حق آزادی بیان و تشکیل اجتماعات

حق آزادی بیان و تشکیل اجتماعات

مفاهیم حقوق بشری از ابتدای تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر و حتی قبل از آن همیشه در محراق توجه دانشمندان و صاحب‌نظران قرار داشته است. عده‌ای آن را جهانی و وابسته به انسان بدون در‌نظر داشت قیود زمانی، مکانی، نژادی و امثال آن دانسته‌اند، اما عده‌ای معتقد به وابستگی این ارزش‌ها به یک فرهنگ خاص شده‌اند و تحمیل و پذیرفتن آن بر سایر جوامع دارای فرهنگ‌های مختلف را درست نمی‌دانند. هر دو نظریه طرفدارانی دارند که بحث در این مورد از حوصلۀ این گفتار بیرون است، اما در کشور های دارای نفوس اکثریت مسلمان، این قضیه رنگ‌و‌بوی خاص‌تر گرفته است و بعضی اوقات دغدغه‌هایی ایجاد کرده است که گویا اصول حقوق بشری از جمله ارزش‌های بیگانه و غربی است که با فرهنگ و ارزش‌های اسلامی نا‌آشنا بوده و بر کشور های اسلامی تحمیل گردیده است. بحث درمورد این‌که آیا این ارزش‌ها واقعاً از ارزش‌های تحمیلی غرب بر جوامع اسلامی است و یا این ارزش‌ها انسانی و جهانی بوده و تمام انسان‌ها به‌محض انسان بودن، مستحق آن می‌باشند و ربطی به فرهنگ غرب نداشته‌ موضوعاتی است که تعدادی کثیری دانشمندان پیرامون آن سخن گفته‌اند،‌ و مهم‌تر این‌که در نصوص و آموزه های اسلامی این ارزش‌ها به‌شکل وسیع انعکاس یافته‌اند‌ که این موضوع نظریۀ جهانی بودن ارزش‌های حقوق بشری را در جایگاه برتری قرار می‌دهد. 

از جملۀ این حقوق و ارزش‌ها حق آزادی بیان و حق برگزاری آزادی اجتماعات را می‌توان نام گرفت که اکثراً در جوامع اسلامی از طرف بعضی منتقدان به چالش کشیده می‌شود.[1] از‌این‌جهت به پرسش‌هایی برمی‌خوریم که ریشۀ این حقوق و ارزش‌ها در کجاست؟‌ موقف اسلام در مورد این ارزش‌ها چیست؟ آیا این ارزش‌ها از جملۀ حقوق پذیرفته‌شدۀ تمام شهروندان در یک جامعه اسلامی است و یا تعداد محدودی حق استفاده از این حقوق را داشته و دیگران محروم‌اند؟ و یا اگر استفاده از این حقوق، به‌ویژه حق آزادی بیان، حق تمام شهروندان است،  آیا ساحاتی هست که باید از آزادی بیان در‌امان باشد؟ و یا هم برعکس این حقوق و ارزش‌ها خود مقدس شمرده شده و از تعرض مصون محسوب شوند. در این نوشته به بررسی این‌گونه پرسش‌ها در رابطه به ارزش‌های متذکره در پرتو اسناد بین‌المللی، قوانین نافذۀ کشور و اصول و مبانی شریعت اسلامی پرداخته خواهد شد.

حق آزادی بیان 

آزادی بیان به معنای نبود هر نوع مانع برای اشخاص و گروه‌هاست تا آن‌ها بتوانند فکر و عقاید خویش را بدون سانسور با دیگران شریک سازند، مشروط به این‌که  دیگران را مجبور به شنیدن و یا توجه کردن به آن‌ها نساخته و تجاوز به حقوق و شهرت نیک اشخاص دیگر نکنند.[2] ‌بعضی‌ها معتقد‌‌ند که‌ آزادى بيان عبارت است از رفتار سياسى مردم و تأثيرگذارى آنان به وسيلۀ اظهار ديدگاه­هاى خود بر تصميمات و عملکردهاى دولت‌مردان، که اين رفتار در قالب­هاى آزادى قلم و مطبوعات و آزادى رسانه­هاى ديدارى و شنيدارى در قلمرو قانون‌ تجلّى پيدا مى­کند.

بر‌این اساس آزادی بیان از حقوق طبیعی و اساسی بشر بوده و یکی از راه های بسیار مؤثر و عملی برای تأمین عدالت اجتماعی و آوردن اصلاحات مثبت در جامعه می‌باشد. دانشمندان حقوق بشر معتقد‌ند که انسان آزاد آفریده شده و حق دارد که آزادانه بیندیشد و ثمرۀ اندیشه و فکر خویش را با دیگران شریک سازد. از طریق آزادی بیان می‌توان در مقابل ظلم و بی‌عدالتی صدا بلند کرد و روش‌های استبدادی زمامداران خودکامه را مهار نموده و با استفاده از این  حق شهروندان در مقابل ظلم و نابسامانی صدا بلند می‌نمایند. از جانب دیگر جوامع بشری همیشه در تکاپو و تحول بوده و حقایق جدیدی در عرصه‌های مختلف کشف می‌گردد. آزادی بیان بستر مناسب برای رشد فکری جامعه بشری بوده و راه مناسب برای تبادل معلومات و وسیله مؤثر و مناسب در عرصۀ پیشرفت دانش شمرده می‌شود. بر‌این اساس اهداف اساسی در تأمین این حق عبارت‌اند از: 1) کشف و بیان حقایق  2) رشد و انکشاف علمی  بشر.[3] از‌این‌جهت آزادی بیان  به‌مثابه یک حق بشری در اسناد حقوقی بین‌المللی و قوانین نافذۀ کشور تسجیل گردیده تا مراعات و تأمین آن  در ساحۀ عمل تضمین گردد.

حق آزادی بیان در اسناد حقوقی بین‌المللی و قوانین کشور

حق آزادی بیان و عقیده در اسناد بین‌المللی به‌شکل وسیع انعکاس یافته و مادۀ 19 اعلامیۀ جهانی حقوق بشر در زمینه چنین صراحت دارد: «هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، با  تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.»[4] هم‌چنین میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی در زمینه چنین صراحت دارد: «1. هیچ‌کس را نمی توان به مناسبت عقایدش مورد مزاحمت و تخویف قرار داد. 2. هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی کسب دانش، تحصیل و اشاعۀ اطلاعات و افکار از هر قبیل، بدون توجه به چگونگی ارائۀ آن به‌طور زبانی یا نوشتاری یا چاپی و در شکل هنری یا به هر وسیله دیگری که خود انتخاب می‌کند، می‌باشد. 3. اعمال حقوق مذکور در بند 2 این ماده مستلزم حقوق و مسئولیت‌های خاصی است. بنا‌بر‌این، ممکن است تابع محدودیت معینی قرار گیرد که در قانون تصریح شده و فقط بنا‌به ضرورت‌های ذیل و به وسیلۀ قانون انجام گیرد: الف) احترام حقوق و حیثیت دیگران. ب) حفظ امنیت ملی یا نظم و سلامت اخلاق عمومی.»[5] مانند این در اسناد و اعلامیه‌های متعددی بین‌المللی اصل آزادی بیان به شیوه‌های مختلف تسجیل گردیده که شاید جامع‌ترین متن در این زمینه مادۀ 14 اعلامیۀ حقوق 1946 فرانسه باشد که چنین تصریح می‌نماید، «هر شخص آزاد است سخن بگوید، بنویسد، چاپ کند و انتشار دهد و هرگونه افکاری را تا جایی که از این حق سوء‌استفاده نشود و به آزادی‌های تضمین‌شده در این اعلامیه یا حسن شهرت دیگران لطمه وارد نگردد، از راه مطبوعات و یا  از طرق دیگر بیان نماید یا به نشر دهد.»[6]

هم‌چنین قانون اساسی کشور اصل آزادی بیان را نیز به رسمیت شناخته و چنین صراحت دارد: «آزادی بیان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیلۀ گفتار، نوشته، تصویر و یا وسایل دیگر، با رعایت احکام این قانون اساسی اظهار نماید. هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون، به طبع و نشر مطالب، بدون ارائۀ قبلی آن به مقامات دولتی، بپردازد. احکام مربوط به مطابع، رادیو و تلویزیون، نشر مطبوعات و سایر وسایل ارتباط جمعی توسط قانون تنظیم می‌گردد.»[7] تسجیل این حق در قانون اساسی نشانه‌ای واضح از اهمیت این موضوع در جامعۀ افغانستان می‌باشد. اما مانند اکثر حقوق و آزادی‌های اساسی، این حق هم مطلق نبوده و در قوانین مرتبط' به‌تفصیل به شرایط و معیارهایی پرداخته شده که باید در وقت استفاده از این حق مراعات گردند. قابل ذکر است که وضع شرایط و محدودیت‌ها در این عرصه باید تا حدی باشد که اصل آزادی بیان مسخ نشده و اهداف اصلی که در تأمین این حق مطمح نظر است، صدمه نبیند.

بر‌اساس حکم مادۀ 34 قانون اساسی و تأمین  هرچه بهتر حق آزادی بیان و تنظیم فعالیت رسانه‌ها،  دولت جمهوری اسلامی افغانستان قانون رسانه‌های همگانی را تصویب نمود که در آن شیوۀ استفاده از این حق و نحوۀ فعالیت رسانه های نوشتاری، دیداری‌ و شنیداری تنظیم گردیده  است.

اسلام و آزادی بیان

با توجه به نصوص قرآنی و احادیث نبوی در‌می‌یابیم که آزادی بیان یک اصل قابل قبول در شریعت اسلامی بوده و نصوص متعددی اسلامی گواه این موضوع است. به‌طور مثال خداوند متعال می‌فرماید:«الرَّحْمَنُ ٌ عَلَّمَ الْقُرْآنٌَخَلَقَ الْإِنْسَانٌٌ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ{[8]؛ یعنی خداوند رحمن  قرآن را تعلیم نمود و انسان را آفرید و به او بیان را آموخت.» دیده می‌شود که از نعمت‌های الهی برای انسان‌ها قدرت بیان فکر و اندیشه می‌باشد و نظر به متن آیۀ فوق این قدرت به همۀ افراد انسانی داده شده و باید همه از آن مستفید گردند. در پهلوی این، در قرآن کریم سوره‌ای هست به نام «قلم» که در شروع آن خداوند متعال به قلم و آنچه که می‌نوسید قسم یاد کرده است.[9]

هم‌چنین در آیات متعدد قرآن کریم می‌خوانیم که شیطان با وصفی که یک موجود سرکش و رانده‌شده شناخته شده، اما باز هم از حق بیان و استدلال برخوردار بوده است: «قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ[10]؛ ترجمه: خدواند برای شیطان فرمود چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را مانع شد از این‌که به آدم سجده کنی؟ شیطان گفت من از او بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گل آفریدی.» دیده می‌شود که خداوند متعال به شیطان با وصفی که یک موجود رانده شده است، حق آزادی رأی و عقیده داده تا عقیده و نظر خویش را بیان نماید. 

هم‌چنین در جای دیگر قرآن کریم در رابطه به آزادی بیان چنین می‌فرماید: «... بَشِّرْ عِبَادٌِالَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ[11]؛ ترجمه: بندگان مرا بشارت ده، آن‌هایی که به سخنان گوش می‌دهند و از نیکوترین آن‌ها پیروی می‌کنند. آنان کسانی‌اند که خداوند هدایت‌شان کرده، و آنان عاقلان و خردمندان‌اند.‌« خداوند متعال در این آیۀ مبارکه چه زیبا فرموده که بشارت الهی نصیب اشخاصی است که به هرنوع سخن گوش می‌دهند، ولی بعد عاقلانه تصیم می‌گیرند و از بهترین سخنان پیروی می‌کنند. در ذکر کلمۀ «قول» در آیۀ مذکور یک باریکی وجود دارد و آن این‌که خداوند با بشارت دادن، بنده‌های خود را تشویق می‌نماید تا ‌قول‌، یعنی هرنوع سخن را بشنوند و بعد عاقلانه و مستدل سخنان حق را بپذیرند و از آن پیروی نمایند و این روش را مطابق هدایت الهی دانسته و عاقلانه خوانده است. در این آیۀ مبارکه نکته‌های ذیل قابل‌توجه هست:

کلمۀ «قول» یعنی سخن به چه معنی می‌باشد؟ آیا تمام انواع بیانات و اظهار عقیده را شامل می‌شود و یا تنها بر سخنان و بیانات مشخص اطلاق ‌می‌گردد؟

تفسیر قرطبی از ابن عباس‌رض‌ روایت می‌نماید که مراد آن اشخاصی‌ است که به سخنان و بیانات خوب و زشت هر دو گوش می‌دهند و بعد از بیانات خوب و مفید عاقلانه و آگاهانه پیروی می‌نمایند.[12] هم‌چنین تفاسیرمعتبری چون تفسیر روح‌البیان و تفسیر فتح‌القدیر تصریح می‌نمایند که شخص باید سخنان حق و باطل و خوب و زشت هردو را بشنود و بعد سخنان حق و خوب را بر‌اساس استدلال و تعقل متابعت و از سخنان باطل و زشت خود‌داری نماید.[13] با توجه به اقوال مفسرین فوق، واضح می‌شود که کلمۀ قول به معنی عام و مطلق آن بوده و شامل شنیدن هر نوع سخن و بیان، چه حق و چه  باطل و چه زشت ویا زیبا را می‌گردد.

آیا هر شخص در جامعه حق اظهار عقیده و بیان را دارد و یا هم تعداد محدود و مشخص می‌توانند سخن بگویند و باقی مردم از حق بیان محروم هستند؟

با توجه به بحث بالا، پاسخ این پرسش هم روشن می‌گردد که آیا حق آزادی بیان حق همۀ اشخاص ساکن در یک جغرافیا تحت نام شهروند است و یا این حق خاص برای ‌تعدادی از شهروندان است و دیگران از این حق محروم می‌باشند. در تفسیر آیۀ کریمۀ فوق، در رابطه‌ به موضوع صاحب تفسیر طبری‌ چنین می‌فرماید که مقصد «شنیدن سخن و بیان از هر گوینده‌ای می‌باشد‌»[14]، ‌یعنی گویندۀ سخنان خوب و گویندۀ سخنان زشت. به این توضیح که بدون قید و شرط هر شخص‌ حق بیان اندیشه‌های خویش را دارد، تا شنونده حق انتخاب  به قبول سخنان حق و عدم پذیرش سخنان باطل را داشته باشد.

مفسر بزرگ جهان اسلام، فخرالدین رازی ضمن تفسیر آیۀ مذکور‌ اشاره می‌نماید که این آیه دلالت به فایده‌ای دارد و آن واجب بودن استدلال و منطق است، به این دلیل‌ که خداوند متعال هدایت و رستگاری انسان را مرتبط به شنیدن هر نوع سخن دانسته و بعد از شنیدن انواع مختلف بیانات، انسان مختار است که بهترین سخنان و حقایق را بپذیرد. واضح است که تشخیص و تمییز سخن خوب از بد‌ و حق از باطل بدون شنیدن آن‌ها ممکن نیست.

هم‌چنین در راویات متعددی از آن حضرتص می‌خوانیم که در پاسخ این پرسش که برترین جهاد کدام است، فرمودند، بهترین و برترین جهاد بیان حقایق در نزد پادشاه مستبد و ستمگر است.[15] در حدیثی دیگر‌ از حضرت ابوذر غفاری روایت شده که از آن حضرتص تقاضا نمودند تا برای‌شان توصیه‌هایی نماید، آن حضرت ‌برای‌شان هفت توصیه نمودند که یکی از آن نصیحت‌ها، بیان حقیقت است اگرچه شنیدنش تلخ هم باشد.[16]‌ در حدیثی دیگر‌ می‌خوانیم که آن حضرت ‌در توصیف حضرت عمر‌رض‌ فرمودند که عمر حق را بیان می‌نماید، اگرچه شنیدنش تلخ باشد.[17] هم‌چنین آن حضرتص‌ می‌فرماید: «وقتی حقیقتی را می‌شنوید و یا می‌بینید، باید آن را بیان نمایید، و ترس از اشخاص هرگز مانع شما از بیان حقیقت نشود.»[18] در جایی دیگری فرموده‌ است: «هیچ صدقه‌ای نزد خداوند بهتر از بیان سخنان حق نیست.»[19] این‌ها نمونه‌هایی از حق آزادی بیان و عقیده در فرهنگ غنی اسلامی می‌باشد که با ذکر چند نمونه از میان انبوه روایات در این زمینه اکتفا نمودیم. 

نتیجهگیری:

از نصوص مذکور و نظریات مفسران ارجمند، قوانین نافذ کشور‌ و اسناد حقوقی بین‌المللی ‌اثبات می‌شود که: یکم، هر شخص حق دارد عقیده و نظریۀ خویش را بیان نماید. دوم، حق بیان محدود به اشخاص معین و مشخص نیست، بلکه هر انسان از این حق میتواند مستفید شود. سوم، اتباع جامعه حق شنیدن هر نوع سخن و اظهار عقیده را دارند، ولی باید از عقل سلیم کار گرفته و بهترین آنها را بپذیرند. چهارم، هر شهروند در جامعه حق دارد حقیقت را بیان نماید، اگرچه شنیدنش برای بعضی اشخاص تلخ و ناخوش آیند باشد‌ پنجم، بیان حقیقت و انتقاد از زمامداران مستبد موضوعی است که پیامبر ما به آن امر نموده و آن را برترین جهاد خوانده است. ششم،‌ اسناد حقوقی بین‌المللی و قوانین نافذۀ کشور نیز این حق را به رسمیت شناخته و آن را یکی از مؤثرترین شیوهها برای مهار استبداد زمامداران خودکامه و مستبد پنداشته است. و هفتم، این نکته نیز قابل ذکر است که هر قدر شهروندان  فرصت بیان عقایدشان را داشته باشند، به همان اندازه قانون در جامعه حاکم گردیده و جلو زمامداران مستبد گرفته شده و ناهنجاریها و نابسامانیها برملا و شناخته میشوند.

سفارشها:

‌حق آزادی بیان و عقیده از جملۀ حقوقی است که در نصوص اسلامی  تسجیل گردیده، و نمونه‌های‌ زیادی در این مورد از زمان حیات پیامبر و هم از دورۀ خلفای راشدین داریم، بنابراین، هیئت مذاکره‌کننده بهتر است با استناد به این منابع در مقابل جانب مقابل استدلال نموده و تضمین این حق را از جانب مقابل یقینی نماید.

از‌آن‌رو که ‌حق آزادی بیان و عقیده از جملۀ حقوق بشری و مسجل در اسناد حقوقی ملی و بین‌المللی می‌باشد، همکاران بین‌المللی و اعضای جامعه مدنی در مورد تفهیم و نهادینه کردن هرچه بهتر این حق در بین اقشار مختلف جامعه برنامه‌های آگاهی‌دهی وسیع را از طریق رسانه‌های  دیداری و شنیداری و منابر مساجد به راه اندازند. درخور یادآوری است اگر برای علمای دینی فرصت بیشتر در این برنامه‌ها داده شود، مؤثریت بهتری خواهد داشت.

حق تشکیل اجتماعات و احزاب

حق آزادی اجتماعات و تشکیل احزاب به خاطر رسیدن اهداف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی‌ و غیره از جملۀ حقوق و آزادی‌های گروهی انسان شناخته شده است و جلوگیری از آن مخالف مفهوم آزادی انسان است. این حق در شریعت اسلامی  و اسناد ملی و بین‌المللی مورد تأیید قرار گرفته است ـ‌البته این آزادی تا حدی مورد قبول است که به نظم عمومی جامعه ضرری نرساند. در مجموع دو نوع اجتماع و گرد‌همایی داریم که باید از همدیگر متمایز گردند: 1) گردهمایی موقتی مانند تجمعات، تظاهرات، سخنرانی‌ها و غیره، 2) گروه‌بند‌ی‌های دایمی و دوامداری مانند تشکیل احزاب، باشگاه‌ها، انجمن‌ها و امثال آن. در گروه بندی قسم اول، ‌آثار مخرب آن بر اهداف و مقاصد دولت بسیار قوی نبوده و از این جهت دولت‌ها هم مقررات سختگیرانه را در رابطه به این نوع گردهمایی و گروه‌بندی وضع نمی‌نمایند. اما در نوع دوم، آن هم‌ در گروه بندی‌هایی که به خاطر مقاصد و اهداف بزرگ سیاسی تشکیل می‌گردد، مانند احزاب سیاسی، و هم تشکیلاتی که به تأمین منافع و مقاصد صنفی و اجتماعی و فرهنگی ایجاد می‌گردد، چالش بزرگی بر سر راه نظام‌های حاکم تلقی می‌گردد و از این جهت حکومت‌ها شرایط سختگیرانه‌تری را در تأمین این نوع گروه‌بندی‌ها وضع می‌نمایند.[20] در مجموع ضرورت و مفاد تشکیل اجتماعات و گروه‌بندی‌ها از هر نوعی که باشد برای شهروندان حق می‌دهد تا در مقابل نا‌رسایی‌ها و ناملایمات، با تشکیل اجتماعات، مظاهرات، احزاب، انجمن‌ها، اتحادیه ها و امثال آن‌ عکس‌العمل مسالمت‌آمیز و صلح‌جویانه نشان داده و زمامداران را به اصلاح اشتباهات و خطاهای‌شان متوجه سازند. هم‌چنین شهروندان می‌توانند از این طریق حضور فعال خویش را در صحنۀ سیاسی و ادارۀ امور کشور تضمین نموده و اعمال هیأت حاکمه را ارزیابی نمایند. به‌علاوه، تأمین این حق شهروندان را قادر می‌سازد تا اجراآت زمامداران مستبد و دیکتاتور را مهار نموده و مانع حق‌تلفی و ناملایمات در جامعه گردند.[21]

حق تشکیل اجتماعات و احزاب در اسناد بین‌المللی و قوانین کشور

تشکیل اجتماعات و احزاب برای رسیدن به اهداف مشروع و خدمت به مردم جزئی از موضوعاتی است که در اکثر کشورهای پیشرفته و دارای نظام مردم‌سالار به‌مثابه یک حق پذیرفته شده است‌، از‌این‌جهت حق تأسیس آزادانۀ جمعیت‌ها و گروه‌ها در اسناد حقوقی بین‌المللی، به‌ویژه در اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، به‌حیث یک حق بشری تسجیل یافته است. اعلامیۀ جهانی حقوق بشر در زمینه چنین تصریح می‌نماید:

«1- هر کس حق آزادی (تشکیل) اجتماعات با دیگران را دارد. این حق شامل تشکیل و پیوستن به اتحادیه‌ها  جهت حفاظت علاقه‌مندی‌ها و منافع خود می‌باشد. 2- اعمال این حق تابع هیچ‌گونه محدودیتی نیست، مگر این‌که این محدودیت‌ها مطابق قانون و آن هم در یک جامعۀ دموکراتیک و به‌طور ضروری جهت نفع (مصلحت)، امنیت ملی، ایمنی عمومی، نظم عمومی، حفاظت از سلامت و اخلاق عمومی و یا حفاظت از آزادی‌های دیگران باشد. این ماده مانع از آن نمی‌شود که اعضا‌ی نیروهای مسلح و پولیس در اعمال این حق، تابع محدودیت‌های قانونی باشند. 3- هیچ‌یک از مقررات این ماده، دولت‌های طرف کنوانسیون 1948 سازمان بین‌المللی کار مربوط به آزادی سندیکایی (تکشیل اتحادیه)‌ را مجاز نمی‌دارد که‌ با اتخاذ تدابیر قانونگذاری یا با نحوۀ اجرای قوانین به تضمین‌های مقرر در آن کنوانسیون لطمه وارد نمایند.»[22] دیده می‌شود که حق تشکیل تمام انواع اجتماعات و گروه‌بندی‌ها در چوکات قانون از جملۀ حقوق بشری تسجیل گردیده و ایجاد هر نوع محدودیت را در تعمیل این حق جایز نمی‌داند.

تشکیل و تأسیس احزاب و اجتماعات در قوانین افغانستان نیز تسجیل یافته است. قانون اساسی در این زمینه چنین صراحت دارد: «اتباع افغانستان حق دارند به‌منظور تأمین مقاصد مادی یا معنوی، مطابق به احکام قانون جمعیت‌ها تأسیس نمایند. اتباع افغانستان حق دارند مطابق به احکام قانون احزاب سیاسی تشکیل دهند، مشروط به این‌که: 1) مرامنامه و اساسنامۀ حزب، متناقض احکام دین مقدس اسلام و نصوص و ارزش‌های مندرج در قانون اساسی نباشد. 2) تشکیلات و منابع مالی حزب علنی باشد، 3) اهداف و تشکیلات نظامی و شبه نظامی نداشته باشد، 4) وابسته به حزب سیاسی و یا دیگر منابع خارجی نباشد. تأسیس و فعالیت حزب بر‌مبنای قومیت، سمت، زبان و مذهب فقهی جواز ندارد. جمعیت و حزبی که مطابق احکام قانون تشکیل می‌شود، بدون موجبات قانونی و حکم محکمۀ با‌صلاحیت منحل نمی‌شود.»[23] به‌علاوه، قانون اساسی برای شهروندان حق راه‌اندازی گردهمایی، مظاهره و اجتماع را پذیرفته و چنین مشعر است: «اتباع افغانستان حق دارند برای تأمین مقاصد جایز و صلح‌آمیز، بدون حمل سلاح، طبق قانون اجتماع و تظاهرات نمایند.»[24] چنان‌که از متن ماده‌های فوق معلوم می‌شود، قانون اساسی حق تشکیل گروه‌ها، احزاب، اجتماع و مظاهرات  را از جملۀ حقوق اساسی شهروندان پذیرفته و از آن حمایت نموده، ولی مانند سایر حقوق اساسی، این حق مطلق نبوده و مقید به شرایطی می‌باشد. از جمله برای احزاب رعایت احکام دین مقدس اسلام و قانون اساسی، علنی بودن تشکیلات و منابع مالی، داشتن هدف سیاسی، عدم داشتن تشکیلات و اهداف نظامی، عدم وابستگی به دولت و سایر منابع خارجی، سراسری بودن، عدم تأسیس حزب بر‌مبنای قوم، زبان‌ و مذهب را جایز ندانسته است. مقنن تأمین این حق را با شروطی مقید ساخته که در قانون مربوط به‌طور مفصل تنظیم گردیده است.

حق تشکیل اجتماعات و احزاب از دیدگاه شریعت اسلامی

با توجه به نصوص و آموزه های اسلامی در‌می‌یابیم که حق تشکیل اجتماعات و گروه بندی‌‌ها نه‌تنها ‌هیچ ممانعت در اسلام ندارد، بلکه این حق در اسلام به‌شکل بسیار وسیع آن در طول تاریخ عملی گردیده است. خداوند متعال  در صفات نیکوی مؤمنین چنین می فرماید: «... وَ أَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ...[25]؛ ترجمه‌: مؤمنین کارهای خویش را با مشوره پیش می‌برند.» دیده می‌شود که تشکیل گردهمایی به مقصد بهبود امور از صفات نیک مسلمانان است. تشکیل اجتماع و گرد‌همایی برای رسیدن به مقاصد و اهداف مشروع از روش‌هایی است که در صدر اسلام به‌شکل وسیعی به تجربه گرفته شده است. یکی از بهترین مثال‌ها گرد همایی بعضی از اصحاب کرام در ثقیفۀ بنی‌ساعده است که بعد از رحلت آن حضرت ‌ص‌  صورت گرفت. چون مشکلی حاد در جامعه ظهور نموده بود، برای یافتن راه‌حل، تعدادی از اصحاب تشکیل اجتماع نمودند که این امر خود نشان می‌دهد که گردهمایی و تشکیل اجتماع برای رفع مشکلات جامعه از روش‌های معقول اسلامی می‌باشد. هم‌چنین فقهای اسلامی ساختار شورای حل و عقد را نیز از روش‌های حل معضلات جامعه تشخیص داده‌اند و موجودیت این ساختار خود بیانگر اهمیت تشکیل شورا و اجتماع برای حل معضلات جامعه می‌باشد.

از جانب دیگر بعضی از شعایر دینی بر‌اساس اجتماع و گردهمایی پی‌ریزی شده است. در بعد جهانی بهترین مثال آن مراسم حج ‌می‌باشد که یکی از بزرگترین اجتماع‌ها و گردهمایی‌ها در سطح جهان می‌باشد. در بعد منطقه و محله، نمازهای پنج‌گانه، به‌ویژه نماز جمعه و ایراد نصیحت و موعظه به خاطر اصلاح جامعه و حل مشکلات مردم، نیز از بهترین مثال‌ها برای تشویق و حمایت از حق اجتماعات و گردهمایی‌ها می‌باشد.

در رابطه به تشکیل احزاب و گروه‌بندی‌های دوامدار به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و صنفی باید گفت که این موضوع در آموزه‌های اسلامی به گونه‌های متفاوتی تجلی یافته است. به‌طور مثال، خداوند متعال می‌فرماید: «... وَتَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوى وَلا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوانِ...[26]؛ ترجمه: در راه تحقق نیکی و پرهیزکاری با هم کمک کنید و در راه گناه و دشمنی با هم کمک و همکاری ننمایید. از این آیۀ کریمه معلوم می‌شود که خداوند متعال بنده‌های خویش را امر فرموده است تا در راستای دادخواهی برای اَعمال شایسته، تأمین عدالت، تحقق حقیقت همکار و مددکار باشند و در این راستا هم به‌شکل انفرادی و هم به‌شکل دسته‌جمعی (تشکیل احزاب، اتحادیه‌ها، انجمن‌ها وغیره) باهم همکاری نمایند. هم‌چنین ابن تیمیهرح‌ در تشکیل حزب و گروه می‌فرماید که اگر یک گروه و یا حزبی مردم را به حق و خیر دعوت نماید، ایجاد چنین گروهی در جامعۀ اسلامی جواز دارد و مصداق آیۀ کریمۀ «أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‌[27]؛ ترجمه: ایشان از گروه و حزب خداوند هستند، و بدون شک گروه خداوند رستگار هستند.»

نتیجهگیری:

با توجه به نصوص فوق و نظریات دانشمندان اسلامی‌ و با استناد به قوانین ملی و اسناد حقوقی بین‌المللی، تشکیل اجتماعات، و ایجاد احزاب و گروه‌ها به خاطر  اعمار جامعۀ مرفه، تحقق عدالت اجتماعی و در مجموع به خاطر تأمین مصالح اجتماع یک امر اسلامی  و قانونی بوده و در بستر تاریخ و فرهنگ غنی اسلامی در کشورهای مختلف تجربه  شده است. هویداست که تشکیل احزاب و اجتماعات و انجمن‌ها در کشورهای پیشرفته معمولاً نتایج مطلوب داده  و در فراهم نمودن جامعه‌ای مرفه و آرام برای شهروندان‌شان مؤثر واقع گردیده است. پیروی از تجارب  دیگران به خاطر بهترساختن  وضعیت اقتصادی، اجتماعی‌ و سیاسی  شهروندان و اعمار یک جامعۀ مرفه هیچ منافاتی با اصول و آموزه‌های دینی ندارد.

از جانب دیگر، ما تعداد زیادی از فرقه‌های کلامی و مذاهب فقهی را در بستر تاریخ پر‌بار اسلامی داریم که هر گروه خواسته تا معرفی بهتر از حقایق شریعت اسلامی به بشریت ارائه نماید، با وصفی که همۀ این گروه‌ها را نمی‌توان برحق دانست، اما نفس ایجاد این گروه‌ها و فرقه‌ها، خود نشانگر فرهنگ تشکیل گروه‌ها و اجتماعات برای کشف حقایق و یافتن راه راست برای جامعۀ بشری می‌باشد. بنا‌براین، تشکیل گروه و حزب به خاطر ترویج حقیقت و عملی شدن خواست‌های بر حق مردم موافق با آیت قرآنی بوده‌[28] و با احکام قوانین ملی و اسناد حقوقی بین‌المللی نیز ‌مغایرتی ندارد.

سفارش‌ها:

چون تشکیل احزاب، اجتماعات، اتحادیه‌ها و امثال آن، از یک جهت از تجارب موفق اکثر کشورهای دنیا در راستای ایجاد جامعۀ مرفه و تأمین حقوق اساسی شهروندان‌شان می‌باشد، و از جانب دیگر در موافقت با آموزه‌های اسلامی و اسناد حقوقی ملی و بین‌المللی است، هیئت مذاکره‌کننده می‌تواند در روشنایی منابع متذکره، جانب مقابل را در پذیرفتن این حق قانع ساخته و موافقت ایشان را در این راستا حاصل نماید.

در دهه‌های اخیر تشکیل احزاب، اجتماعات، اتحادها و نهاد‌های مماثل در افغانستان چندان موفق نبوده و بعضی اوقات حتی نتیجۀ منفی داشته است. این موضوع سبب شده است که دیدگاه مردم به فعالیت احزاب و تشکیلات مماثل مثبت نباشد. بنابراین، همکاران بین‌المللی و جامعۀ مدنی می‌توانند در استفادۀ درست و مؤثر از این حق با مؤسسان احزاب، اتحادیه‌ها و نهاد‌ها مماثل همکاری و کمک کنند تا ذهنیت جامعه در استفاده از این حق به سمت مثبت تغییر یابد.

 

 


[1]. این موضوعات اکثراً تحت عناوین جهانی بودن حقوق بشر و یا هم نسبی بودن فرهنگی مفاهیم حقوق بشری بحث میشوند. برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به Malin Delling, Islam and Human Rights, p 14 also see Tibi Bassam, Islam between Culture and Politics & Tergel Alf, Human Rights in Cultural and Religious Tradition, Acta University, P 94.

[2]. Bhat, Ali Muhammad (2014), Freedom of Expression from Islamic perspective, IUST Awantipora, India, P 71

[3]. Kamali, Mohammad Hashim (1997), Freedom of Expression in Islam, Islamic Texts Society, Cambridge p 8

[4]. اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، مادۀ 19

[5]. میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد مصوبۀ 26 دسامبر 1966، مادۀ 19‌

[6]. اعلامیۀ حقوق 1946 فرانسه، مادۀ 14

[7]. قانون اساسی افغانستان (1382) مادۀ 34‌

[8]. قرآن کریم، سورۀ الرحمن، آیات 1-‌4

[9]. قرآن کریم، سورۀ القلم، آیۀ 1

[10] قرآن کریم، سوره اعراف آیه 12

[11] قرآن کریم، سوره زمر، آیه 17-18

[12] تفسیر قرطبی، جلد 15 صفحه 244

[13] تفسیر روح البیان جلد 8 صفحه 90 و تفسیر فتح القدیر، جلد 4 صفحه 523

[14] تفسير الطبري = جامع البيان، جلد 21، صفحه 272  

[15]. سنن نسایی، حدیث شمارۀ 4209 این روایت در سایر کتب حدیث وجود دارد.

[16]. مسند احمد، (حدیث شمارۀ  21415) جلد 35، صفحۀ 327 هم‌چنین صحیح ابن حبان جلد 2 صفحۀ 194

[17]. سنن الترمذی، جلد 6 صفحۀ 75

[18]. المعجم الصغیر للطبرانی، جلد 2 صفحۀ 32 هم‌چنین المسند الموضوعی الجامع للکتب العشره، جلد 3 صفحۀ 265‌

[19]. شعب الایمان، جلد 7، صفحۀ 161

[20]. شریعت‌پناهی، ابوالفضل قاضی(1388) بایسته‌های حقوق اساسی، تهران: نشر میزان، ص 152

[21]. رسولی، محمد‌اشرف (1391 هـ)، تحلیل و نقد قانون اساسی افغانستان، جلد اول، کابل: انشارات سعید، صفحۀ 315‌

[22]. میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد مصوب 26 دسامبر 1966، مادۀ 22‌

[23]. قانون اساسی افغانستان 1382، مادۀ 35‌

[24]. قانون اساسی افغانستان 1382، مادۀ 36‌

[25]. سورۀ شوری، آیۀ 38

[26]. سورۀ المائده، آیۀ 2

[27]. سورۀ المجادله، آیۀ 22‌

[28]. Kamali, Mohammad Hashim, Freedom of Association: The Islamic Perspective, P 29

 

نسخه PDF را از اینجا دانلود کنید:


بازنشر این مطلب