|
خانم جوانی در ولسوالی اندخوی در آتش خشونت قربانی شد!
فرخ لقا "قاضی زاده"
هفت سال قبل دوشیزه به نام ... در ولسوالی اندخوی ولایت
فاریاب بدون رضایت و در مغایرت با دستورات دين مقدس اسلام،
در یک عقد "بدل" با پســر خاله اش مجبور به عروسي شد. از
اين رو حق او در تصميم گري براي زندگيش و انتــــخاب همسر،
بی رنگ و مقدرات شرعی اين رسم در گرو تصمیم خانواده، به
بازی گرفته میشود، او پیوســــته درد و رنج زنده گی را
دور از محبت و عاطفه خانوادگي تحمل و لبخند را براي هميشه
بدســت فراموشی میسپارد. رسوم ناپسند، چون ابري بر زنده
گی این دوشیزه جوان سایه افگنده و گلهای امیدش در زندگي
را، پژمرده میگند. اما موجودیت 3 پسر 5 ساله، 4 ساله و یک
ساله، یگانه غنچه های اند که در بوســــــتان خشكيده زنده
گی اش شکوفه بسته و رنگ سياه خشــــونت را هر از گاهی در
نگاها و تبسم ملتمسانه اين كودكان به تداوی نشسته و او را
قادر مي سازد تا در عالم بیچاره گی از صبر و تحمل
اســتمداد جسته و كمي از درد هايش را تسكين داده و روز گار
بگذراند.
اين اواخر خانم برادرش (كسي كه دربدل او خانم برادرش شده
بود) در یک مریضی ولادی جانش را ازدست داده و متأسفانه
ميميرد. مرگ اين خانم برزگ ترين مشكل را براي او ايجاد
نموده و به فشار تلخي زندگي خانوادگيش بيشر ازپيش افزوده و
از اين به بعد او بيشتر از همه مورد آتش خشم و بدرفتاری
خشو و خواهران شوهرش قرار ميگيرد.
اين خشونت و بيرحمي آنچنان اوج ميگيرد كه به شعله آتشي
تبديل شده و اندام هميشه خسته او را ميبلعد.
جريان ماجرا را از خودش كه در آخرين لحظات زندگيش براي
مسؤولين بخش بررسي و نظارت از تخطي هاي حقوق بشري، دفتر
ولايتي كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان در ولايت فارياب
توصيح ميداد مي خوانيم:
"خشویم بعد از فوت دخترش بیشتر از پیش با من بد رفتاری
نموده و مرا با خشونت زیاد به همراه دخــــتران خویش مورد
لت و کوب قرار میداد که بالاخره روز 5 شنبه مورخ 29/2/
1387حوالی سـاعت 12 ظهر، خشویم همراه با دخترانش مرا اول
با چپلک مورد لت و کوب شدید قرار داد آنها مرا با کاردک
قالین بافی تهدید به قتل نمودند كه من از ترس جان به
تشناب اتاق خود پناه بردم. اما خواهر شـــوهرم به دنبالم
آمده و بوتل نوشابه را که ندانستم، تیل دیزل بود یا پطرول،
برويم ریخته و با گوگرد كه در دسـت داشت آتشم زد، تمام
جانم را آتش گرفت و من در حاليكه ميسوختم با داد و فریاد
از تشناب اتاق به طرف حویلی دویدم. با شنيدن صداي ناله و
فریاد من همسايه ها باخبر شدند و در حویلی آمدند و در این
فاصــــــله خواهر دیگر شوهرم از شرم همســــــــایه ها با
بوری های که در حویلی بود آتش بدنم را خاموش کرد اما خاموش
ساختن آتش در لحظه انجام گرفت که تمام بدنم سوخته بود و
دیگر فایدهي به حال من نداشت.)
به گفته همســــــایه هاي اين خانواده، احتمالا ظلم و بد
رفتاری اعضای فامیل شوهراين خانم او را وادار نمود ه است
تا خودش در داخل تشـــناب با تیل دیزل خود را آتش زده و به
اين ترتيب از روزگارش بدش نجات پيدا كند.
درهر حال چه اينكه اين خانم خودش را به طور آگاهانه آتش
زده و خود ســـــوزی نموده باشد و يا اینکه خواهران شوهر
و خشویش وی را سوختانده باشند، اين حقيقت كاملا واضح است
كه خانم جوان و دارای سه فرزندي در اثر خشـــــونت زیاد و
بی حد و حصر خانوادگیش به این سر نوشت غم انگیز مبتلا شده
و با اندوه فراوان زندگيش را از دست داده است.
بعد از سوختن او را به شفاخانه بردند اما تلاش دکتوران
ولایت بلخ موثر واقع نشده و او را به پشاور پاکستان انتقا
لدادند كه بازهم متأسفانه در برگرداندن سلامتي و حفظ
زندگي این خانم جوان مؤثر نبوده و هنگام انتقال از شهر
پشاور به افغانستان در مســیر راه جانش به حق داده و
كودكانش را يتيم نمود.
د رحال حاضر قضیه تحت تحقيق و تدقیق قرار داشته و
شـــــهروندان ولسوالی اندخوی و آگاهان حادثه بی صبرانه
چشم به راه تامین عدالت در اين مورد نشســــته اند تا با
تطبیق عدالت ، عبرتی ایجاد گردد. برای کسانیکه با ترحم،
عاطفه و انسان دوستی بیگانه بوده اند و زمینهی باشد برای
فراهم کردن اعتماد در مورد بی باوری های ایجاد شده در
جامعه ما.
|