ما و تبعیض نژادی

حسین رهیاب (بلخی)

برابری اصل بزرگی است که ریشه آن در خلقت انسان نهفته است و بر اساس آن از آنجا که تمام انسان‌ها دارای ریشه‌ی مشترک می‌باشند، در زندگی اجتماعی نیز برابر بوده و فرقی میان آن‌ها وجود ندارد. حقیقت این است که وجود تفاوت بین موجوداتی که انسان نامیده می‌شوند، غیر قابل توجیه است. زیرا همه‌ی افراد انسانی در نهایت دارای نهاد واحد و جد مشترکی می‌باشند. در این صورت اگر تفاوتی به وجود آید، این تفاوت یک نوع تبعیض تحمیلی است که زمینه‌های اجتماعی منجر به ایجاد آن شده است.

زندگی انسان اولیه هم نشان می‌دهد که تا مدت‌ها آنان بدون کوچک ترین احساس برتری نسبت به یگدیگر زندگی می‌کرده اند که هدف اولیه در زندگی آنان چیزی جز تلاش برای سیر کردن شکم و زنده ماندن نبوده است و جالب این که در آن دوره برخلاف عصر مدرن کنونی افراد فقط به دنبال تامین نیازهای خود نبوده و بلکه همه با هم برای غلبه بر شرایط سخت زندگی مبارزه کرده و همه داشته‌ها و یافته‌های خود را به صورت مساوی تقسیم می‌کردند و این مساوات شامل تمامی افراد انسانی می‌شده است.1

 

تفاوت، محصول تحول زیستی

کشف آتش و در پی آن کشاورزی، دو مرحله بزرگ از زندگی انسان می‌باشد که موجب تغییر در روند زیست انسان شد:

1- تغییرات فیزیکی: کشاورزی موجب شد تا زندگی انسان با تغییرات بنیادین فیزیکی مواجه شود. زیرا در این مرحله روند جابجایی مداوم، متوقف شده و یکجا نشینی مقدمه ای شد برای پدید آمدن روستاهای کوچکی که مناسب ترین آن ها تبدیل شد به شهرهای بزرگ سومری چون آکاد، شوش و ... با افزایش غذا در دوره کشاورزی زمینه برای ایجاد تفاوت نیز به وجود آمد. زیرا در دوره شکارورزی غذای موجود که به سختی فراهم می‌آمد، در حدی نبود که موجب افزایش ثروت شود، اما پدیده کشاورزی زمینه ی افزایش ثروت را فراهم کرده و باعث شد که به مرور زمان تفاوت‌های بسیاری به وجود آمده و این خود منجر به تبعیض گردد.

2- تغییرات فکری: در دوره شکارورزی فرصتی برای تغییر فکری وجود نداشت؛ زیرا مسایل مختلفی چون سیر کردن شکم، غلبه بر حیوانات، مبارزه با طبیعت و کنار آمدن با مشکلات زندگی مانع بزرگی برای تغییر نگرش به شمار می‌رفت و زمینه‌ی فکری و روانی برای پدید آمدن تصور برتری وجود نداشت، اما کشاورزی این زمینه را نیز ایجاد کرد، زیرا افزایش ثروت موجب شد تا به تدریج نیازهای جدید، باعث پیدایش ارباب‌های جدید گردد. نیاز مردم به قوانین، نظم، امنیت و ... حکومت را به وجود آورد و نیاز روحی و روانی انسان به معنویت، موجب پیدایش معابد گردید و با انباشته شدن ثروت در مراکز دولتی و روحانی، فاصله طبقاتی به اوج  خود رسید. تغییرات فکری موجب شد که تصور برتری برخی بر برخی شکل گرفته و در مرور زمان در جوامع انسانی نیز مورد قبول و پذیرش قرار گیرد.

 

انسان و تفکر برتری

در این شرایط جوامع انسانی با سه نوع تمایز عمده و اصلی مواجه شده و هر سه مورد نیز در تمدن‌های مختلف و در میان ملت‌های گوناگون رواج داشته است:

تمایز طبقاتی:

بر اساس یافته‌های باستان شناسی تمدن سومری اولین جامعه ای است که در آن تمایز طبقاتی دیده می‌شود. در این جامعه اشراف، روحانیون، بازرگانان، پیشه وران، کشاورزان و غلامان به خوبی معرفی و شناخته می‌شوند و هر یک دارای حقوق معین و مشخصی می‌باشند که جایگاه آن‌ها را در جامعه مشخص می‌کند.

تمایز جنسیتی:

تمایز جنسیتی ارمغان زندگی کشاورزی و جوامع روستا نشین است. بشر از ابتدای خلقت دو مرحله از زندگی اجتماعی را پشت سر گذاشته و اینک در سومین مرحله به به سر می‌برد. در مرحله اول، انسان بدوی در حالت توحش به سر برده و زندگی حیوان گونه را در دسته‌های مختلف سپری می‌کرد. با گذر از مرحله اول، زمینه برای مرحله دوم فراهم شد و در این دوره با قدرت یافتن زنان، دوره مادر سالاری آغاز شده و تا گسترش کشاورزی ادامه یافت. در ابتدای دستیابی زنان به کشاورزی مردان همچنان در بیابان ها به شکار حیوانات اشتغال داشتند، اما فواید و ارزش تولیدی اقتصاد جدید در حدی بود که مردان با استفاده از شرایط زنان این موقعیت را به دست گرفته و موفق شدند به این طریق به دوره مادر سالاری پایان داده و مرحله «مرد سالاری» را بنیان نهند. در این مرحله که هنوز هم ادامه دارد، زن از سروری به حد بردگی سقوط کرد.

تمایز نژادی:

تمایز نژادی حاصل دوره جدید و تغییرات عصر کشاورزی است. تمدن‌های مختلف بشری پایه گذار این پدیده شگرف بوده و تمدن فعلی نقش زیادی در گسترش آن داشته است. گرچه امروزه شعارهای زیادی داده شده و قوانین مختلف بشری با این تمایز مبارزه می‌کند ولی حقیقت این است که هنوز انسان از نظر ذهنی و حتی عملی اعتقادی به تساوی افراد انسانی ندارد. همان طور که مردان خود را نسبت به زنان برتر می‌دانند، نژادهای مختلف نیز نسبت به یگدیگر احساس برتری کرده و برخی خود را نسبت به برخی دیگر برتر دانسته و برخی نیز احساس پستی می‌کنند. قانون حمورابی کامل ترین و بهترین قانون دنیای قدیم است که در آن قوانین زیادی وجود داشته و جامعه به طبقات مختلف تقسیم شده است. در قوانین حمورابی تمامی کسانی که آزاد بودند از حقوق برابر برخوردار بودند. مطابق این قوانین مردم به طور کلی سه دسته بودند: «آزاد»،«آزاده شده»و «برده» همچنین مردم به چندین طبقه اجتماعی تقسیم می‌شدند که اشراف، روحانیون،مستخدمین دولت، مستخدمین ارتش، کسبه و تجار و ... از جمله آن‌ها به شمار می‌رود. در این قانون تفاوت‌های جنسیتی، طبقاتی و نژادی زیادی دیده می‌شود که البته نسبت به قوانین ظالمانه قرون وسطی انسانی تر می‌باشد.

مطابق این قانون در زمینه ازدواج و طلاق هرگاه زن به شوهر خود می‌گفت: «تو دیگر شوهر من نیستی»، مأموران دولتی مؤظف بودند که زن را طناب پیچ کرده در رود فرات بی‌اندازند تا غرق شود، هرگاه مرد به زن می‌گفت: «تو دیگر زن من نیستی» قانوناً مکلف بود که مبلغی به زن بپردازد.

برای مرد ثروتمند از طبقه بالا یا مردی فقیراز طبقه پایین قانون فرق می‌کرد. اگر ضاربی دست مردی از طبقه اشراف را می‌شکست باید مقدار معینی نقره به او می‌داد ولی به مردی از طبقه فقرا به خاطر همین نوع صدمه کمتراز نصف آن مقدار پرداخت می‌شد. طبقات مختلف در نظر قانون متفاوت بودند ولی همه مردم از حمایت قانون بهره مند می‌شدند، حتی برده نیز می‌توانست به دادگاه شکایت کند، زیرابردگان هم مانند دیگران در پناه قانون بسر می‌بردند.2

در قرن‌های بعدی تبعیض به صورت‌های مختلفی بروز کرد و موجب بروز مشکلات فراوان برای بشریت گردید که تبعیض نژادی یا نژاد پرستی یکی از اشکال تعصب آمیز آن در زندگی بشر امروزی است. بر این اساس «نژادپرستی باوری است که بر حسب آن یک گروه نژادی، خود را برتر از گروه‌های نژادی دیگر می‌داند و یکی از قدرتمندترین و مخرب‌ترین اشکال تبعیض است.»3

همانطور که قبلا اشاره شد تاریخ زندگی بشریت به مرور زمان آکنده از نژادپرستی شد. تمام ملل و اقوام امتیاز طلبی را تجربه کرده و برای آن جنگیده اند. یونانیان باستان، هندیان، سامی‌ها، بابلیان، سومری‌ها و چینی‌ها علی‌رغم خدمات زیادی که به بشریت کرده‌اند، در پست شمردن نژادهای دیگر، سابقه زیادی دارند. نژادپرستی همچنین نقش عمده‌ای در تاریخ معاصر آمریکا بازی کرده است. مردم سفیدپوست آمریکا، نژادپرستی را به مثابه توجیهی برای برده‌ داری و یا تحقیر سیاه ‌پوستان به کار می‌بردند. در آفریقا و آسیا تبعیض و بی عدالتی سابقه زیادی دارد. اغلب در جامعه‌ای که نژادپرستی در آن رایج است، گروه مسلط، نژادپرستی را چنین توجیه می‌کند، که اعضای گروه دیگر از لحاظ هوش، توانایی و رفتاری نقش پایین تری دارند و لازم است که پیرو گروه مسلط باشند تا بتوانند زندگی خود را مدیریت کنند. 4

كنوانسيون‌ بين‌المللي‌ رفع‌ هر نوع‌ تبعيض‌ نژادي‌  مصوب‌ 21 دسامبر 1965 ‌مجمع‌ عمومي‌ سازمان‌ ملل‌متحد نیز تقریبا به همین مفهوم نژادپرستی تاکید کرده و دولت‌های مختلف با تصویب آن قانون به رفع آثار انواع تبعیض‌ها متعهد می‌شوند:

«در قرارداد حاضر اصطلاح‌ «تبعيض‌ نژادي»‌ اطلاق‌ مي‌شود به‌ هر نوع‌ تمايز و ممنوعيت‌ يا محدوديت‌ و يا رجحاني‌ كه‌ براساس‌ نژاد و رنگ‌ يا نسب‌ و يا منشأ ملي‌ و يا قومي‌ مبتني‌ بوده‌ و هدف‌ يا اثر آن‌ از بين‌ بردن‌ و يا در معرض‌ تهديد و مخاطره‌ قراردادن‌ شناسايي‌ يا تمتع‌ و يا استيفاء در شرايط‌ متساوي‌ از حقوق‌ بشر و آزادي‌هاي‌ اساسي‌ در زمينه‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ و فرهنگي‌ و يا در هر زمينه‌ ديگري‌ از حيات‌ عمومي‌ باشد.»5 اما آنچه که در عمل اتفاق می‌افتد تبعیض‌های زیادی است که همچنان در مناطق مختلف جهان ادامه می‌یابد و نمونه بسیار آشکار آن وجود «آپارتاید» در کشور آفریقای جنوبی است که اقلیت سفید پوست آن کشور تا اواخر قرن بیستم توانست با تکیه بر قدرت خود بر اکثریت سیاه پوست حکومت کرده و سخت ترین نوع تبعیض‌ها را بر مردم کشور خود تحمیل کند.

برخی دوگوبینو را صاحب این نظریه دانسته و نوشته اند: «این نظری رسمی است که مفهوم‌های عقلی معاصر آن را از نوشته دوگوبینو به نام «رساله‌ای درباره نژادهای انسانی» منتشره در 1853 سرچشمه می‌گیرد. مهمترین شخص در انتقال این نظر به قرن بیستم هـ.س چمبرلن، سیاسی‌نویس آلمانی انگلیسی‌الاصل(1927- 1855) می‌باشد. کنت ژوزف آرتور دوگوبینو که گاه «پدر نژادپرستی امروزی» نامیده شده است، اندیشه‌هایی را مطرح کرد، که در بسیاری از محافل علمی هم نفوذ پیدا کرد. بنابر نظر وی، سه نژاد وجود دارد: سفید، سیاه و زرد. نژاد سفید از هوش، اخلاق و نیروی ارادۀ برتری نسبت به نژادهای دیگر برخوردار است.»6

بر اساس نظریه دوگوبینو برخی از نژادها نسبت به دیگری برتر بوده و برخی نقش والاتری دارند و از هوش و استعداد بیشتری برخوردارند. بر طبق نظریه ذکر شده «سیاهان کم استعدادترین این سه نژاد هستند و با طبیعت حیوانی، فقدان اخلاق و ناپایداری عاطفی مشخص می‌شوند. نژادپرستی چیزی بیش از تعصب نژادی است. اندیشه‌های دوگوبینو به عنوان نظریه‌های ظاهراً علمی مطرح گردید.»7

این در حالی است که دولت‌های امضاء کننده كنوانسيون‌ بين‌المللي‌ رفع‌ هر نوع‌ تبعيض‌ نژادي‌ با محکوم کردن هر نوع تبعیض تاکید می‌کنند که: «دول‌ عاقد تبعيض‌ نژادي‌ را محكوم‌ مي‌نمايند و متعهد مي‌شوند كه‌ با توسل‌ به‌ كليه‌ وسائل‌ مقتضي‌ و بدون‌ درنگ‌ سياستي‌ را دنبال‌ كنند كه‌ هدف‌ آن‌ از بين‌ بردن‌ هر نوع‌ تبعيض‌ نژادي‌ و تسهيل‌ توافق‌ و تفاهم‌ در بين‌ كليه‌ نژادها باشد و براي‌ نيل‌ به‌ اين‌ مقصود:

 الف‌ ـ هر يك‌ از دول‌ عاقد متعهد مي‌شود كه‌ به‌ هيچ‌ نوع‌ اقدام‌ و يا رفتار تبعيض‌ نژادي‌ عليه‌ اشخاص‌ و گروه‌هاي‌ افراد و يا مؤسسات‌ مبادرت‌ نورزد و ترتيبي‌ فراهم‌ آورد كه‌ كليه‌ مقامات‌ و مؤسسات‌ دولتي‌ اعم‌ از مملكتي‌ يا محلي‌ اين‌ تعهد را رعايت‌ نمايند.

 ب‌ ـ هر يك‌ از دول‌ عاقد متعهد مي‌شود كه‌ هيچ‌ روش‌ تبعيض‌ نژادي‌ را كه‌ از طرف‌ فرد يا سازماني‌ اتخاذ گرديده‌ مورد تشويق‌ و دفاع‌ و يا تأييد قرار ندهد.

 ج‌ ـ هر يك‌ از دول‌ عاقد موظف‌ است‌ تدابير مؤثري‌ اتخاذ نمايد كه‌ سياست‌هاي‌ مملكتي‌ و محلي‌ تجديدنظر و مقرراتي‌ را كه‌ موجب‌ ايجاد و يا تثبيت‌ و استمرار تبعيضات‌ نژادي‌ گردد در هر كجا كه‌ باشد اصلاح‌ يا ابطال‌ و يا فسخ‌ كند.

 د ـ هر يك‌ از دول‌ عاقد مكلف‌ است‌ به‌ كليه‌ وسائل‌ مقتضي‌ و منجمله‌ در صورت‌ اقتضاء از طريق‌ تدابير تقنينيه‌ اعمال‌ هر نوع‌ تبعيض‌ نژادي‌ را از ناحيه‌ افراد يا دسته‌ها يا سازمان‌ها ممنوع‌ سازد و بدان‌ پايان‌ دهد.

 ه‌ ـ هر يك‌ از دول‌ عاقد متعهد مي‌شود عنداللزوم‌ تشكيلات‌ و نهضت‌هاي‌ طرفدار يگانگي‌ نژادها و ساير وسايل‌ از ميان‌ بردن‌ موانع‌ بين‌ نژادها را مورد تشويق‌ قرار دهد و موجبات‌ عدم‌ ترغيب‌ هر عملي‌ را كه‌ باعث‌ تقويت‌ تفرقه‌ نژادي‌ مي‌شود فراهم‌ آورد.8

 

نقش های نژادپرستی

«عنصر اساسی این ایدئولوژی آن بود که نژاد، تعیین‌کننده فرهنگ است و ادعای برتری نژادی نیز از همین اندیشه ناشی شد. از نگاه دیگر، این واژه معنای گسترده‌تری یافت که شامل رویه‌ها و نگرش‌ها، علاوه بر باورها نیز می‌شد. نژادپرستی در این معنا به تمامی مجموعه عواملی اشاره دارد که موجب تبعیض نژادی می‌شود و گاهی اوقات با مسامحه، عواملی را شامل می‌شود؛ که محرومیت نژادی ایجاد می‌کند»9 اولین نقش مهم نژاد پرستی نقش آن در ساخت و ساز یک نوع نگاه ایدئولوژیک بوده است و دومین نقش آن معین کردن محوریت فرهنگی جوامع است که سهم عمده ای در تفاوت‌ها داشته است. سومین نقش وسیع نژادپرستی در نوشته‌های آکادمیک است که نژادپرستی را در همه گروه‌بندی‌های غیر زیستی، نظیر فرقه‌های مذهبی، ملت‌ها، گروه‌های زبانی و گروه‌های فرهنگی مورد بررسی قرار می‌دهد؛ بنابراین می‌توان آن را شکل فوق‌العاده کینه‌توزانه از قوم‌مداری تلقی کرد.

چهارمین نقش نژادپرستی، استعمال آن در رنگ پوست است؛ که دوگوبینو آن را بنیان نهاد. نژاد، محدود به تفاوت رنگ پوست نبود؛ بلکه نژادپرستی، مدعی نوعی رابطه جبری بین گروه و خصوصیات فرضی آن گروه است. چنین برداشتی از نژادپرستی کاربرد آن را وسعت می‌بخشد؛ تا جایی که نقش آن را از لحاظ تحلیلی متکثر می‌کند. «به عنوان مثال حذف زنان از دامنه وسیعی از فعالیت‌ها، غالباً با نسبت دادن جبری چنین خصوصیات فرض‌شده‌ای مانند: ضعف جسمانی زنان یا احساساتی بودن آن‌ها توجیه می‌شود.10

 

آثار و نتایج نژادپرستی

نتایج فرقه گرایی و نژاد گرایی تاریخ بشریت را به شدت تاریک ساخته و این عقیده آثار زیادی داشته است. بسیاری از تغییرات و تحولات تاریخی ریشه در این فکر دارد، زیرا اگر اروپاییان معتقد نبودند که سیاهان نژادی پست‌تر هستند شاید هیچ‌گاه، تجارت برده وجود نمی‌داشت. نژادپرستی به توجیه حکومت استعماری بر اقوام غیر سفیدپوست و انکار حق مشارکت سیاسی برای آنها، کمک می‌کرد. برای مثال در آمریکای شمالی حتی سیاهان را پست‌تر از سرخ‌پوستان می‌دانستند؛ این در حالی است که سرخ‌پوستان را غیر متمدن در نظر می‌گرفتند و اصطلاح نژادِ پست را در موردشان به کار نمی‌بردند.11

امروزه نیز همانگونه که تبعیض ادامه دارد، نتایج و آثار آن به صورت‌های مختلفی دیده می‌شود. اگر در گذشته نژاد پرستی به صورت برده داری جسمی دیده می‌شد، امروزه نقش آن را باورهای فکری بازی می‌کند. این جنگ و مبارزه تغییر شکل داده و در میدان‌های جدیدی ادامه یافته است و به عبارتی:

«گرچه امروزه به دلیل مبارزات مساوات‌طلبانه اجتماعی و بالا رفتن سطح فرهنگ و آگاهی مردم، نژادپرستی تقلیل چشم‌گیری یافته است، اما هنوز به صورت‌های پنهان و آشکار (در سراسر جهان، به ویژه کشورهای صنعتی پیشرفته)، باعث تحقیر و پست شمردن گروه‌های نژادی غیر سفیدپوست می‌شود و آنها را از مزایا و فرصت‌های اجتماعی محروم می‌کند.»12

 

افغانستان و تبعیض نژادی

مروری در تاریخ کشور نشان می‌دهد که وجود اقوام مختلف در افغانستان زمینه‌ی بوده است تا تبعیض بروز کرده و در بستر جامعه رشد کند و همین مهم ترین عامل برای عقب ماندگی کشور می‌باشد. در یک جامعه متعادل از آنجا که برای یک ملت هدف مشترکی وجود دارد، تلاش می‌شود تا با همکاری و در سایه تعامل، رسیدن به آن هدف برنامه ریزی شود. این تفکر تسلط طلبی در هر شکل و رنگ آن و تفکر خروج از سایه، انرژی، نیرو، توان و قدرت اقوام و طبقات مختلف جامعه را به چالش می‌کشد و در مرور زمان همه را نابود کرده و زمینه را برای تسلط نیروهای بیرونی برآن‌ها فراهم می‌کند.

این چالش ریشه در تاریخ کشور دارد و به صورت‌های مختلفی ادامه داشته است و در شرایط کنونی نیز با وجود تغییر تمام ساختارها، انواع تبعیض‌ها از جمله تبعیض جنسیتی در جامعه بحران زده ما نتوانسته است تغییر رویکرد داده و نگرش‌های خود را تغییر بدهند.

گرچه در قرن 21 قانون اساسی ما تغییر کرده و متن قابل قبولی یافته است و به ظاهر روش‌های دموکراتیک را به رسمیت می‌شناسد، اقوام، ادیان، مذاهب، زبان‌ها، فرهنگ‌ها و ... مورد حمایت قرار گرفته و به رسمیت شناخته شده اند. نقش زنان مشخص شده و سهم خوبی در ادارات و مراکز دولتی برای آن‌ها تخصیص یافته است، با این وجود همین قانون اساسی زمینه را برای تبعیض فراهم ساخته است، آنجا که یکی از شروط کاندید شدن برای ریاست و حاکمیت دولتی را به جمع آوری تعدادی از امضاء‌های مردم مشروط ساخته است و یا سپردن فلان مبلغ را شرط دیگر نام نویسی نامزدان دانسته است.13  این نوع شروط مخالف حقوق شهروندی و زمینه ساز تبعیض است. قانون اساسی نتوانسته است به گونه ای تنظیم شود که کشور به شایستگان و نخبگان ملت سپرده شود، قانون اساسی حاکمیت را به انحصار ثروتمندانی تبدیل کرده است که نماینده قوم و طبقه ویژه خود به شمار می‌روند و وظیفه دارند تا بعد از دست رسی به قدرت منافع آنان را تامین کنند. همچنین قانون اساسی ما ظلم بزرگی در حق زنان روا داشته است و با تصویب چند ماده و سهم دادن به زنان در پارلمان و حکومت-تحت عنوان تبعیض مثبت- در واقع «تبعیض جنسیتی» را عملا تایید و امضاء کرده است. قانون اساسی شاید در قدم اول می‌توانست این سهم را به زنان بدهد، اما طبیعی است که این روش نمی‌تواند موجب گسترش مشارکت زنان در امور کشور و توانمندی آن‌ها شود. در این زمینه بهترین روش استفاده از تسهیلات گوناگون در جهت تغییر وضعیت زنان است که قانون گذار می‌توانست دولت را موظف کند تا در طی حدود 10 سال بعد از اولین انتخابات، زمینه ای فراهم کند تا زنان خود به صورت انتخابی بتوانند سهم بالایی در قدرت به دست آورند. تغییر سرنوشت زنان یک کشور و برداشتن کلیشه‌های جنسیتی که نماد تبعیض جنسیتی به شمار می‌رود، فقط با برنامه ریزی و فعالیت دراز مدت و آموزش دایمی دختران آن کشور امکان دارد و نه دادن سهمیه‌های بی خاصیتی که خود عامل تبعیض و تعصب به شمار می‌رود و آن را به کلیشه تبدیل کرده و تبعیض را تشدید می‌کند.

تعهد کشور ما در قبال كنوانسيون‌ بين‌المللي‌ رفع‌ هر نوع‌ تبعيض‌ نژادي‌، مسئولیت قانونی و اخلاقی مسئولین دولتی را برای تنظیم و بهبود روابط مردم و استفاده صحیح از آن برای رسیدن به برابری و برادری سنگین می‌سازد اما انجام این وظیفه بزرگ در شرایط کنونی بزرگ تر از فهم کسانی است که خود عامل و بانی این وضعیت می‌باشند. اما بی‌تعهدی دولتمردان موجب نمی‌شود تا روشنفکران، تحصیل کردگان، رسانه‌ها، نویسندگان، هنرمندان و فعالان جامعه مدنی دست روی دست گذاشته و شاهد گسترش انواع آشکار تبعیضات قومی و نژادی باشند، تلاش برای «انسانیت» اولین قدم برای تغییر یک جامعه است که معمولا با تغییر و تحول یک فرد و یا یک جمع کوچک آغاز می‌شود.

زیبنده است این نوشته را با متن ماده 5 بخش اول كنوانسيون‌ بين‌المللي‌ رفع‌ هر نوع‌ تبعيض‌ نژادي‌ سازمان ملل متحد به پایان برسانیم که دولتمردان ما یکی از امضاء کنندگان آن به شمار می‌روند:

«دول‌ عضو طبق‌ تعهدات‌ اساسي‌ مندرج‌ در ماده‌ 2 متعهد مي‌شوند كه‌ تبعيضات‌ نژادي‌ را به‌ هر شكل‌ و صورتي‌كه‌ باشد ممنوع‌ و ريشه‌ كن‌ سازند و حق‌ هر فرد را به‌ مساوات‌ در برابر قانون‌ و به‌ ويژه‌ در تمتع‌ از حقوق‌ زير بدون‌ تمايز از لحاظ‌ نژاد يا رنگ‌ يا مليت‌ يا قوميت‌ تضمين‌ نمايند.

الف‌ ـ حق‌ برخورداري‌ از رفتار مساوي‌ در برابر محاكم‌ و ساير مراجعي‌ كه‌ اجراي‌ عدالت‌ را به‌ عهده‌ دارند.

ب‌ ـ حق‌ برخورداري‌ از امنيت‌ شخصي‌ و حمايت‌ دولت‌ در برابر تجاوز و صدمه‌ جسمي‌ از ناحيه‌ مأمورين‌ دولت‌ و يا هر فرد يا دسته‌ يا تشكيلات‌.

ج‌ ـ حقوق‌ سياسي‌ و به‌ خصوص‌ حق‌ شركت‌ در انتخابات‌ و رأي‌ دادن‌ و نامزد شدن‌ براساس‌ سيستم‌ اخذ رأي‌ همگاني‌ و يكسان‌ و حق‌ مشاركت‌ در حكومت‌ و اداره‌ امور عمومي‌ و حق‌ نيل‌ به‌ مشاغل‌ عمومي‌ دولتي‌ به‌ هر رتبه‌ و مقام‌ در شرايط‌ مساوي‌.»15

 

منابع:

1. ویل دورانت ج 1 ص 8

2. قانون نامه حمورابی، ترجمه کامکار عبدی،

3. کوئن، بروس؛ مبانی جامعه‌شناسی، غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران، سمت، چاپ دوازدهم، 1380، ص349

4. عضدانلو، حمید؛ آشنایی با مفاهیم اساسی جامعه‌شناسی، تهران، نی، چاپ دوم، 1386، ص614

5. كنوانسيون‌ بين‌المللي‌ رفع‌ هر نوع‌ تبعيض‌ نژادي‌  مصوب‌ 21 دسامبر 1965 ‌مجمع‌ عمومي‌ سازمان‌ ملل‌متحد بخش اول ماده 1

6. گولد، جولیوس و کولب، ویلیام ل؛ فرهنگ علوم اجتماعی، کیا و دیگران، تهران، مازیار، چاپ اول، 1376، ص838 و گیدنز، آنتونی؛ جامعه‌شناسی، منوچهر صبوری، تهران، نی، 1378، چاپ پنجم، ص272

7. همان

8. كنوانسيون‌ بين‌المللي‌ رفع‌ هر نوع‌ تبعيض‌ نژادي‌، بخش اول، ماده 2

9. گیدنز، آنتونی؛ ص273 و دوفونتت، فرانسوا؛ نژادگرایی(راسیسم)، حسین شهیدزاده، تهران، شرکت سهامی، 1369، چاپ اول، ص55 و 56و 98

10. گودرزی، حسین؛ مفاهیم بنیادین در مطالعات قومی، تهران، تمدن ایران، 1385، چاپ اول، ص97

همان

11. گیدنز، آنتونی؛ ص273 و دوفونتت، فرانسوا؛ نژادگرایی(راسیسم)، حسین شهیدزاده، تهران، شرکت سهامی، 1369، چاپ اول، ص55 و 56و 98

12. عضدانلو، حمید؛ ص614

13. قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان، ماده های مربوط به شرایط انتخاب شوندگان.

14. قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان، ماده های مربوط به لوی جرگه، ولسی جرگه و مشرانو جرگه.

15. كنوانسيون‌ بين‌المللي‌ رفع‌ هر نوع‌ تبعيض‌ نژادي‌، بخش اول، ماده‌ 5


بازنشر این مطلب