رویکردها و مصادیق حقوق سیاسی زنان در جامعه

1

روحالله حقجو

 

پیش درآمد:

بر مبنای اصل تساوی و برابری میان انسان‌ها، هیچ‌گونه تفاوتی میان دو جنس زن و مرد در عرصه‌های متعدد حقوقی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی وجود ندارد. قرآن کریم با تأکید بر اینکه تمام افراد بشر، عضو خانوادۀ بزرگ انسانی و دارای منزلت متعالی و حقوق متقابل‎اند، بیان داشته است: «همانا فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و خشکی‌ها و دریاها را برای‎شان هموار ساختیم و از غذاهای پاکیزه، روزی شان قرار دادیم و آنان را بر بیشتر از آفریده‌های‎مان برتری دادیم.» (اسری، 70) هم‌چنین تأکید براینکه اختلاف رنگ، نژاد، جنسیت و امثال آن نمی‌تواند منشأ امتیاز و برتری گروهی بر گروه دیگر یا فردی بر فرد دیگر باشد و همۀ افراد بشر به یکسان از حقوق و وجایب انسانی برخورداراند، بیان داشته است:«ای مردم همۀ شما را از یک مرد و زن آفریدیم و بصورت ملت‌ها و خاندان‌ها درآوردیم تا یگدیگر را بشناسید. همانا ارجمندترین شما نزدخداوند پرهیزگارترین شماست.» (حجرات، 13) در ماده22 قانون اساسی جدید افغانستان نیز آمده‎ است: «هرنوع تبعیض و امتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است. اتباع افغانستان اعم از زن و مرد، در برابر قانون دارای حقوق و وجایب مساوی می‌باشند.»

میثاق‌ها و اعلامیه‌های بین‎المللی، به حمایت از حقوق بشر و به‎خصوص تساوی حقوق مرد و زن در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در سراسر جهان و با پشتیبانی جامعه جهانی پرداخته است. ماده 7 اعلامیه جهانی حقوق بشر (1948) بر تساوی حقوق مرد و زن در برابر قانون، تأکید داشته و هرنوع تبعیض جنسیتی را مخالف کرامت انسانی و حقوق بشری می‎داند. قانون منع خشونت علیه زنان با حمایت‌های قانونی از حقوق زنان، دولت و نهادهای مربوط را مسئول حمایت از حقوق زنان می‎داند، بنابراین تداوم تبعیض جنسیتی در عرصه‌های مختلف زندگی سیاسی و اجتماعی، میان مرد و زن افغانی، بُن مایه‌های اجتماعی و فرهنگی دارد و این در حالی ست که اصل برابری، یک اصل تأیید شدۀ انسانی و پذیرفته‎شده شریعت و قوانین ملی و بین‎المللی است.

1- مفاهیم کلی

زنان در تمامی جوامع بهخصوص در کشور ما، ستم‌ها و محرومیت‌های بسیاری کشیده و بهطور خاص در سه عرصه مشکلات فراوانی داشته و درواقع از حق مسلم خود در این عرصه‌ها محروم ماندهاند:

1-1- عرصه حقوقی و قانونی:

روشن است که قبل از هرچیز و در مرحلۀ اول باید ریشۀ تبعیض، نابرابری و محرومیت در سیستم حقوقی و اسناد تقنینی یک کشور، قطع گردد و قوانین به نحوی تصویب شوند که همۀ طبقات، اصناف و افراد جامعه را از نظر حقوق و تکالیف قانونی، برابر تعریف كرده و حقوق و آزادی‌های مشروع تمامی افراد را تضمین كند. دیده می‌شود که قانون اساسی کشور ما این ظرفیت را داشته است که با شفافیت این مشکل را حل كرده است؛

- در ماده 22 قانون اساسی می‌آید: «هر نوع تبعیض و امتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است. اتباع افغانستان، اعم از زن و مرد در برابر قانون دارای حقوق و وجایب مساوی می‌باشند.» حکمی که در این ماده ذکر شده می‌تواند یک جامعۀ کاملا ًمدرن، دموکراتیک و انسانی را پایهگذاری كند و ریشۀ تمام نارسایی‌های ناشی از تبعیض و نابرابری را بخشکاند و به زنان فرصت دهد که در همۀ عرصه‌ها، برابر با مردان حرکت کنند.

- هم‌چنین ماده 54 قانون اساسی، سه موضوع بسیار مهم دیگر در ارتباط با تأمین حقوق انسانی و اسلامی زن را مطرح کرده است؛

الف) حمایت از خانواده به عنوان رکن اساسی جامعه که بهطور طبیعی، زن به حیث عنصر اصلی خانواده بیش از هرکس دیگری، از این حمایت بهرهمند خواهد شد.

ب) تأمین سلامت جسمی و روحی خانواده بهخصوص طفل و مادر و تربیت اطفال. این حکم می‌تواند اساس قوانین دیگر درباره مادر و طفل قرار گیرد.

ج) از بین بردن رسوم مغایر با احکام دین اسلام. این حکم می‌تواند بسیاری از سنت‌ها و خرافاتی را که مانع جدی برای تأمین حقوق زن می‌باشد از سر راه بردارد.

علاوه بر موارد فوق، در اپریل 2003، افغانستان کنوانسیون رفع تمام اشکال تبعیض علیه زن را که یکی از مهم‌ترین اسناد بینالمللی در رابطه با حقوق زن است را امضاء كرد. این حرکتی بسیار مهم بود که می‌تواند آثار و پیامدهایی ارزشمند داشته باشد.

2-1- عرصۀ فرهنگی و آموزشی:

اگر ما مشکل زنان افغان را بهطور واقعبینانه و عینی مورد ارزیابی قرار دهیم، باید به این نتیجه برسیم که ریشه اصلی اکثر محرومیت‌ها و نابسامانی‌ها در عرصه‌های فرهنگی و آموزشی نهفته است. زنان ما در برخی از مقطع‌های تاریخ از آموزش و تحصیل یا بطور کلی منع شده و یا اینکه به رشد فرهنگی و فکری آنان، توجه شایسته به عمل نیامده است.

در قانون اساسی جدید ما، علاوه بر اینکه در ماده43 تعلیم حق تمام اتباع افغانستان (اعم از زن و مرد) دانسته شده، در ماده 44 بر دو نکته دیگر نیز تأکید به عمل آمده است. یکی توازن و دیگری انکشاف در تعلیم زنان و به دولت وظیفه سپرده شده که در این خصوص کار شیوه‌های مؤثری را طرح و تطبیق كند. اگر امروز موفق شویم که تعلیم زنان را دستخوش توسعه كنيم و زنان جامعۀ ما با رشد فکری و فرهنگی و علمی خود بتوانند شخصیت شان را ارتقاء دهند، اکثر مشکلات بهطور طبیعی حل خواهد شد و زن، جایگاه شایسته و بایسته خود را پیدا خواهد کرد. رشد فرهنگی زن، منجر به رشد فرهنگی خانواده می‌گردد و رشد فرهنگی خانواده، رشد فرهنگی همۀ جامعه را به دنبال دارد و رشد فرهنگی جامعه، کلید اصلی حل این معماست.

3-1- عرصه سیاسی و اجتماعی:

در این عرصه نهتنها افغانستان، که بسیاری از کشورهای اسلامی مشکلات جدی دارند، زیرا تا هنوز هم با تکیه بر دلایل مختلف، زن را از حقوق سیاسیشان محروم می‌کنند. بهطور مثال، شرکت زنان را در انتخابات -چه به عنوان انتخابکننده یا انتخابشونده- جایز نمی‌دانند و با استناد به برخی از فتواهای فقهی، زمامداری و رهبری زنان و شرکت آنان در فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی را نامشروع تلقی می‌کنند. اما قانون اساسی ما در این مورد نیز بسیار راه‌گشاست. چون اولاً در تمام پست‌های سیاسی و اداری در تمام سطوح از پایینترینرتبه تا مقام ریاست جمهوری، هیچ‌گونه شرط و یا قیدی که مانع مشارکت زنان و یا باعث تبعیض شود ذکر نگردیده است. ثانیاً با استفاده از کار شیوه «تبعیض مثبت»، راه حضور برابر زنان در کنار مردان را با درنظرداشت ستم‌های تاریخی و واقعیت‌های اجتماعی، هموار كرده است. در ماده 83 آمده است: «در قانون انتخابات باید تدابیری اتخاذ گردد که به تناسب نفوس از هرولایت طور اوسط حداقل دو وکیل زن در ولسیجرگه عضویت یابد»، هم‌چنین در ماده 84 ذکر شده که رییسجمهور، تعداد نیمی از ثلث اعضای انتصابی مشرانوجرگه را از بین زنان تعیین می‌كند. بر اساس احکام فوق، اگر هیچ زنی از طریق انتخابات هم برگزیده نشود حداقل عضویت 85 زن از مجموع 352 وکیل در شورای ملی تضمین شده است و این یک امتیاز بزرگ سیاسی و حقوقی برای زنان است.

 

2- تعریف حقوق سیاسی

از حقوق سیاسی تعاریف گوناگون شده است که ما به چند مورد آن می‌پردازیم؛

- حق سیاسی، اختیاری است که شخص برای شرکت در قواعد عمومی و سازمان‌های دولت دارد. مانند حق انتخاب کردن و انتخاب شدن در مجالس قانون گذاری و پذیرفتن تابعیت. (1)

-حقوق سیاسی، حقوقی است که به موجب آن‌ها دارندۀ حقوق می‌تواند در حاکمیت «مانندانتخابات، تصدی شغل قضا و مشاغل رسمی دیگر و یا عضویت هیأت منصفه و یا دارا شدن امتیاز روزنامه» شرکت کند. (2)

- حقوق سیاسی، عبارت از حقی است که انسان بتواند در زندگی سیاسی-اجتماعی، کشور خود از راه انتخاب زمامداران، مقامات سیاسی شرکت جویند و یا در تصدی مشاغل سیاسی و اجتماعی کشور خود نایل آید یا در مجامع آزادانه، عقاید خود را به خوبی ابراز کند.

2.1. معانی حقوق

الف) در لغت:

حقوق جمع حق است، حق در اصل به معنای موافقت و مطابقت است. بعضی دیگر معتقدند که همه معانی حق در لغت، به ثبوت و وجوب برمی‌گردد. عده ای حق را در لغت به راست و درست، ضد باطل، ثابت و واجب و نیز به معنای تعیین و عدل و نصیب و بهره از چیزی و ملک و مال به کار می‌برند.

ب) در اصطلاح:

حقوق جمع «حق» و حق عبارت است از امتیازی که شخص در جامعه دارا بوده و دیگران مکلف به رعایت آناند. حق ممکن است در جامعه ناشی از قانون، قرارداد و عرف باشد که در ذیل، هریک از مفاهیم ارائهشده توضیح داده می‌شوند؛

یک) قانون:قوانین متضمن امرونهی موجد حق و تکلیف برای کسانی است که مشمول آناند. کلیه اختیارات و صلاحیت‌هایی که مسئولین کشور دارايند به موجب قانون به آن‌ها اعطا شده است. بسیاری از حقوقی که مردم در جامعه دارايند منشأ قانونی دارد.

دو) قرارداد: ممکن است منشأ حقی قرارداد باشد. قراردادها در صورتی که مخالف صریح قانون نباشند منشأ حق قرار می‌گیرد.

سه) عرف و عادت: ممکن است حق، ناشی از قرارداد و قانون نباشد، اما منشأ آن، عرف و عادت معمول در جامعه باشد. شمار اینگونه از حق که منشأ آن عرف و عادت جامعه باشد در جامعه زیاد است.

از حقوق نیز، تعاریف گوناگون صورت گرفته که به چند مورد آن اشاره می‌شود:

- حقوق عبارت است از مجموع قواعد کلی که بر رفتار اشخاصی‌که در جامعه زندگی می‌کنند یا بر ارگان‌های حکومت که ادارۀ جامعه را به عهده دارند و بر ارتباط افراد با ارگان‌های حکومت و در ارتباط با دیگر واحدهای سیاسی ظاهر می‌شود و اجرای آن از جانب دولت، تضمین می‌گردد. (3)

- قواعد و مقرراتی که بر یک جامعه حکومت می‌کند.

- امتیازاتی که قانون برای حفظ نظم و برپایی دادگری برای مردم می‌شناسد، مانند حق زوجیت و حق حضانت فرزند.

- دانش حقوق و پژوهش‌های وابسته به آن به مفهوم دانش یا فن حقوق.

- تکالیف و وظایف معنوی و اخلاقی افراد جامعه در برابر یگدیگر، مانند حقوق پدر و مادر بر فرزند یا حقوق معلم بر شاگرد و یا حقوق همسایگان نسبت به هم.

- حقوق به معنای یک رشته یا موضوع خاص، مانند حقوق جزا یا حقوق تجارت.

نکتهای که باید مورد دقت قرار گیرد این است که حقوق در هرتعریفی که صورت گیرد، یک ابزار است و نه هدف. ابزار بودن حقوق در بحث کاربرد حقوق بهروشنی قابل درک است.

2.2. معانی سیاست

الف) معنای لغوی:

سیاست از «سیاس» به معنای پاس داشتن ملک، نگهداشتن، حفاظت، نگهداری و حکم راندن بر رعیت آمده است. (5)

ب) در اصطلاح:

سیاست politics دانشی است که از شهر «مدینه در عرف فیلسوفان دوران اسلامی مانند فارابی» و مناسبات شهروندی بحث می‌کند. (6)

تعاریف دیگری نیز از سیاست ارایه شده است:

- سیاست فعالیتی اجتماعی است که با تضمین نظم در نبردهایی که از گوناگونی و ناهمگرایی عقیده‌ها و منافع ناشی می‌شود، میخواهد به یاری زور که اغلب بر حقوق متکی است، امنیت بیرونی و تفاهم درونی واحد سیاسی ویژهای را تأمین کند.(7)

- سیاست اداره کردن امور مملکت، مراقبت امور داخلی و خارجی، اصلاح امور خلق، رعیتداری، مردمداری، پلتیک به معنای مصلحتدان و با تدبیر در فارسی به معنای عقوبت و مجازات هم می‌گویند. (8)

با توجه به معنای لغوی سیاست، سیاست در اصطلاح را اینگونه می‌توان تعریف کرد:

- سیاست یعنی تدبیر هوشمندانه و جامع برای اجرای عدالت و حفظ کشور و افراد آن به منظور جلوگیری از فروپاشی و بینظمی و نابسامانی داخلی و خارجی.

- سیاست یعنی به کارگرفتن صحیح و آگاهانۀ عوامل رشد و تکامل و استفاده از اهرم‌های نیرومند برای نابودی عوامل ضد تکامل.

البته چنین کاری در پرتو حکومت عادلانه و شناخت ارزش‌ها و ضدارزش‌ها به دست می‌آید. سیاستمدار کسی است که توان اداره مملکت و مردم را داشته باشد، زیرک و با هوش باشد و مسایل داخلی و خارجی را بشناسد، دشمنان را شناسایی کرده و برای جلوگیری از ضربۀ آنان، پیشبینی كند. با تدابیر هوشمندانه، اقدام به برنامه ریزی جامع در راستای پاکسازی و بهینهسازی جامعه کند و بتواند مواهب و امکانات کشور را به نفع مردم به کار گیرد. (9)

 

3. شخصیت زن

الف)نگرش به زن از منظر تاریخ:درمیان اقوام و دانشمندان گذشته، نظربسیار بدبینانه ای نسبت به زن وجود داشته است. افلاطون با جرأت و تهور فراوان از ورود زن به هرکاری و از برابری زن و مرد در تمام موقعیت‌ها پشتیبانی می‌کرد.اما ارسطو که با تعصبات روزگار خود، بیشتر سازگار بود زن را ناقص می‌دانست و به عقیده وی، زنان و بندگان از روی طبیعت، محکوم به اسارت اند و به هیچ وجه سزاوار شرکت در کارهای عمومی نیستند. اگوستین قدیس قایل بود که زن حیوانی است که نه استوار است و نه ثابت قدم، بلکه کینه توز است و زیان کار و منبع همه مجادلات و نزاع‌ها و بی‌عدالتی‌ها و حق کشی‌ها. هم‌چنین بعضی از پیروان فروید معتقد اند که زن خدمت قابل توجهی به فرهنگ بشر نکرده و در هیچ فنی، موقعیتی به دست نیاورده اند جز در شستن و بافتن و آرایش کردن که فنون جنبی است و مجاهده ای برای پوشانیدن دستگاه‌های جنسی و جلب مرد. در تورات کنونی آمده است که وجود زن، طفیلی وجود مرد است و از دندۀ چپ آفریده شده است.(10)

در مقابل نظریه‌های افراطی، نظر بسیارخوشبینانه ای نیز نسبت به زن وجود دارد. گاندی می‌گوید:هیچ یک از شرارت‌هایی که مرد مسؤل آن است، چنان پست و مفتضح و خشن نبوده که توهین به نیمۀ برتر انسانیت. جنس زن را ضعیف‌تر نمی‌دانم، چون اصیل تر از مرد است. حتی امروز هم زن تجسم ایثار،رنج کشیدن خاموش، فروتنی، ایمان و معرفت است. شهود زن اغلب صادق‌تر است تا تصور خود بینانه ای که مرد از دانش برترخود دارد. زن در نزد مصریان، مقام والایی داشت تا جایی که تسلط زن و مادرشاهی بر تسلط مرد یا پدرشاهی، غلبه داشته است. (11)

ب) دیدگاه قرآن نسبت زن: اسلام تنها دینی است که شخصیت و حقوق زن را در ابعاد گوناگون و باتوجه به توانمندی‌ها و وظایفی که دارد، منظور کرده است.گوستاولبون می‌گویدکه اسلام اولین مذهبی است که در اصلاح حال زنان و ترقی و تعالی آنان قدم‌های خیلی وسیعی برداشته است. زیرا این مطلب مسلم است که در میان تمام مذاهب و اقوامی که قبل از اسلام آمده اند وضع و حالت بیش از حد، ضایع و خراب بوده است. اینک لازم است موضع اسلام را در این باره از متن قرآن جویا شویم. از دیدگاه قرآن، سرشت زن و مرد یکسان بوده و این دو، دارای هویت یکسان اند. قرآن می‌فرماید:«یاایهاالناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجه اوبث منهما رجالاً کثیرا...»(نساءآیه1)ای مردم از پروردگارتان پروا کنید، آن که شما را از یک نفس آفرید و از آن نفس واحد، همسر او را و از آن دو مردان و زنان بسیار پدید آورد. در آیه ای دیگر آمده است:«هوالذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها لیسکن الیها»(اعراف آیه 189) اوست که همۀ شما را از یک تن آفرید و از آن یک تن، زنش را آفرید تا به او آرامش یابد.

برخورداری مرد و زن از حقوق یکسان و برابر:«یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اتوالعلم درجات»(مجادله آیه 11) خدا مقام اهل ایمان و دانشمندان عالم را رفیع می‌گرداند.یکی از مهمترین مقام انبیاء، تذکیه و تعلیم انسانها است و در این خصوص، فرقی بین زن و مرد نیست.

برابری زن و مرد در احادیث: در تعدادی از روایات، علاوه بر تعابیر عام نسبت به زنان، تصریح صورت گرفته است. از جمله قال النبی ص: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمه» در این مورد (برابری مرد و زن از نظر ارزش انسانی) آیات و روایات فراوان وجود دارد که در این گفتار نمی‌گنجد و به ذکر آیات فوق بسنده شد.

4. مبانی حقوق سیاسی زنان

الف) آیه: در اسلام محدودیتی برای حقوق سیاسی زنان وجود ندارد. آیات قرآن و گزارشات تاریخی، گواه این امر اند که پیامبر(ص) و خلفای راشدین از زنان بیعت می‌گرفتند چنانکه در آیه 12سوره ممتحنه قرآن کریم می‌خوانیم: «یاایهاالنبی اذا جاءك المؤمنات یبایعنک علی ان لایشرکن بالله شیا و لایسرقن و لایزنین و لایقتلن اولادهن و لایاتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لایعصنک فی معروف فبایعهن و استغفر لهن الله ان الله غفور رحیم» ای پیامبر، اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند تا بیعت کنند بدین که هیچکس را با خدا شریک نکنند و دزدی نکنند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و فرزندی را که از آن شوهرشان نیست به دروغ به او نسبت ندهند و در کارهای نیک، نافرمانی تو را نکنند با آنها بیعت کن و برای شان از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است.

ب) حدیث: در روایات آمده است که پیامبر (ص) پس از فتح مکه برای مراسم بیعت نشست و خواست تا آب حاضرکند. حضرت دست خویش را به درون آب میزد و زنان نیز که برای بیعت می‌آمدند دست خود را در درون تشت آب می‌نهادند و می‌رفتند.

ج) قانون: قانون اساسی افغانستان در ماده 4 آورده است که حاکمیت ملی در افغانستان، از آن مردم است که می‌توانند به صورت مستقیم و یا به صورت غیرمستقیم توسط نمایندگان خود، آن را اعمال نمایند. هم‌چنین در ادامه متذکر است که مردم افغانستان، عبارت از تمام افرادی است که تابعیت افغانستان را دارا باشند. بنابر این در افغانستان زن و مرد می‌توانند که در تعیین سرنوشت سیاسی کشور سهیم باشند و حاکمیت ملی که مبتنی بر قانون اساسی می‌باشد با اشتراک در انتخابات و یا نظرخواهی به صورت مستقیم و یا توسط نمایندگان شان در شوراها و جرگه‌ها به صورت غیرمستقیم تمثیل کند. هم‌چنان مطابق به ماده سی و سوم قانون اساسی، تمام اتباع افغانستان دارای حق انتخاب کردن و انتخاب شدن هستند.

د) کنوانسیون‌های بین المللی: برای درک درست از حقوق سیاسی زنان در اسناد بین المللی، اولاً این حقوق را در اسنادی که جنبه عمومی دارند و مرد و زن را پوشش می‌دهند (مانند «اعلامیه جهانی حقوق بشر») و هم در اسناد خاص حقوق زنان (مانند «کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان»)جستجو کرد.

5. انواع رویکردها نسبت به حضور زنان در عرصۀ سیاست

در مسألۀ حق مشارکت سیاسی زن، سه رویکرد عمده قابل طرح و بررسی است؛

الف) رویکرد سنتی (محافظه کارانه) که برپایۀ تفاوت‌های بیولوژیک میان زن و مرد، با اصل حضور زن در اجتماع، مخالفت می‌ورزد. این نگرش که عمدتاً ریشه در فرهنک قبیله ای دارد، تا سدۀ هفدهم میلادی در غرب و سایر نقاط جهان حاکمیت داشت و هنوز هم در بعضی کشورها، جانبداری می‌شود.

ب) رویکرد رادیکال (افراطی) با تأکید بر تشابه جنسیت، خواهان حضور بدون قید و شرط زن در عرصۀ سیاست و اجتماع است. این جنبش که خاستگاه غربی دارد از سدۀ هفدهم میلادی با شعار طرفداری از حقوق زن، آغاز شده و به شدت رو به گسترش است.

ج) رویکرد تکامل مدار (اعتدال محور) که خاستگاه دینی دارد، با اعتقاد به تکامل گرایی انسان، حد وسط را بر می‌گزیند و مدعی است که این نگرش به صلاح جامعه بشری و موجب کمال آن است.

6. مفهوم و قلمرو حقوق سیاسی

منظور از فعالیت سیاسی، فعالیت انفرادی و مستقل یا همراه با اشخاص، هیأت‌ها و گروه‌ها است. در زمینۀ تشکیل دادن قوه مجریه، مقننه و تصدی مقام قدرت در ریاست دولت یا پارلمان یا حکومت یا اداره دولتی، سیاست گذاری‌های عمومی یا خصوصی دولت در عرصه‌های داخلی و خارجی، کنترول سیاست‌ها، تصمیم گیری‌ها و عملکردهای قوای حاکمه، نقد یا تأیید آن‌ها، تشکیل جمعیت‌ها و احزاب سیاسی و فعالیت‌های آن‌ها. این نوع فعالیت، نمودها و مصادق گوناگونی دارد که از آن جمله؛

-اهتمام به اطلاع یافتن و پیگیری کردن عملکردهای حکومت، آراء، نظریات و مواضع سیاست مداران در شئون عمومی جامعه و اتخاذ موضع علنی با تأیید یا نقد یا مخالفت با آن‌ها.

-اظهار نظر ابتدایی در امور اجتماعی.

-مشارکت در انتخابات پارلمانی و شهرداری و انتخاب اشخاص مناسب و شایسته برای اشغال مسؤلیت‌های پارلمانی و شهرداری.

- کاندیدا شدن به مقام نمایندگی در مجالس شوراها و شاروالی‌ها.

- تأسیس احزاب و جنبش‌های سیاسی قانونی، رهبری یا مشارکت در رهبری آن‌ها.

- پیوستن و عضویت در احزاب و جنبش‌ها و فعالیت حزب سیاسی.

- تصدی مسؤلیت رهبری کنندۀ وزارت‌ها و سایر ادارات.

- تصدی مقام ریاست جمهوری.

- سایر موارد...

موارد فوق، قلمروهای فعالیت سیاسی است که از نظر اهمیت و میزان قدرت و حاکمیت تفاوت‌هایی دارد.


بازنشر این مطلب