صفحه قبل

  

 

وضعیت حقوقی زنان همواره از اولویت های فكری فعالان حقوق بشر در افغانستان بوده و در جهت بهبود وضعیت آنان فعالیتهایی از سوی نهادهای مدنی حقوقی، از جمله كمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان صورت گرفته است؛ اما بهبود وضعیت حقوقی نه چندان روشن زنان در افغانستان مستلزم تلاشهای بیشتر می باشد.

برای آگاهی از وضعیت حقوقی زنان در سالی كه گذشت، صحبت های داكتر ثریا صبحرنگ كمشنر بخش حمایت و انكشاف حقوق زنان را مرور می كنیم

  •  داكتر صاحب صبحرنگ، شما وضعیت حقوقی زنان را در یك سالی كه گذشت چگونه تحلیل و ارزیابی می كنید؟

من معتقد هستم كه در یكسال گذشته وضعیت حقوقی زنان به دلایلی كه بعداً به آن اشاره خواهم كرد، بهبود حاصل كرده است. اما در برابر آن چالش هایی نیز بوده كه نتوانسته كیفیت مطلوب را به ما ارائه كند. آنچه كه باعث بهبود وضعیت حقوقی زنان (البته به طور نسبی) در افغانستان شده، حضور و دسترسی آنان در امور سیاسی، پارلمان، ارگانهای دولتی و نهادهای مدنی بوده است. همچنین زمینه هایی كه در سالهای اخیر برای ارتقاء استعداد و قابلیتهای زنان در كشور به وجود آمده، این روند را تسریع كرده است. از جملة این زمینه ها؛ نقش رسانه ها را نباید نادیده گرفت. با وجود اینكه آمار دقیقی از گذشته ها نداریم، آمارهایی كه بعد از سال 1383 خورشیدی داریم، سطح آگاهی زنان بالا رفته است؛ زیرا آزادی بیان، آزادی مطبوعات، موجودیت رسانه های چاپی، شنیداری و تصویری باعث گردیده كه صدای مظلومیت آنها در اسرع وقت به گوش مسؤولین و جهانیان برسد. از سوی دیگر،  تعهدات قانون اساسی ما در برابر قوانین و مقررات بین المللی و تجدید تعهد آن گامهای مثمر دیگری در راستای بهبود وضعیت زنان به شمار می رود، همچنین روی قانون مدنی، قانون خانواده و نكاحنامه، كار صورت گرفته و تغییرات اساسی در ستره محكمه به وجود آمده كه این امكان را نیز به وجود آورده تا مدافعین حقوق زن برای رسیدن به اهداف خود، زمینة مساعدی پیدا كنند.

  •   آیا دولت به تعهدات خود كه در قانون اساسی و اسناد بین المللی امضاءشده توسط دولت افغانستان درج گردیده عمل كرده و موفقیتهایی هم داشته است یا خیر؟

  دولت برای قانونمند شدن حقوق زن در چارچوب وضع قوانین، اقداماتی انجام داده؛ چنانكه روی قانون جلوگیری از خشونت خانواده و طرح جدید نكاحنامه كار صورت گرفته است. این نكته را هم نباید از خاطر برد كه ساختن قانون، كار آسان است؛ اما تطبیق آن، بسیار مشكل. بدبختانه در جامعة ما هنوز حاكمیت قانون تثبیت نشده، فساد اداری، مسئلة مواد مخدر، فرهنگ خشونت و معافیت از مجازات، مانعی عمده در راه تحقق و حاكمیت قانون می باشند. به همین دلیل و دلایل دیگر است كه در زندانهای زنانه توقیفخانه و نظارتخانه وجود ندارد؛ به گونه ای كه هرگاه دختری مورد خشونت خانوادگی واقع می شود، او را به خانواده و یا بزرگ منطقه می سپارند. تعدد زوجات و ازدواج های اجباری از موارد مبرهن نقض حقوق بشری محسوب می گردد. برمبنای اطلاعاتی كه برای ما رسیده، یك نفر حتی شش زن گرفته است. از عوامل دیگر؛ فقر، وابستگی زنان، در نظر نگرفتن جندر، عدم زمینه های كاریابی و از همه مهمتر، عدم حق تعیین سرنوشت، آنها را از حقوق انسانی شان محروم كرده است. با وجود این كه كارهایی انجام شده؛ اما این وضعیت را تأیید نمی كنم. به دلیل اینكه فرصتها و امكانات زیادی هدر رفته و آن امكانات می توانست بازدهی بهتر و بیشتری دهد حتی جامعه بین المللی نیز به دلیل نرساندن امكانات متذكره به مراجع ذیصلاح نتوانسته استفاده بهینه از كمكهای ارسالی شان نمایند. بنابراین هریك از ارگانهای دولتی ابتدا باید نیازمندی ها و علل مشكلات را درك نموده، بر بنیاد همان نیازمندی ها برنامه ریزی و یا پالیسی سازی نمایند. البته دونرها هم باید نقش شان را در عملی شدن صحیح و سالم برنامه ها ایفا نمایند؛ به گونه مثال ما شاهد هستیم كه در یك محل پنج سازمان غیرحكومتی وجود دارد؛ در حالی كه در یك محل دیگر حتی یك سازمان غیرحكومتی نیست.

  •  طی یك سال گذشته چه كارهایی انجام شده و همچنین برنامه های آینده شما به حیث كمشنر بخش زنان كمیسیون مستقل حقوق بشر، برای بهبود وضعیت حقوقی زنان چیست؟

هر بخش كمیسیون از خود برنامه عمل جداگانه دارد و براساس آن ایفای وظیفه می كنند و عمده ترین اهداف آنان حمایت، ارتقا و توسعه سطح آگاهی جامعه از حقوق مندرج در قوانین نافذه كشور می باشد؛ اما بخش زنان به طور خاص، فعالیتهای متمركز و برنامه ریزی شده برای بهبود وضعیت حقوقی و اجتماعی زنان دارد. اهم این فعالیتها و برنامه ها در چارچوب تدویر كارگاههای آموزشی (وركشاپها)، سمینارها، پژوهشها و تدویر كنفرانس های ملی و بین‌المللی می باشد. همچنین نشر بروشورها، پوسترها و پژوهشها در مورد زنان از دستاوردهای چاپی ما بوده و برنامه های رادیویی و تلویزیونی هم داشته ایم. تهیه فلم سه نقطه كه یك فلم موفق در مورد زنان بود و حتی جوایز بین المللی را هم به دست آورده بود از جمله كاركردهای این بخش به حساب می آید. در ارتباط با كارهای پژوهشی، تحقیقی هم در مورد خودسوزی زنان نیز انجام دادیم كه در حال چاپ می باشد. پژوهشی دربارة عوامل خودكشی زنان در حوزه جنوب غرب افغانستان صورت گرفته كه آن هم در حال چاپ شدن است؛ اما برنامه های آینده این بخش:

پژوهشی از  وضعیت زنان معتاد را روی دست داریم كه مشخص شود عوامل اعتیاد زنان چیست و ما برای نجات و تداوی آنها از دام مهلك اعتیاد چه كارهایی می توانیم انجام دهیم. در این پژوهش، می خواهیم بدانیم برنامه های دولت و جوامع مدنی در راستای تحقق بهتر شدن وضعیت زنان از سپتمبر 2006 تا سپتمبر 2007م (1385-1386خورشیدی) در سطح كشور چیست و چه تغییری به وجود آمده است. برای استحكام شیرازة خانواده بیشتر فعالیتهای خود را تنظیم خواهیم كرد كه چگونه خواهیم توانست یك خانواده سالم و مستحكم داشته باشیم. همچنین روزی را به نام روز ملی خانواده نهادینه خواهیم كرد.؛ زیرا دو هدف فوق اساسی ترین محور كاری ما را تشكیل می‌دهد. تجلیل از روز زن را نیز مدنظر داریم، با این اهداف كه چگونه تفاهم، نظم، دفاع از حقوق اعضای خانواده را تأمین و تنظیم نماییم. از برنامه های مهم دیگری كه روی دست داریم، تدوین و تكمیل نكاحنامه و الزامی بودن آن برای هر زوج می باشد كه باید از سوی ستره محكمه طی مراحل قانونی شود. روند آگاهی دادن از مفاد داشتن نكاحنامه و ضررهای ناشی از نداشتن آن، محراق دیگر كاری ماست تا عموم مردم به خصوص زنان كشور ما از حقوق خویش طور موثر و قانونی دفاع نمایند.

 


 

 

 
 

 

نقش زنان در دستیابی به حقوق

 این سوال که زنان برای رسیدن به حقوق انسانی شان چه رویکردهایی را باید اختیار کنند، سوال بحث برانگیزی است که نمی شود در یک مقاله مختصر به آن پاسخ گفت. ولی قبل از این که وارد این بحث شویم روی این که حقوق زن چیست و چرا مراعات نمی‌شود، مکث می‌کنیم.

  به باور من هر موجود زنده به صورت طبیعی خواهان آزادی اراده و داشتن حقوقی است که توسط آن بتواند زندگی خویش را به صورت عادی و طوری که خودش می‌خواهد پیش ببرد، لاجرم زن نیز از این قاعده طبیعی مستثنا نیست، بنابر این حقوق زن به عنوان یک موجود انسانی همان حقوقی است که هر انسان خواهان آن و هر موجود دیگر از آن برخوردار است.

این‌که چرا حقوق زنان مراعات نمی‌شود، بر می‌گردد به تاریخ سلطه طلبی و تمامیت خواهی مردان و تمکین زنان در برابر محدودیت های وضع شده این تسلط تاریخی. زنان برای دوباره حاکم شدن شان بر وجود و اراده خودشان نیاز به مبارزه، دفاع و مقاومت قوی از جانب زنان و عقب نشینی مسالمت آمیز از جانب مردان دارند تا موازانه اراده انسان ها به صورت مساویانه برقرار شده و زندگی انسان ها انسانی شود.

قبل از این که به ارایه رویکردها بپردازم، یکبار دیگر تاکید می‌کنم که تحقق حقوق انسانی زنان در افغانستان به تلاش زنان و مردان کشور وابسته است؛ زیرا زنان با تمام محدودیت های حاکم های وضع شده نشان داده اند که حق خویش را می‌دانند و می‌خواهند و مردان باید با درک ا ین واقیعت که تمامیت خواهی و پدرسالاری از مزیت یک زندگی لذت بخش انسانی می‌کاهد از شکنجه و خشونت دست کشیده و حقوق زنان را مراعات نمایند.

  از این که نقش های جنسیتی را در یک جامعه  ارزش ها، هنجارها و باورهای انسان های آن جامعه تعریف و معین می‌کند، با توجه به ساختار اجتماعی جامعه افغانی ارزش ها و هنجارهای اجتماعی ما را  سنت ها و یا عنعنات قبیلوی و یا قومی یی تعین می‌کند که  بالاتر از ارزش ها و دساتیر دینی ای تلقی می شوند که بدانها ایمان داریم. این هنجار ها زیر نام های مختلف و یا اکثراً زیر نام ارزش های دینی بر زندگی عامه و به ویژه زنان حاکمیت داشته و عملی می شوند که متاسفانه در این  نوشته کوتاه  مجال بر شمردن آن نیست. ولی مختصر این‌که بزرگترین مانع دستیابی زنان به حق شان همانا مسله خلط شدن ارزش های قومی و قبیلوی چند صد ساله با دین اسلام است. چون بر پایه این هنجارها و ارزش ها است که زنان ناموس و غیرت خانواده و جامعه محسوب شده و حفظ عام و تام این ناموس را مردان به عهده دارند و برای حفظ بهتر و مراقبت جدی تر از این ناموس لازم و مقدر است که تمام زندگی و اراده زنان توسط مردان کنترول و هدایت شود. از درس خواندن و خانه بیرون رفتن شروع تا استفاده از آنان برای حل مشکلات، بدست آوردن پول، موقعیت اجتماعی، جبران قرض و هر نوع خلاف کاری، جزای قتل اعضای مرد خانواده و از این قبیل..... سلسله  هنجارهای دیگری هم است که هیچ یک آن با اساسات دینی همخوانی و مطابقت ندارد. 

 بناً اولین اقدام برای رسیدن زنان به حق شان جدا کردن ارزشهای سنتی قبیلوی از ارزش های دینی است که این اقدام نه تنها وظیفه زنان بلکه مسوولیت  هر انسانی که  به جنس زن منحیث انسان و به حقوق انسان در کل معتقد است می‌باشد.

پس از جدا شدن این دو مورد کلا متفاوت و متناقض یعنی ارزشها و هنجار های دینی از ارزشها و هنجارهای سنتی(عنعنوی) قدم بعدی باید ادمه سیاست کنش مثبت(افرمتیف اکشن) و یا سهمیه دهی با توجه به ماده 22 قانون اساسی نیز یکی از رویکردهای اساسی برای رسیدن به این امر باشد. من به عنوان یک شهروند زن سهمیه ای را که در قانون اساسی  برای زنان در پارلمان اختصاص داده شده خلاف ماده 22 می‌شمارم زیرا مطابق این ماده زن و مرد در برابر قانون مساوی اند پس بدین اساس شهروند زن و مرد این کشور باید از مسؤلیت و صلاحیت مساوی نیز برخوردار باشند. راهکاری که می‌تواند در این زمینه موثر واقع شود همانا سهم دادن مساوی زنان در قدرت و تصمیم گیری است تا زمانی که زنان در نهاد های تصمیم گیری و قدرت شامل و حاکم نباشند و بدینوسیله دیدگاه زنانه در سیاست های کلا ن کشوری جهت دهی نگردد، پاسخ دادن به مطالبات نیمی از جامعه ناممکن و ناکام و ناکامل است که این خود یکی از دلایل نارضایتی و بحران فعلی در کشور می باشد.

  اصلاح و تدوین قوانین جدید با مفاد حقوق انسانی و عدالت جنسیتی نیز یکی از راهکار های است که می‌توان با آن برابری جنسیتی و حقوق انسانی زنان را تضمین کرد.

  ایجاد نهاد ها و یا میکانیزم های حمایتی برای ضمانت اجرایی قوانین مانند ایجاد و تقویت پولیس زنان در هر ناحیه، محکمه رسیدگی به موارد خشونت و تبعیض، خانه های امن از جانب دولت برای پاسخ دادن  به موارد تبعیض و خشونت بر زنان نیز می‌تواند راهکاریی باشد برای ضمانت حقوق انسانی زنان. 

  امر مهم دیگری که باید بدان از جانب جامعه مدنی و به ویژه زنان با سواد مملکت پرداخته شود ایجاد و تقویت نهضت اسلامی زنانه نگری (جانبدار حقوق زن) است که با رشد و تربیت محققان و دانش پژوهان دینی  زن بتواند تفسیر غیر مردسالارانه و انسانی از متون دین در رابطه به زن ارایه نموده و سوتفاهم و ابهاماتی که در مورد حقوق زنان وجود دارد برطرف نماید.

 این نهضت همچنان می‌توانند منحیث قوه فشار دولت را وادار به انجام مکلفیت های اخلاقی و دینی اش برای حاکمیت قانون و نهادینه ساختن ارزش های انسانی نماید.

یکی از عمده ترین مسایل دیگری که تا حال کسی بدان توجه ننموده و گاه و ناگاه در مواقع عنوان شدن اولویت و اهمیت آن جدی گرفته نشده است، مسله تبعیض در نوع پرورش دختران و پسران در خانواده های پدر سالار جامعه افغانستان است که منشا و ریشه تمامی تبعیضات است. 

والدین در خانواده هابا برخورد دوگانه با فرزندان پسر و دختر نخستین پایه های تبعیض را  که عبارت اند از اولویت دادن حق آموزش، حق انتخاب دوستان و همبازیان بیرون از خانه، انتخاب لباس، سهم نگرفتن در کار های خانه، و فرمان دادن....  گذاشته و معماری جامعه پدر سالار را می‌کند همانطوری‌که در ساختن این مشکل والدین (مرد و زن) شریک اند در از بین بردن آن نیز هر دو نقش عمده خواهند داشت.

به باور من زبان محاوری شکل دهنده افکار و برخورد های یک انسان است متاسفانه زبان عامیانه و روزمره ما به طور فجیعی شخصیت و حقوق انسانی زن را زیر سوال می‌برد چنانچه کلمه سیاه سر به طور عاجل موجود ضعیف و قابل ترحمی را در ذهن ما مجسم می‌سازد و از این‌که برخورد هاهمواره بر خواسته از ذهنیت انسان ها است تصور از زن به حیث موجود ضیعف و فاقد توانایی برابر با مرد به میان میاید که خود به خود رفتار های تبعیض آمیز را بر می انگیزد، در این جاست که نیاز به تغییر در زبان محاوروی که برخورد انسان ها را تغییر بدهد احساس می‌شود بناً یکی از راهکار های عمده باید کار روی زبان و ادبیات کشور باشد.

   براه انداختن کارزارگسترده سوادآموزی و ایجاد و تقویت نهاد های آموزش و پرورش برای زنان در سر تا سر کشور راهکاری است که اجرای آن نیز نیاز به تلاش جمعی نهاد های مدنی و دولت افغانستان دارد.

 

 
 

 

خشونت با زنان، هر عمل خشونتآمیزی بر اساس جنس است که به آزار رساندن یا رنجاندن جسمی، جنسی یا روانی زنان بیانجامد یا بتواند بیانجامد ... "

مجمع عمومی سازمان ملل متحد، اعلامیه جهانی منع خشونت با زنان فبروری ۱۹۹۴مطابق با 1373خورشیدی.

  

پدیده خشونت علیه زنان، معضلی نیست که مختص جوامع شرقی یا کشور ما افغانستان باشد؛ بلکه هم اکنون در کشورهای پیشرفته غربی نیز زنان مورد خشونتهای مختلفی همچون توهین، بی احترامی، لت و کوب و خرید و فروش قرار می گیرند.

اما آنچه که در كنار كلمه خشونت نام افغانستان را برجسته می‌سازد، به ویژه خشونت طالبان علیه زنان است که با تشکیل ریاست امر به معروف و نهی از منکر صورت سازمان یافته به خود گرفت و زنان در این دوران خشونتهایی را متحمل شدند که جهان را تکان داد و جهانیان را به وحشت انداخت. اما پس از طالبان نیز خشونت علیه زنان با ویژگی های دیگری ادامه یافت. این ویژگی ها را می توان به دو بخش عمده دسته بندی کرد.

ویژگی اول، کثرت این گونه تخطی ها است که سالانه به هزاران مورد می رسد. بخش حمایت از زنان کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان قریب به دو هزار مورد خشونت علیه زنان را در طول سال گذشته به ثبت رسانیده است. (1)

البته این آمار نمی تواند آمار جامعی باشد؛ چرا که ساحه تحت پوشش دفاتر ساحوی و ولایتی کمیسیون محدود است و همچنین صعب العبور بودن راهها نیز سبب می شود که زنان مورد خشونت نتوانند خود را به این دفاتر برسانند وگرنه موارد خشونت علیه زنان بسیار فراتر از آمار مذکور است.

هما سلطانی مسئول بخش مرکزی حمایت از زنان این کمیسیون می گوید که این تعداد از خشونتها توسط دفاتر ساحوی و ولایتی کمیسیون حقوق بشر در ده ولایت کشور شامل ولایتهای کابل، هرات، مزار، کندز، قندهار، ننگرهار، بامیان، دایکندی، گردیز و میمنه جمع آوری شده اند.

یافته های این بخش نشان می دهد در ولایت کابل پایتخت كشور 33 مورد ازدواج اجباری رخداده و بیش از 50 مورد لت و کوب زنان به مشاهده رسیده است.

همچنین بیشترین موارد خودکشی و خودسوزی در ولایت هرات انجام یافته است که شامل 46 مورد می باشد.

باید توجه داشت که آمار ارائه شده، نشان دهنده تمام خشونتهایی که علیه زنان انجام یافته نیست؛ چرا که به دلیل حاکمیت فرهنگ سنتی و مبتنی بر مردسالاری زنان قربانی نمی توانند و یا به خود اجازه نمی دهند که به ارگانهایی مانند کمیسیون حقوق بشر مراجعه کنند.

ویژگی دوم، اعمال بدوی ترین نوع خشونتها است که هم از کثرت برخوردار اند و هم خشن ترین انواع را شامل می شوند. براساس همین گزارش لت و کوب و ازدواج اجباری از شایع ترین و رایج ترین نوع خشونتها علیه زنان است.

هنگامی موضوع اهمیت می یابد که بدانیم لت و کوب و ازدواج اجباری خود مبنای بروز مشکلات دیگر  برای زنان است. به طور مثال به نتایج یک تحقیق دیگر که از سوی "نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال" انجام گرفته، می توان اشاره کرد که خشونتهای مذکور را عامل  فرار زنان از منزل می داند.

 این تحقیق روشن می سازد که اختلاف سن زوجین و به ویژه ازدواج اجباری مهمترین عواملی اند که باعث فرار زنان از منزل می شوند. (2)

به گفته این تحقیق فرار از منزل نیز درنهایت یا به قتلهای ناموسی منتهی می شود و یا به گسترش فساد از ناحیه بی خانمانی زنانی که از خانه فرار کرده اند.

خشونت علیه زنان دوامدار است

با تمام تلاشهایی که از سوی نهادهای حقوق بشری و مدافع حقوق زنان انجام یافته است، خشونت علیه زنان همچنان ادامه دارد. یک مسئول صندوق حمایت از زنان سازمان ملل متحد (یونیفم) گفت ثمره برنامهریزیهای جهانی و ملی برای بهبود وضعیت زنان افغانستان در چهار سال گذشته، کمتر از حد انتظار بوده است. ازدواجهای اجباری و زودهنگام، لت و کوب زنان و جلوگیری از فعالیتهای اجتماعی آنان هنوز هم به عنوان رسوم قبیلهای در مناطق مختلف افغانستان ادامه دارد. (3)

با توجه به این که پدیده خشونت علیه زنان هر روز چهره بدل کرده و از صورت به صورتی دیگر تبدیل می شود و گاهی هم در اشکال تازه آن بروز می کند، مبارزه با آن نیاز به درک درست و طبقه بندی شده از انواع مختلف آن دارد. وقتی این گونه خشونت ها دسته بندی می شوند، راحتتر می توان راهکارهای را برای از میان برداشتن آنها به دست آورد.

 

دستهبندی خشونتهایی که علیه زنان به کار می رود:

 الف ـ خشونتهای خانگی

خشونتهای خانگی انواع مختلفی دارد

 1. خشونتهای بدنی

هرگونه آسیب رساندن به جسم فرد خشونت بدنی نامیده می شود که شدیدترین نوع آن قتل نفس و رایجترین نوع آن، لت و کوب زنان است که در کشور ما شیوع فراوان دارد.

 یک تحقیق دیگر که سال گذشته از سوی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان انجام شده نشان می دهد که بیش از 50 درصد از زنان علاوه بر دیگر اشکال خشونت مورد لت و کوب قرار گرفته اند.

2. خشونتهای گفتاری

هرنوع گفتاری که باعث توهین، تحقیر و یا ایجاد احساس ناخوشایند برای فرد قربانی باشد، خشونت گفتاری نامیده می شود. روشن ترین مثال برای این نوع خشونت، دشنام دادن به فرد قربانی است. این نوع خشونت نیز در کشور ما رواج فراوان دارد و معمولا از طرف شوهران علیه زنان به کار می رود.

نکته جالب این که این نوع خشونت در جامعه به عنوان یک نوعی از خشونت به رسمیت شناخته نمی شود و حتی خود زنان نیز وقتی درباره خشونتهای وارده بر خود نام می برند، دشنام و ناسزا را در ردیف خشونت قرار نمی‌دهند.

همچنین اکثر زنان افغانستان از دورافتاده ترین نقاط تا شهری ترین نقاط چون کابل مورد خشونت خانگی قرار می گیرند. خشونت های خانوادگی نه تنها سبب آسیب های جدی جسمی و روانی برای زنان می گردد که عواقب وخیم چون خودسوزی ، خودکشی، فرار از منزل، قتل، قاچاق ، گرایش و اجبار به روسپیگری و اعتیاد را در مورد ایشان در پی دارد.(4)

در مورد خشونت خانگی باید گفت که به دلیل نفوذناپذیر بودن حریم خانواده هم از نظر قانونی و هم از نظر سنت و عرف، این گونه خشونتها کمتر در دسترس قانون و نهادهای مدافع حقوق زنان قرار می گیرند. (5)

ب ـ  خشونتهای قانونی

خشونتهای قانونی به دو دسته تقسیم می شوند:

ابتدا خشونتهایی که عموما به بهانه های مختلفی مانند دین، به وسیله قوانین ضد انسانی در یک کشور علیه زنان اعمال می گردند.

در ثانی خشونتهایی که حاصل عدم تطابق قوانین مدنی با قوانین اساسی کشورها و معاهدات بین المللی ای است که کشور مزبور آنها را پذیرفته است.

زنان کشور ما در مراحل تاریخی از هردو نوع به ویژه از قوانینی رنج برده اند که زنان را نه به عنوان یک انسان؛ بلکه به عنوان موجودی که در خدمت مردان است و جزو اشیاء و مایملک آنان محسوب می شود، می شناخته است. این نوع خشونت قانونی مستقیم در دساتیر طالبان به وضوح دیده می شود و زنان کشور ما ضربات سنگینی را از ناحیه آن متحمل شده اند.

اما آنچه که امروز در سایه قانون اساسی جدید کشور به چشم می خورد، نوع ثانی خشونتهای قانونی است. خشونتهایی که قانون اساسی آنها را به رسمیت نمی شناسد؛ لیکن به دلیل عدم توازن قوانین مدنی با قانون اساسی، این خشونتها همچنان برضد زنان به کار گرفته می شوند. قانونی که به مردان حق تعدد زوجات را می دهد از جمله همین قوانین است که مغایر ماده 22 فصل دوم قانون اساسی جدید کشور می باشد و راه را برای سوء استفاده مردان از این ماده باز می گذارد.   

چه بسیار زنانی که توسط سوء استفاده شوهران شان از این قانون قربانی هوسهای شوهران شان شده اند و راه برقراری عدالت نیز از طریق همین قانون به رویشان بسته شده است. چرا که این قانون در نهایت تنها امتیازی که به زن قربانی می دهد، حق جدایی است که این جدایی بیشتر به نفع شوهر است تا به نفع زن. زیرا كه زندگی مشترك خود را در مقابل به دست آوردن مشکلات بیشتر از دست می دهد و باید در نهایت بی پناهی و آسیب دیدگی با مشکلات مختلف اجتماعی روبه رو شود.

البته باید گفت که قانون اساسی ابهامات و تضادهایی نیز در خود دارد که سبب سر در گمی های بعدی در اجرای قانون شده است طوری كه عده ای می توانند از آن به نفع خود استفاده کنند. به طور مثال قانون اساسی در ماده 130 خود آورده است که :"در حالاتی که حکمی در رابطه با موضوع وجود نداشته باشد به اساسات شریعت اسلام رجوع شود .. "

از آنجا که این قانون برای تفسیر احکام شرعی مرجع معینی مشخص نکرده است، این ابهام باعث شده است تا در مساله خشونت علیه زنان اغلب اوقات سنتهای قبیله ای خود را بر شریعت تحمیل کنند و به ضرر زنان حکم جاری شود.

هم چنین عده ای با توسل به گویا  مشروعیت احکام شرع در قانون اساسی حضور زن را در منصب قاضی دادگاه عالی نمی پذیرند و عده ای نیز با توسل به ماده 22 فصل حقوق اساسی وجایب اتباع حضور زنان در این دادگاه را جزو حقوق زنان می دانند.(6)

ج ـ خشونتهای اجتماعی