|
|
||
علل وعوا مل خود سوزي |
||
|
استاد عبدالحق صديقي (( ان الله لا يغير مابقوم حتي يغير ما بانفسهم)) مقتضيات عصر ما ايجاب مي کند که بسياري از مسائل مجدداً مورد ارزيابي قرار گيرد و به ارزيابي هاي گذشته بسنده نشوند. نظام حقوقي خانوادگي و مشکلات اجتماعي زن از جمله سلسله مسائلي است که در مورد حقوق زن ونظام خانوادگي اجتماعي آن امروز پرسش هايي مطرح مي شود آيا حقوق طبيعي و انساني زن ومرد همانند و متشابهند. و يا نا همانند و نامتشابه. يعني آيا خلقت و طبيعت که يک سلسله حقوق به انسان ها ارزاني داشته است آن حقوق را دو جنسي آفريده است يا يک جنسي . آيا ذکوريت و انوثيت در حقوق و تکاليف اجتماعي راه يافته است يا خير. قبل از آنکه به اصل مطلب بپردازم يعني علت خودسوزي زنان در جامعه،لازم است تمهيد و مقدمه اي در اين مورد داشته باشم: در دنياي غرب از قرن هفدهم به بعد پا به پاي نهضت هاي علمي وفلسفي نهضتي در زمينه مسائل اجتماعي و بنام حقوق بشر صورت گرفت . نويسندگان و متفکران قرن هفدهم و هيجدهم افکار خويش را درباره حقوق طبيعي و فطري و غير قابل سلب بشر با پشتکار قابل تحسيني در ميان مردم پخش کردند. ژان ژاک روسو و ولتر و منتسکيو از اين گروه اند که حق عظيمي بر جامعه بشريت دارند. شايد بتوان ادعا کرد که حق اينها بر جامعه بشريت از حق مکتشفان ومخترعان کمتر نيست، اصل اساسي مورد توجه اين گروه اين نکته بود که ايشان بالفطره و به فرمان خلفت و طبيعت واجد يک سلسله حقوق و آزاديها است اين حقوق و آزاديها را هيچ فرد و گروه به هيچ عنوان و با هيچ نام نمي تواند از فرد يا قومي سلب کنند. حتي خود صاحب حق نيز نمي تواند به ميل و اراده خود آنهارا بغير منتقل نمايد و خود را از اينها عريان سازد. اکنون که نقش متفکران غرب در مورد حقوق بشر بخصوص زن مطرح گرديد لازم است نظر اسلام و قرآن را در اين زمينه جويا شويم: قرآن کريم به اتفاق دوست ودشمن احيا کننده حقوق زن است . مخالفان لااقل اين اندازه اعتراف دارند که قرآن در عصر نزولش گامهاي بلندي به سود زن و حقوق انساني او برداشت ولي قرآن هرگز بنام احياي زن بعنوان انسان وشريک مرد در انسانيت وحقوق انساني زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشي نسپرد. به عبارت ديگر قرآن کريم زن را همانگونه ديد که در طبيعت است . زن در قرآن همان زن در طبيعت است و هماهنگي کامل ميان فرمانهاي قرآن وفرمانهاي طبيعت برقرار است و اين دوکتاب بزرگ الهي يکي تکويني و ديگري تدويني با يکديگر منطبق اند. اسلام بزرگترين خدمتها را نسبت به جنس زن انجام داد خدمت اسلام به زن تنها در ناحيه سلب اختيار داري مطلق پدران نبود بلکه به او حريت شخصيت استقلا ل فکري و اقتصادي و حق ابراز نظر داد حقوق طبيعي او را به رسميت شناخت. آنچه امروز براي ما لازم وضروريست اين است که بوضع زن امروز رسيدگي کامل و همه جانبه شود و حقوق فراوان وحريتي را که دين اسلام به زن اعطاء کرده و در طول تاريخ متروک شده به او پس داده شود. از نظر اسلام بشريت هم به اخلاق نياز دارد و هم بحقوق انسانيت و هم بحقوق وابسته است وهم به اخلاق هيچکدام از حقوق و اخلاق به تنهايي معيار انسانيت نيست. دين مقدس اسلام اين امتياز بزرگ را دارا بوده که حقوق و اخلاق را تواماً مورد عنايت قرار داده است. در اسلام همچنان که گذشت و صميميت و نيکي بعنوان اموري اخلاقي محسوب مي شود و اين داستان مفصلي دارد که اکنون وقت توضيح آن نيست. يکي از مشکلات اساسي که امروز جامعه ما به آن روبرو است سلسله خودسوزي زنان است مشکلي که در جامعه هر روز شايعتر و گسترده تر ميگردد وهر روز قرباني ميگيرد. سئوالي که در اين زمينه مطرح مي شود اين است که علت اين معضل خانوادگي و اجتماعي چيست وريشه و علل آن چه مي تواند باشد و راه پيشگيري و مهار آن چگونه است و چه بايد کرد . من مختصراً به چندين علل اشاره مي کنم هر چه امکان علل ديگر بعيد نيست.
1. ازدواج هاي اجباري: يکي از مهمترين علل،ازدواجهاي اجباري است که متأسفانه در جامعه ما رايج است که نه با عقل و منطق و خرد سازگاري دارند و نه مورد تأييد دين مبين اسلام است. خود رسول اکرم وقتي که حضرت علي از دخترشان خواستگاري کرد آنحضرت در جواب حضرت علي رضايت حضرت فاطمه را شرط نمودند و از دخترش در مورد نظر خواستند. ازدواجهاي اجباري نه تنها زنان را از حقوق حقه شان محروم ساخته بلکه در اين بين مردها نيز قرباني سليقه هاي افراد با نفوذ خانواده مي گردند و ا زحقوق شان محروم ميگردند. ازدواجهاي اجباري يعني بردگي،سلب حريت و استقلال و عدم تعيين سرنوشت وحق انتخاب و دخالت در حقوق حقه فردي ديگران که اين امر نهايتاً يک سلسله بدبختيها و مشکلات و معضلات خانوادگي و اجتماعي را در پي خواهد داشت. 2. ارث بردن بيوه ها مشکل ديگري که مي تواند در اين معضل نقش داشته باشد ارث بردن زنهاي بيوه توسط وارثين شوهر مي باشد در حاليکه اسلام براي هر زن و مرد بالغ حق انتخاب در همه زمينه ها از جمله انتخاب همسر را داده است. 3. تعدد زوجات يکي ديگر از عوامل خودسوزي زنان ومشکل موجود در جامعه چند همسري وتعدد زوجات بدون قيد وشرط است . اسلام چند همسري را اختراع نکرده است زيرا قرنها پيش از اسلام چند همسري در جهان بطور نامحدودي وجود داشت و نه آن را نسخ کرد زيرا از نظر اسلام براي اجتماع مشکلاتي پيش مي آيد که راه حل و چاره آنها منحصر به تعداد زوجات است ،ولي اسلام کاري که کرد تعدد زوجات را اصلاح کرد. اصلاح اول محدود کردن تعداد و اصلاح ديگري که بوجود آوردن شرط کردن عدالت بود. قرآن مي فرمايد:( فان خفتم ان لا تعدلوا فواحده) ديگر شرط استطاعت مالي است. اسلام يک سلسله حقوق و تکاليف مالي و تعهدات به عهده مرد گذاشته که ملزم به رعايت آنها است کساني که چند همسري را مطلق و بدون کدام قيد و شرط مي دانند يا با اسلام آشنايي ندارند و يا اينکه قرآن را به درستي درک نکرده اند.
4. مريضي افسردگي يکي ديگر از علل مي تواند شيوع بيماري گسترده افسردگي و نبود امکانات درماني در بين افراد جامعه بخصوص قشر زنان باشد که اين مريضي در بعضي موارد منجر به خودکشي ميگردد. 5. برداشته شدن مرزهاي علمي: يکي ديگر از علل خودسوزي مي تواند گسترش ارتباط جهاني که کوچکترين حادثه را در قاره اي رخ دهد بطور زنده مردم قاره را ديگر مشاهده مي کند،چنين ارتباطات نزديک و تنگا تنگ و تأثير پذيري انسانها از همديگر در زمينه ها علمي و فرهنگي اجتماعي و غيره حتماً آمادگي لازم را ميخواهد که مردم بتوانند نکات مثبت سازنده و مفيد را هضم و نکات مضر و مهلک راطرد کنند که متأسفانه جامعه ما بعد از يک ربع قرن جنگ قتال و ميدان رقابت از تحولات سريع جهاني در زمينه هاي علمي فرهنگي اجتماعي و غيره کمترين اطلاع را دارند که اين عدم آگاهي و بازماندن از قافله جهاني امروز که دروازه هاي جهاني بر روي ما گشوده گرديده براي ما نامأنوس و قابل تشخيص درست نيست که در اين بين فيلمهاي نامناسب و خلاف اخلاق نقش مؤثري در اين مصيبت دارند. آخرين علل به نظرم خواسته غيرمنطقي و بيجاي عده اي از خانمها از شوهرانشان است در حالي که اين عده کمتر به مشکلات شوهران توجه دارند و فقط بدنبال خواسته هاي خود مي باشند.
راه حل هاي اين مشکل و غيره که مربوط به وضع زنان و خانواده ميگردد: 1. بالا بردن سطح آگاهي درهمه افراد در زمينه نظام خانوادگي بخصوص قشر زن. 2. تأسيس شعبه ها در محاکم بخاطر رفع مشکلات خانوادگي ا زجمله ازدواجها مسائل نکاح و طلاق تعدد زوجات بدون ضرورت ،وضع معيشتي زنان. 3. مبارزه با بيسوادي و ريشه کن کردن آن درآينده که اين موضوع خود مي تواند از بسياري مشکلات موجود جلوگيري نمايد. 4. بهبودي وضع زنان در زمينه حق کار ،انتخاب مشروع و تحصيل. |
||
|
|
||
|
|
||