|
|
||
خودسوزی چرا |
||
|
خد يجه مختارزاده
خداوند متعال انسان را اشرف مخلوقات خلق نموده و احساس درک مشکلات را به او عطا فرموده تا بتواند در جامعه بشري زندگي کند. چرا که در تمام مراحل زندگي با مشکلات گريبانگير است و همچنين دو گوهر قيمتي يکي عقل و شعور و ديگري صبر ومقاومت را در نهاد او قرار داده و با صراحت در کتاب آسماني اش بيان مي دارد:" يا ايهاالذين امنوا استعينوا بالصبر والصلوه ان الله مع الصابرين" 52 بقره. ترجمه : اي اهل ايمان در پيشرفت کار خود صبرو مقاومت پيشه کنيد و به ذکر خدا ونماز توسل جوييد که خدا ياور صابران است. به نظر من اکثر انسانهايي که تنها راه نجات از مشکلات را خودکشي مي دانند آگاهي کامل از دين و بزرگواراني که با مقاومت در مقابل سختي ها صاحب عزت و مقام شدند، ندارند و خيلي زود يأس و نوميدي بر آنها غلبه کرده تا جايي که فکر مي کنند دنيا برايشان تمام شده. بيشترين آمار خودکشي را دختران تشکيل داده چرا که بواسطه احساسات و عواطف شکننده آسيب پذيرترين قشر جامعه مي باشند. دردناکترين نوع خود کشي،خودسوزي است که در لحظه اولي که جرقه اين تصميم شوم در ذهن نقش مي بندد به نظر سطحي و تنها درحد ترساندن و به خود جلب کردن توجه اطرافيان است. غالباً افراد در مرحله اول قصد از بين بردن خود را ندارند چرا که جان شيرين تر از آنست که بتوان با آن چنين معامله اي کرد و همچنان با مصاحبه هايي که افراد خودسوخته صورت گرفته است پيام همه شان اين بود که ديگران دست به اين عمل شوم نزنند و براي سلامتي آنها دعا کنند. پس درمي يابيم که احساسات آنها غلبه يافته و چشم عقلشان را بسته است. من بر اين باورم که خودکشي از جمله دردهايي است که درمان ندارد ولي بخوبي مي توان از آن پيشگيري نمود که بايد از ايام کودکي آغاز شود. والدين بايد اول از همه تلاش کنند تا فرزندان خود را با مسائل ديني و قيودات اسلامي آشنا کنند. زيرا پايبند بودن به دين باعث مي شود که انسان در وقت سختي ها به خدا توکل کند وبا اين عقيده پرورش يابد که " ا لابذکرالله تطمئن القلوب" والدين و جامعه مي توانند به شخص معني واقعي زندگي کردن،راه مقابله به ناملايمات را بياموزا نند. با تمام دلايلي چون ازدواج اجباري، فقر فرهنگي و اقتصادي،اختلاف سن،افسردگي هاي روحي ورواني، دخالت بيجاي والدين و محدوديت ها،دليل ديگر خودسوزي دختران را در سرکشي،غرور ،چشم و همچشميها و غالب آمدن احساسات مي دانم. اما سئوال اينجاست که علت خودکشي زنان خانه دار چيست؟ متأسفانه در کشور ما زنان در چهارچوب قيودات عنعنوي خارج از قانون هستند و از حقوق حقه خود هيچ آگاهي ندارند وبه آنها تلقين شده که زن سمبول اطاعت وفرمانبرداري است، اما زن هم مانند مرد داراي شخصيت است که نبايد آنرا تحقير کرد يا از بين برد. وقتي که او موجودي مظلوم،مورد سرزنش و بي مهري قرار گيرد احساس پوچ بودن به او دست مي دهد وخود را در دنياي محدود و بسته تلقي کرده و تصميم شوم خلاصي از اين دنياي کوچک رامي گيرد. شايد اگر مردها بيشتر به واقعيت وجود همسر رئوف خود پي ببرند هرگز واقعاتي از قبيل خودسوزي پيش نيايد و هيچ گاه زني بواسطه تحقير شدن از طرف مردي که تکيه گاهش است دست به خودکشي نزند. گروهي،خودسوزي راناشي از ،شيوع انواع مد هاو استفاده ازفلمهاي نا منا سب مي دانند،اما به نظر من ، کم دانشي ماست،چرا اعمالي را بياموزيم که تماماً به ضرر ما باشد،چرا بجاي خودسوزي تلاش و کوشش و رسيدن به مقامهاي علمي و تحصيلي را نياموزيم. چرا از يک خارجي فقط مد لباس،رنگ مو،چگونگي حرکات،نظر جوانان ما را به خود جلب مي کند. در صورتي که به مغز متفکر و خلاقيتهاي او هيچ توجهي ندارد. چرا يک نوجوان ما نتواند براي چند دقيقه راجع به يک موضوع صحبت کند،درصورتي که همسن او يک پيلوت است و طياره جنگي را هدايت مي کند. ذکر دو داستان حقيقي:
مادري که دخترش بعد از سه سال زندگي در خانه همسر و داشتن يک طفل خودش را به آتش زد وعامل اصلي اين خودسوزي دخالت مادر شوهر،احساساتي بودن خودش و غرور شوهرش ثابت گرديد و مرد محکوم به زندان شد. نوه خودش را به عنوان خون بها گرفته ودامادش را از بند اسارت رها کرد. اما اين مادر چنان با احساسات و عواطف کودکانه طفل نقش بازي مي کند واورا براي گرفتن انتقام خون دختر خود آماده مي سازد که پدرش را به عنوان يک پدر نه،بلکه به عنوان شخصي بيگانه که مادرش را به قتل رسانده معرفي نموده و عکس پدرش را به عنوان يک مدرک جرم به او نشان مي دهد تا چهره مجرم از ذهن او دور نشود و اگر از کودک پرسيده شود بزرگترين آرزوي تو چيست؟ مي گويد: به قتل رساندن قاتل مادرم. آيا اين زوج جواني که بر مسائل مادي و پوچ زندگي خود را متلاشي ساخته و طفل را از نعمت پدر و مهر مادر محروم ساخته اند باخيال آرام بسر ميبرند؟ چه کسي جواب گوي خواسته اين طفل انتقام جو خواهد بود؟ طفل عقده اي که شايد به هيچ کس اعتماد نداشته و در مقابل همه کساني که در اجتماع با آنها رو به رواست جبهه گيري کند. نظر يکي از محصلان را که ا زکابل به هرات سفري داشت راجع به خودسوزي پرسيدم تا شايد او بتواند دليل قانع کننده اي برايم ارائه دهد. با چشماني اشکبار و صدايي لرزان گفت:من خودم يکي از کساني هستم که تا بحال چندين مرتبه خودم را طعمه آتش ساخته اما آتش موفق به بلعيدنم نشد. از من خواست تا براي همه بيان کنم که فريب لافها،دروغها و مجبوريت هاي کسي را نخورده و خوشباورنباشند. سعي کنيد طرف ازدواج را بشناسيد،از نزديک ،نه از زبان ديگران. وقتي نامه ويا کتابي براي همسرم مي آورم و او خاموشانه به طرف نوشته نگاه مي کند. از خود مي پرسيدم چرا گفتند: از فلان پوهنحي فارغ شده است وقتي او را در حالت مرض،دردي که هيچ درمان ندارد و مادرزادي است مي بينم دنيا بر سرم تاريک مي شود. طفلان خود را در آغوش گرفته و از شد ت وحشت و ترس ساعتها اشک مي ريزم و به آينده اي که در انتظارم هست فکر مي کنم. اما چاره اي نمي بينم جز به خدا توکل کردن و از همه مادران خواهش مي کنم بخاطر داماد کردن فرزندانشان دروغ نگويند و هماني که هستند معرفي کنند و گفت: اشک در چشمان من طوفان غم دارد هنوز خنده بر لب مي زنم تا کس نداند راز من |
||
|
|
||
|
|
||