در برخی از کشورها به پارلمان نیز این صلاحیت داده شده است که اگر متوجه تخطیهای جدی از قانون اساسی میگردد، باید وارد عمل شده و از قانون حمایت کند. ولی ما در کشور خود متأسفانه بنا بر نبود یا ضعف این ساختارها در زمینهی ضمانت تطبیق قانون اساسی با مشکلات مواجه هستیم. در آخر گفته میتوانیم که برای تطبیق قانون اساسی لازم است تا رئیس جمهور همانگونه که وظیفه دارد از احرای قانون حمایت کند. همچنان قوهی قضائیه به عنوان یک رکن مستقل باید وظیفهی خود را در رابطه به تعمیل قانون انجام دهد و نیز کمیسیون مستقل نظارت از تطبیق قانون اساسی باید با دقت از اجرای قانون نظارت کرده و اعمال آن را مورد حمایت قرار دهد.»
|






