نگاه جنسیتی محض به زنان و پیامدهای آن

فرید غالب

 

جنسیت یکی از سازه‌های طبیعی هویت، نه تنها در انسان‌ها بل در تمام مخلوقات زمینی انگاشته می‌شود. این مؤلفه هویت، نظیر سایر مؤلفه‌ها (دین، مذهب، زبان، قوم، نژاد، اندیشه سیاسی...) در طول حیات انسان شکل نمی‌گیرد، بلکه قبل از تولد انسان در رحم مادر شکل گرفته و کاملاً اجباری می‌باشد. موضوع آفرینش انسان‌ها با جنسیت خاص، از جمله مسایل جبر اجتماعی (Social Determinism) است. بنابراین، احدی را نمی‌توان به سرنوشتی که در آن هیچ‌گونه اراده‌ا‌ی ندارد، ملامت کرد.

هدف این نبشته این است تا علل و عوامل نگاه‌های جنسیتی به زنان بدون شناختن هیچ‌گونه شخصیت مجزا از جنسیت به آن‌ها شناسایی و منابعی که این نگاه‌ها را تغذیه و فربه می‌سازند، معرفی و پیامدهای منفی این چالش اجتماعی را بیان نمایم تا توانسته باشم سهم اندک خویش را در کاهش این معضل بزرگ، که دامن‌گیر زنان سرزمین من شده است، ادا كنم.

دلیل نگاه جنسیتی بر می‌شود به طبیعت و خلقت انسان و این‌گونه نگاه را مرد به زن و زن به مرد به مقتضی فطرت خویش دارند و نمی‌توان آن‌را از بین برد و از بین‌بردن آن به نفع بشریت هم نیست، چون این گرایش درونی انسان‌ها است و در صورت از بین‌بردن آن ممکن است گرایشات دیگری در انسان ایجاد شود. پس این گرایش و نگرش نمی‌تواند به عنوان چالش مطرح شود. اما مشکل زمانی خلق می‌شود که این نگاه‌ها مانع شناخت هرگونه شخصیت و جایگاه زنان شود. جنسیت هویت غیرقابل انکار است اما در کنار آن، زن از جایگاه و موقف خاص اجتماعی مانند مردان برخوردار است. اگر زنی رییس یک اداره است، اگر زنی همکار ما در یک نهاد است، اگر دخترخانمی هم‌صنفی ما است یا اگر زنی تاجر است. باید با نگاه رییس، همکار، هم صنفی و تاجر به آن‌ها نگریست، نه همان نگاه‌های غرض‌آلود و آزمندانه جنسیتی. هم‌چنين نباید شخصیت زن با وابستگی به مردی تعریف شود. مثلاً مادر فلانی، همسر فلانی، خواهر فلانی، دختر فلانی و این مشکل در جامعه ما خیلی مشهود است. زن به تبع یک مرد مورد احترام قرار می‌گیرد نه به لحاظ شخصیتی که خود زن دارد.

 

ریشه‌های فربه‌کننده‌ نگاه جنسیتی محض به زنان

1- فرهنگی-تاریخی: اولین نهاد اجتماعی که تاریخ به یاد دارد، خانواده است و رییس آن یک مرد بوده است. خانواده یک نهاد طبیعی پنداشته می‌شود و به همین شکل ریاست مرد در آن. این باعث شده تا جامعه مردسالار به وجود آید و تمام قدرت اجتماعی و صلاحیت تصمیم‌گیری در انحصار مردان باشد. قدرت مرد سبب شده تا مردان زنان را ابزاری برای آسایش و لذت‌جویی خویش بشمارند و هرگونه استفاده نامعقول، بدون خواست و اراده ایشان از آنان بنمایند. طوری که تاریخ روایت می‌کند؛ سلاطین دختران جوان و صاحب جمال را در دربار خویش استخدام می‌کردند و از آن‌ها منحیث وسایل خوش‌گذرانی و عیاشی استفاده می‌کردند و «سیاه سر» خطاب‌شان می‌نمودند که امروز نیز با تغییر مفهوم خطاب می‌نمایند.هم‌چنين دانشمندان و شعرای عصر از آن ساختار اجتماعی مردسالارانه پشتیبانی و اینگونه نگرش به زن، در آثار آنان بازتاب یافته و جزء مفاهیم ادبیات شد که باعث تدوام جامعه مردسالار شده است. هرچند امروز هم جامعه ما جامعه مردسالار است و تصمیم‌گیرنده اصلی هنوز مرد است، اما نظر به گذشته تفاوت چشم‌گیری در بینش و طرز رفتار با زنان به‌وجود آمده است و امیتاز ایجاد این تغییرات به مبارزات و قربانی‌های زنان معطوف است، نه بر اثر بخشندگی و ترحم مردان.

2- فناوری‌های جدید: هرچند هر اختراعی ذاتاً خنثی است اما نحوه استفاده ما از آن، به آن چهره منفی و مثبت می‌بخشد. هر آن پدیده که در دنیا موجود است، به هدف نفع رساندن به انسان خلق و اختراع شده است؛ ولی این ما هستیم که آن را به زیان خویش و انسان‌های دیگر تمام می‌کنیم. فناوری‌های جدید انسانی با تمام خوبی‌هایی که به جامعه بشری دارند، برخی تبعات را نیز در پی داشته‌اند. از جمله ساختن فلم‌های مبتذل و نشر آن از طریق رسانه‌های تصویری و شبکه‌های اجتماعی و هم‌چنين نمایش زن در آن‌ها به حیث کالا. این باعث شده تا نگاه‌های شهوانی به زن تقویت شود و آسیب‌های روانی شدیدی به هر دو جنس وارد كند. از جانب دیگر اطفال و نوجوانان که در مرحله ناپختگی قرار دارند و در حالی که رفتارها، باورها و نگرش‌های امروزی‌شان، فرهنگ فردای یک جامعه را شکل می‌دهد؛ با همان نگاه‌های جنسیتی به زن پرورش می‌یابند و این موضوع خیلی نگران‌کننده است.

3- باور جنسیتی محض زن به خویشتن: به دلیل این‌که باور جنسیتی محض به زنان در جامعه ما از پس منظر دیرینه برخوردار است؛ بسیاری از زنان، به‌خصوص زنان روستا‌نشین خود به این باور‌اند که فلسفه وجودی‌شان تمتع جنسی و در خدمت مرد بودن است. این باور به آسیاب نگاه جنسیتی محض به زنان آب می‌ریزد و در ضمن این فرهنگ ناپسند را بارور می‌سازد.

4- زنان پاداش مردان بهشتی: دین یگانه مرجع مطمئن و مجریان آن با اعتبارترین اشخاص نزد مردم‌اند. یادآوری مکرر ایشان از زنان به عنوان حوران بهشتی و پاداشی برای مردان نیکوکار و رستگار، این نگاه‌ها را قوت می‌بخشد. چون هیچ‌کسی در این جهان تجربه دیدن و لذت بودن با حوران بهشتی را ندارد، بناً تصویری که در ذهن مردان مجسم می‌شود، از زنان این جهان است.

5- پوشش‌های نامناسب: ممکن برخی‌ها نحوه پوشش و صحبت کردن از آن را به عنوان محدود کردن آزادی زنان قلمداد کنند، اما نمی‌توان از این مؤلفه به عنوان تحریک کننده نگاه جنسیتی به زنان انکار کرد. دیدگاه غالبِ که در جامعه ما میان مردان وجود دارد این است که، زنانی که با پوشش‌های نامناسب ظاهر می‌شوند، معولاً زنان شایسته‌ای نیستند. نحوه پوشش فطرت خبیثه در مردان را بیدار می‌کنند و نهایتاً منتج به آزار و اذیت زنان در خیابان‌ها می‌شود. این مشکل شاید در جوامع دیگر محسوس نباشد ولی درکِ که من از جامعه خویش دارم نمی‌توان از آن به عنوان عنصر مشکل‌زا به زنان انکار کرد.

 

پیامدهای نگاه جنسیتی محض به زنان:

1- بی اعتمادی همگانی: مهم‌ترین پیامد منفی این‌گونه نگاه؛ بی‌اعتمادی همگانی در اجتماع است. هرمردی که با این نگاه مجهز باشد، فرضش بر این خواهد بود که تمام مردان نگرش مشابه را دارند و چون اکثریت قریب به اتفاق مردان جامعه ما با چنین نگاه به زن می‌نگرند، همگان به یکدیگر به دیده تردید نگریسته و بالای همدیگر بی‌اعتماد اند. پیمایش و نظر سنجی نشان می‌دهد که زنان در تمام سطوح (خُرد، میانه، کلان) از کمترین اعتماد اجتماعی برخوردار اند. حتی میزان اعتماد خانوادگی را نیز این مشکل، کاهش داده است.

2- کاهش مشارکت زنان: چون در جامعه ما صلاحیت زن بدست مرد است و هنگامی‌که مرد بالای اجتماع بی‌اعتماد باشد، مانع مشارکت زنان در تمام فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و هم‌چنین ادامه تحصیل می‌شود. بناً این مشکل را می‌توان به عنوان یکی از موانع عمده مشارکت زنان در تمام عرصه‌ها برشمرد.

3- آزار و اذیت جنسی: یکی از مشکلاتی که زنان کشور ما با آن دچار‌اند، آزار و اذیت به دلیل جنسیت است. آزار و اذیت نه تنها در خیابان‌ها توسط افراد ولگرد صورت می‌گیرد، بلکه در دانشگاه‌ها، مراکز آموزشی، محل کار و شفاخانه‌ها نیز صورت می‌گیرد. اشخاصی که باعث آزار و اذیت جنسی زنان می‌شوند نیز محدود به افراد بی‌سواد و ولگرد نیستند. بلکه دانشجویان، هم‌کاران، اساتید دانشگاه‌ها، رؤسای ادارات و ملاها نیز شامل اذیت کنندگان جنسی زنان‌اند. در دانشگاه‌ها اساتید با ناکام گذاشتن یا وعده به کامیابی یا نمره بلند باعث آزار و اذیت دخترها شده‌اند که شاهد قضایای مختلف از این قبیل بوده‌ایم. هم‌چنین رؤسای ادارات از طریق وعده به استخدام یا افزایش معاش باعث آزار و اذیت زنان می‌شوند. خلاصه هیچ‌پناه‌گاه امنی برای زنان و دختران سرزمین ما باقی نمانده و یگانه دلیل و سرنخ آن را می‌توان همین نگاه‌های جنسیتی دانست.

4- تحقیر جنسی: محدودکردن خلقت زنان به تمتع و لذت جنسی، در واقع یک نوع تحقیر و خُرد پنداشتن است. در حالی که در آموزه‌های دینی مان هم ملاک برتری و رستگاری تقوا و پرهیزگاری است، نه جنسیت یا ملاحظات دیگر. نگاه جنسیتی به زنان موجب خود کم‌بینی و بی‌باوری به خویشتن در زنان شده و این باعث می‌شود تا زنان دچار رعب و ترس نسبت به اجتماع و محیط باشند و در فعالیت‌های روزه‌مره خویش با دلهره عمل كنند.


بازنشر این مطلب